eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
21.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
419 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺نیت امروزم: امروز از صبح شبیه میگ میگ بودم.😂 یه کم درس خوندم، یه کم با ایلیا بازی کردیم،صبحانه خوردیم، نشستم پای محتوای نشست جمعه، شبم مهمون دارم.😍 ما معمولا غر میزنیم که وقت نیست، وقت نمیکنم! اما مساله اینه که وقت رو باید برای کارای مختلف تولید کنیم! اونجایی که نشستیم پای گوشی و تو پیج های مختلف جینگیجات میبینم، روزمرگی میخونیم رو حذف کنیم یه عالمه زمان تولید میشه برای کارای مهم.😍 پس نیتم اینه، وقتای پرتت رو پیدا کن و ازشون استفاده کن.😎 هستی با نیتم؟!😉 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 روز پنجم پنج ویژگی مثبت همسرت رو بنویس و براش بخون☺️. ماها معمولا خوب بلدیم ایرادای طرف مقابل رو بکوبونیم تو سرش. اما بلد نیستیم بگیم صدتا ویژگی خوبم داری.😍 امروز حتما به همسرت بگو که خوبی هاشم میبینی.😍 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 صبح نشستم چند ساعتی رو محتوای دوره انتخاب مبتنی بر ارزش رو چکش کاری کردم.😊 شب هم مهمون داشتیم. دیروز پذیرایی مرتب بود. اتاق ایلیا رو رهاش کردم اتاق خودمونم یه سری لباس شسته بود که نامرتب بود. ریختم تو سبد.😅 آشپزخونه رو مرتب کردم و شامم رو پختم. غروب که شد آماده مهمونا شدم. فکر کردم به آمنه اوایل ازدواج! 😁 مهمون که داشتم کلییی تمیزکاری میکردم و خب سختم میشد مهمون داشتن، اما الان رهام، سخت نمیگیرم، سخت نمیگذره و بیشتر هم کیف میکنم.😎☺️ شبم دور هم یه جالیز بازی کردیم و مهمونی تمام شد. 😍 آمنه این روزا بیشتر بلد شده از زندگی کیف ببره، مجرد که بودم یه بار داداشم گفت تو استانداردای بالایی داری خوش نمیگذره بهت. 😅 حرفشو قبول نکردم، اما الان میبینم شاید راست میگفت...🤭 دارم فکر میکنم کجاها معیارام سختگیرانه است و چطور میتونم راحت تر باشم ؟!😊 @aznobato_ir
🌺نیت امروزم: دنیل وارتر تو کتاب اهمالکاری میگه: مسیر حرکت ما تو زندگی مثل جاده ایه که با تعداد زیادی از تابلوهایی که مارو به استراحتگاه دعوت میکنن پوشونده شده و همیشه یه فعالیت جذابتر وجود داره اما اونها مارو به خواسته ها و رویاهامون نمیرسونن.🙆‍♀🙆‍♀ در طول روز هزارتا کار جینگیلی و جذاب هست که میگه بیا منو انجام بده. اما هیچکدوم قرار نیست تاثیر تو زندگیت داشته باشن.🙆‍♀ بیا امروز تمرکز کنیم روی کارهایی که واقعیه واقعی یه اثر مثبت خلق میکنه تو زندگی خودمون و بقیه.😍 هستی با نیتم؟!😉 @aznobato_ir
هنوز انقده پیام دارم پی وی. ولی قول میدم تا فردا همه رو جواب بدم.😍 دیشب تا دو نصف شب داشتم پیاماتون رو جواب میدادم. 😁 خواستم بگم برام مهمید. اما ایتا انقد پیاما زیاده از یه تعدادی که جواب میدم محدودم میکنه. میگه بسه دیگه چقد به مردم پیام میدی.😅 @aznobato_ir
روز ششم امشب یه فیلم با هم ببینید ترجیحا کمدی.😊 داشتن تفریحات مشترک کمک میکنه خاطرات مثبت با هم بسازید و از نظر عاطفی نزدیکتر بشید. حتی اگه لازمه یه ساعت بعد بچه ها بیدار باشید اینکارو انجام بدید😍 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 اومد گفت مامانی هیولا چیه؟! 🤔 یه لحظه مکث کردم، اول از خودم پرسیدم اصن هیولا چی هست؟!😂😂 گفتم یه نی نی که پتو میندازه تو سرش میگه اووو اوووه هیولاست.( یعنی از هیولا یه موجود کاملا کیوت ساختم براش)😂 نتیجه این شد که یه هفته است پتو تو سرشه راه میریم تو خونه و هیولا بازی میکنیم. 😂 حتی کتابم میریم زیر پتو میخونیم. رسما دلم میخواد از هیولا شکایت کنم انقد که این روند خسته کننده است.😂 حالا جریان چی بود؟! دوست عزیزمون با بچه های بزرگتر فامیل بازی کردن و اونا چادر انداختن سرشون گفتن هیولاییم.😁 و من براش هیولای وحشتناک رو تبدیل به یه موجود خیالی جذاب کردم.😁 میدونی رفیق ما میتونیم بچه ها رو بترسونیم و سود ببریم، حتی از این ترس سو استفاده کنیم. 😐 یادمه یه مامان بچه رو از موجودی به نام پشمک ترسونده بود و تا بچه به حرفش گوش نمیداد میگفت پشمک رو میگم بیاد.😐 و این بچه مثل یه آدم مطیع از ترس، حرف گوش میکرد!😕 اگه اینکارو کردی و بعدها بچه از سایه خودشم ترسید، اگه احساس امنیت نمیکرد مهد بره، تو کلاس ورزش دو ساعت بدون شما باشه، نگو از کجا آب میخوره.😢 ترس های بچه براش اضطراب میاره، برای شما پشمکه برای اون یه موجود وحشتناکه که دنیا رو ناامن کرده.🤦‍♀ @aznobato_ir
🌿🌿🌿 سارا و احسان بعد از ۱۳ سال زندگی موفق، در حالی که میگن ۳ سال آخر زندگی‌شون جهنم واقعی بوده اومدن پیش من و دارن مثل بولدوزر از روی شخصیت هم رد میشن و میکوبن همو!😐 داستان اینه: از وقتی که سارا شاغل شده یعنی سه سال اخیر، احسان احساس می‌کنه سارا دیگه به زندگی شون توجهی نداره و معترضه! میگه هر شب دیرتر از من میاد تو تخت خواب و اصلا براش مهم نیست که من منتظرشم تا با هم بخوابیم!🤦‍♀ بهشون میگم همیشه این‌جوری به هم حمله و عین مسلسل حرف بار همدیگه میکنن؟ که سارا خیلی متین میگه نه معمولاً آرومم ولی از وقتی دیدم که احسان اصلا رعایت نمیکنه و مدام توهین می‌کنه تغییر موضع دادم و منم عین خودش، میتازونم!😐 اونا افتادن تو یه مارپیچ منفی که تموم مشکلات‌شون از اول زندگی تا الآن رو توی همین مارپیچ جا دادن و هربار که به هر کدوم ازون مشکلات برخورد می‌کنن، میکوبنش توی صورت هم !🤦‍♀ سارا حق به جانب میگه: ما بیشتر اوقات روز با همیم، نمی‌فهمم اینکه من دیرتر بیام تو تختخواب چه مشکلی پیش میاره که اینقدر گیر دادی بهش! دلم نمی‌خواد زود بیام آقا جان کار دارم!😡 @aznobato_ir
قرارمون اخر شب میام میگم بقیشو😉
🌿🌿🌿 از احسان پرسیدم دیر اومدن سارا به تخت خواب براش چه حسی داره؟ 🤔 گفت: عالیه خانم حیبیی اینکه ساعت‌ها منتظر همسرت باشی و نیاد واقعاً عالیه!😕 آقا احسان، من احساس میکنم تو همین الانم که داری درباره‌ی این موضوع حرف میزنی، عصبانی و تلخی، واقعا چه احساسی داری از دیرتر اومدن سارا؟🤔 انگار یکم آروم میشه و میگه:« خب عصبانی میشم، درست میگید تلخه، انتظار چه حسی داره؟ واقعا زجر آوره خانم حبیبی، زجر آور!»😢 سارا متعجب میشه و با دهن باز احسانو نگاه می‌کنه!😄 احسان می‌گه:« حس میکنم عین تفاله چای ته نشین شدم تو لیوان زندگیه سارا، حس می‌کنم اصلأ منو نمی‌بینه، قبل از کار کردن سارا همیشه باهم بودیم، همیشه باهم به خواب می‌رفتیم؛ ولی الان انگار حوصله‌ی منو نداره، نمی‌خوادم، انگار تنها شدم!!!😔 یاد جلسات قبل افتادم که می‌گفت پدر و مادرش همیشه سفر می‌کردن و اون همیشه با مادربزرگ تنها زندگی‌ می‌کرده یا در نهایت با پرستار میگذرونده و بنظرش سارا تنها دوست، رفیق و همنشین همیشگیش بوده که به لطف شاغل شدنش اونم از دست داده!🤦‍♀ ازش پرسیدم: فکر می‌کنی جایگاهت رو پیش سارا از دست دادی و برای همین عصبانی میشی؟ جوابش مثبت بود.😢 @aznobato_ir
اینو بخون میام بقیشم میگم😁تیکه تیکه میگم که بخونید☺️