eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
21.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
419 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿🌿🌿 و زندگی همینه. یه روزایی درآمد خوبه یه روزایی کمه. یه روزایی حال زندگی خوبه، یه روزایی بده.😅 پشت کارگاه هایی که دارم برگزار میکنم کلیییی پول خرج کردن برای کلاس های تخصصی بوده و هست. کلی شب بیداری برای درس خوندنه و کار کردنه. 😊 حالا مخارج کانال مثل تبلیغ و ... بماند، کگمن دوس دارم صادق باشم باهاتون. هیچ کسب و کاری بذفون خرج کردن رشد نمیکنه.😅 و ممنون که فکراتون رو بهم میگید.اما فک نکنید من رو حوری ها لای پر قو گذاشتن و گفتن برو تو ایتا درآمد کسب کن دختر گلم. تو نباید سختی بکشی. قربون دست و پای بلوریت بشم.😂 باور کنید همه زندگیا سختی داره، شادی هم داره. فک نکنیم خون کسی از ما رنگین‌تره و با مقایسه حال خودمون رو بد کنیم.😊 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 به قول عزیز: نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی❤️ به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آیینه،نه! آیینه به تو خیره شده ست تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید و اگر بغض کنی آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف! بسته های فردا همه ای کاش ای کاش! ظرف این لحظه ولیکن خالی ست ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود غم که از راه رسید در این خانه بر او باز مکن تا خدا یک رگ گردن باقی ست تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده... @aznobato_ir
اینم سوخت ( انرژی ) امشبمون😍. @aznobato_ir
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چی میشه که یکی انقد وصل میشه به خدا؟! اشکام جاری شد با شنیدن این صدا. یاد یه لالایی غرببانه افتادم که فک کنم خیلی از مادرا زمان جنگ برای بچشون میخوندن. لالا لالا خبر اومد. پرنده از سفر اومد. یکی بال و پرش وا شد. یکی بی بال و پر اومد...😭 یعنی امشب چند تا مادر خبر شهادت پدر رو به بچه ها دادن؟! 😭 یعنی چندتا مادر درو باز کردن و با تن خسته همسرشون که برای امنیت منو شما جون نداره گفتن آخیش زنده است. بخواب عزیزکم. که تو در امنیتی. چون یه آدمایی جون دادن تا تو جون داشته باشی. سر آسوده رو بالشت بذاری ، لالا لالا بخونی برای بچه‌ات.💔 @aznobato_ir
🌺نیت امروزم: بذار خودش فکر کنه و حل مساله کنه.😍 دیدی یه وقتا تا بچه به یه مشکل میخورن ما مامانا میدوییم که قربون دست و پای بلوریت بشم بیا برات انجامش بدم.😐😐 و داریم خلاقیت بچه رو نابود می‌کنیم و فکر کردنش رو محدود میکنیم. داریم وابسته‌اش میکنیم و اعتماد بنفسش رو به فنا میدیم.🙆‍♀😅 پس امروز بیا تا بچه ها کمک نخواستن ندوییم براشون حل مسأله کنیم حتی اگه خیلی این کار طولانی بشه.😍 هستی با من؟!☺️ @aznobato_ir
🌿🌿🌿 صبح یه مشاوره فردی داشتم، یکساعتی مورچه ای کتاب خوندم، بعد کیک پختیم با ایلیا، کتاب خوندیم و الان هم خوابید.😊 داشتم فکر میکردم به زندگی بعد از بچه 😊. بیاید بگید ببینم چقد بعد از بچه زندگی مشترکتون تحت تاثیر قرار گرفت؟!😊 اینجا بگو👇😍 https://harfeto.timefriend.net/17300287696207
🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀میبینی شرایطو؟!
17.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عملیات نجات زندگی مشترک بعد از بچه 😁 با همسرت گوش بده😉 @aznobato_ir
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
🌿🌿🌿 #زندگی_مهرو_و_علی #پارت_سوم باید دکترمو عوض کنم! نه دارو داد و نه شوهرمو مقصر اعلام کرد.😕 صد
اون روز و اون شب و چند روز بعدش تو سکوت گذشت.😢 و من نوبتی که برای مراجعه به مطب تراپیست داشتم، کنسل کردم و طبق معمول موزیک از رادیو پخش میشد و من بعد از برگشتن از سرکار، مشغول شغل شریف خونه داری شدم، چیزی که عاشقش بودم. 😍 یه لحظه مکث کردم و دوباره تکرار کردم: من عاشق خونه داری هستم ؟! آره هستم. پس چرا بابتش اینقدر غر زدم به جون علی؟ 😕😐 حرفای دکتر با یه ولوم بالا تو سرم اکو میشد: اگه احساس خوبی رو تجربه نمیکنی، خودت مسئول این احساس نیستی، دیگران و عوامل خارج از کنترل تو، باعث این احساس هستند. یا حتی دست خودت نیست که حال خوبی رو تجربه نمیکنی؛ بلکه، مغزت بدون اینکه خودت بخوای، این احساس ناخوشایند رو برات ایجاد می‌کنه! 🤦‍♀ ما به این میگیم کنترل بیرونی!🤦‍♀ دقت کردی چقدر از علی انتقاد می‌کنی؟‌ مدام سرزنشش می‌کنی و عامل بیماری های جسمیت رو علی معرفی می‌کنی.🤔 مدام بهش غر میزنی!🤦‍♀ البته که علی هم چندان بیکار نبوده و تا تونسته ازت فاصله گرفته و قطعا اونم باید جلسات رو شروع کنه تا اوضاع رو کم کم روبراه کنیم؛ اما الان می‌خوام از خودت بگیم مهرو! از خودت….😊 پرت شدم تو آشپزخانه و احساس کردم ماگ تدی خوشگلمو اینقدر با سیم سابیدم که رنگش پریده! زیر لب گفتم: ای خدا بگم چیکارت نکنه علی که حتی فکرت هم ماگمو خراب می‌کنه…🤦‍♀ گوشیمو برداشتم و شماره مطب رو گرفتم و گفتم اگر امکانش هست جلسه بعدی رو به صورت تلفنی با دکتر برام تنظیم کنند و این کارو کردند.😔 پارت قبلی https://eitaa.com/aznobato_ir/4798 پارت اول https://eitaa.com/aznobato_ir/4791 ( کپی بدون لینک کانال جایز نیست) @aznobato_ir
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
#زندگی_مهرو_و_علی #پارت_چهارم اون روز و اون شب و چند روز بعدش تو سکوت گذشت.😢 و من نوبتی که برای م
فردا شب این روایت تموم میشه و میخوام راجع بهش یه لایو بذارم. بگید ببینم دوست داشتید روایت رو؟! اگه آره یه قلب بفرستید تا ببینم آموزش های اینجوری رو ادامه بدم یا نه؟! چون مطالب آموزشی رو تبدیل به قصه کردن خیللللی سخته🙃 انرژی میخوایم برای نوشتن بیشتر. اینجا قلبتو ❤️بفرست🙊👇 @ameneh_habibi