کاشونیای کانال رو کشف کردم.😍
بله بله اینجا کاشانه.😍
ممنون از مهمون نوازیتون.😍
چقد پیام پر مهر دریافت کردم.
@aznobato_ir
و این دو تا فنچول در بدو ورود به اقامتگاه, زدن به آب😊.
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
آرزوم یه خونه اینجوریه، با بچههای قد و نیم قد که دور حوض میدوئن و بازی میکنن.😍
میدونی رفیق! من فکر میکنم یه جاهایی تو حد و مرز گذاری زیاده روی کردیم! شدیم آپارتمان نشین هایی که همسایهها رو نمیشناسیم! 😐
خب که چی؟! حالا خوشحالیم؟!
چقد مزیت رو از دست دادیم؟! حالا به جای همبازیهای ثابتی که همسایه ها بودن باید بچهها رو ببریم مهد تا همبازی داشته باشن!
دوستیها و همدلیهایی که عشق درش موج میزد رو از دست دادیم، همسایههایی که اگه درد داشتی مرهم بودن رو از دست دادیم.
و شدیم آدمهای غریبهای که کنار هم زیست میکنیم.🤦♀
@aznobato_ir
بهش میگیم عکس بگیر، میگه از کف سرم عکس بگیر. انقد از عکس متنفره.😂
امروزمون اینجوری بود که اول رفتیم صبحانه حلیم خوردیم. ایلیا حلیم دوست نداره. براش مربا برده بودم. اما خب بازم خیلی صبحانه نخورد.
اولش حرصم گرفت که الان گرسنه میشه هی غر میزنه، بعد گفتم خب گرمه! نخوره چی میشه مگه؟! رها باش آمنه. 😊
بعد رفتیم اقامتگاه آب بازی کردن کلی و در اوج گرما رفتیم دیدن آثار باستانی😁.
ایلیا تو راه خسته شده بود، یه بار غر میزد که شیرینی میخوام، یه بار میگفت بریم خونه! و من هی این فکر میومد که بفرما صبحانه نخورد حالا هی غر میزنه.
بعد به خودم گفتم خودت گرمته بی اعصابی آمنه ! چه انتظاری از بچه داری. 😊
همین یه جمله کلی آرومم کرد. بعد ناهار هم رفتیم خوابیدیم و عصر باز رفتیم گردش.😊
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
منو مهدی قبلنا مسافرت میرفتیم از قبل کلی برنامه میریختیم که کجا بریم چیکار کنیم😊.
اما بعد بچه اگه قرار باشه با همون نگاه قبل و اونقدر فشرده بخوایم بریم مسافرت و همه جاهای دیدنی رو ببینیم، قطعا پارچ پارچ تو مسافرت سم میخوریم.😐
الان راحت میگیریم! به جای ده جا سه تا مکان رو انتخاب میکنیم. به جای کله سحر زدن به دل جنگل میذاریم بچه بیدار بشه بعد بریم 😊.
زندگی بعد بچه متفاوته و اگه این تفاوت رو نپذیری باید نه جایی بری نه خوش بگذرونی.😊
#تجربه_سفر
#کاشان
@aznobato_ir
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
دیشب ساعت دوازده رسیدیم خونه.
دارم تند تند چمدون رو خالی میکنم. اگه قبلنا بود شاید دو سه روز میموند کنار خونه.
انگاری فکر اینکه من خستهام،تازه از سفر اومدم باعث میشد اینکارو انجام ندم.
امروز میخوام نگاه کنم کجاها فکرا دارن مدیریتم میکنن.
@aznobato_ir
دیروز اول رفتیم نیاسر! از اونجایی که چیدن گل های محمدی پنج صبح انجام میشد و ما نمیدونستیم بهش نرسیدیم.😂
اما خب تجربه قشنگی بود، تو تمام شهر عطر گلاب پیچیده بود!😍
@aznobato_ir
بعدش رفتیم آبشار و این دو فسقل کلی آب بازی کردن.😊
اینجا من کلی حرص خوردم . ایلیا صبحانه نخورد درست و اینجا توی گرمای ساعت دوازده ظهر تا رسیدیم گفت بستنی میخوام!😐
ما توی گرما نشسته بودیم و بستنی قیفی ایشون رو بهش میدادیم هر دقیقه یه جاش آب میشد و میفتاد زمین🤦♀.
تو ذهنم بود که اه من همیشه باید بخاطر خوب غذا نخوردن ایلیا درگیر باشم! همه درگیر تماشای آبشارن، ما تا موچ تو بستنی غرق شدیم 😐.
این فکرا عصبیم کرده بود. وقتی بستنی تمام شد و رفت بازی دیدم که چقد این فکرا احساس ناکامی و خستگی و غم بهم داده!
چقد اغراق آمیز نگاه کردم به قضایا!🤦♀
عمیقتر که شدم به این نتیجه رسیدم که ایلیا بچه است، و فقط توی دو سه تا موضوع چالش اساسی داریم مثل همه مامان باباها.😊
و اونجا آروم شدم.
@aznobato_ir
متاسفانه یه وقتا حرفامون باعث میشه زن و شوهر نسبت به هم دلسرد بشن.
پیامبر مهربانی(ص) فرمودند: شخصی که بین زن و شوهری دو بهم زنی نموده و بین آنها اختلاف ایجاد نماید بدرستی که خدای متعال بر او غضب می نماید و لعنتش را در دنیا و آخرت بر او نازل می سازد …
تو خونه سبز ما حد و مرز گذاری رو یاد میگیریم! ارتباط با خانواده ها رو یاد میگیریم. و اینا باعث میشه کمتر حرف بقیه رومون اثر بذاره.😊
#کارگاه_خونه_سبز
@aznobato_ir