eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
22هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
419 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
منو بگو نشستم سوالا رو جواب میدم. بعد یه لحظه استپ کردم با خودم گفتم آمنه آمنه حرف دل قرار بود بگن. اینا که سوالای دایرکتن😂😂
همتون خیلی برام صولتی و جذاب هستید. 🥰☺️الحمدلله که فرصت دارم خدمتگزار شما باشم. با این پیام شما رو به خدا میسپارم. شبتون خوش.🥱
🌺نیت امروزم: دیشب شب سختی رو گذروندیم. ایلیا دلدرد داشت و شب نخوابید درست.😐 بعد از کلی غر زدن که خدایا دوسال اول تموم بشه.دندونا دربیاد،بچه حرف بزنه بفهمیم چشه. 😅 نیت خودمراقبتی رو برداشتم برای امروز. میخوام بیشتر استراحت کنم، اگه تونستم عصر بخوابم ، کمتر گوشی دست بگیرم، بیشتر به تغذیه ام برسم و خلاصه با خودم مهربون باشم. چون میدونم مراقب خودم باشم کیفیت مادریم بیشتر میشه،حال بیشتری برای مادر و همسری دارم، کیف بیشتری از ارتباط میکنم. خلاصه من رفتم بخوابم با ایلیا😂 @aznobato_ir
پذیرش تو زندگی مشترک خیلی قشنگه. 😍 اونجایی که تفاوتها رو‌میپذیری و قبول داری این تفاوته درد داره اما این آدم ارزشش رو داره بخاطر تمام خوبیهاش این تفاوته درددار رو بپذیرم. اینجا به پذیرش رسیدی. اونجایی که اهدافتون مختلفه و تو مسیر مستقل خودت رو توی زندگی فردیت داری و غرق همسرت نشدی ،اونجا به پذیرش ازدواج رسیدی.😊 اونجا که دلت میخواد دائم بگی گرسنه نمونی، سرما نخوری و خلاصه دائم میخوای مراقبش باشی، بعد به خودت میای میگی اِ این آدم مادر داشت من والدش نیستم،میخوام همسرش باشم. اونجا به پذیرش نقس همسری رسیدی.☺️ اونجا که به همسرت اطمینان میدی تا وقتی باهام خوب رفتار کنی و بهم احترام بذاری هستم، با همه سختی های مالی ، با همه روزای سخت و روزای شاد کنارتم، به پذیرش ارزشمندی خودت رسیدی و این لازمه زندگی مشترکه.😉 و دارم فکر میکنم، آره پذیرش، هم مهمه هم جذابه. الهی به پذیرش برسید تو زندگیتون‌🥰 @aznobato_ir
🌹روز بیست و هفتم امروز یه بازی خانوادگی انجام بدید. میتونه یه بازی نوستالوژی باشه مثل اسم و فامیل یه یه بازی کارتی یا هرچی که دوس دارید. وقتی خانواده رو دور هم جمع میکنی و همه شاد میشن توی رابطه صمیمانه اعتماد بنفس میگیری. اگه بعضی اعضای خانواده همراهی نکردن اشکال نداره شما بازی رو انجام بدید.🥰 @aznobato_ir
یکی از خود مراقبتی های امروزم خوردن سهم چیپس مهدی بود.😂😂 من چیپس دوس دارم.‌امروز دیدم خیلی خسته ام نمیتونمم بخوابم چیپس مهدی رو خوردم.😎 درسته چیپس خوراکی مضری هست. اما من این سم خالص رو دوس دارم.😎و برام حکم جایزه داره. پس جزو خودمراقبتی محسوب میشه😂
دیروز ناهار از بیرون سفارش دادیم و یه غذای مضر خوردیم. بعد من گلوم درد گرفت بلافاصله بعد غذا . 😟اما مرتب با خودم میگفتم از سس غذا بوده، غذاش خوب نبوده، گلوم حساس شده وَوَوَ. این انکار تا حدود هشت شب طول کشید و وقتی دیدم بدنم هم بی حال شده پذیرفتم مریض شدم. 😷 شروع کردم اقدامات درمانی کردن. الانم دارم میرم دکتر. وسط این حال بدی یهو پرت شدم وسط زندگی مشترک. به ذهنم اومد، چقد مشکلات زندگی مشترکمون رو انکار می کنیم و میگیم همه چی خوبه، فقط خسته ایم؟ چقد مشکلات رو میندازیم گردن همسر و میگیم اون بد عمل کرده؟ متاسفانه تو زندگی زناشویی انکار کردنمون خیلی بیشتر طول میکشه. یهو به خودمون میایم میبینیم اوه چقد فاصله بینمون هست. انگار اونجا میپذیریم زندگیمون سرماخورده.میپذیریم مشکل داریم. کاش این پذیرش قبل زمانی اتفاق بیفته که عفونت کل زندگیمون رو گرفته. کاش زودتر اقدامات درمانی رو شروع کنیم. 😰 @aznobato_ir
🌺نیت امروزم: کمتر توی فضای مجازی باش و استراحت نما.😁 دعا کنید زودتر خوب بشم. کلی کار عقب افتاده دارم🙆‍♀ @aznobato_ir
سلام علیکم. من برگشتم😎البته همچنان سرماخورده ام😁
🌺نیت امروزم پذیرای شرایط باش. اولین شرط مادر کافی بودن پذیرش شرایطه. اینکه بپذیرم من همین مقدار کمک دارم،من همین مقدار توان دارم،من همین مقدار همراهی اطرافیان رو دارم . پذیرش یعنی غر نزن و‌با شوق کنار بیا و خداروشکر کن. @aznobato_ir
حالم خوب نبود. گلو درد داشت خفم میکرد. از اونور ایلیا شش صبح بیدارشد، دوساعتی مهدی نگهش داشت و استراحت کردم. اما باز خوب نبودم. یه عذاب وجدانم داشتم از اینکه وقتی ایلیا بیدار شد میخواست پیش من باشه، اما رفتم تو اتاق. حس میکردم خودمو ازش دریغ کردم.😔 کلافه بودم و خسته. تا ظهر دائم به خودم میگفتم مادر که شدی حق استراحتم نداری. به سختی غذامو پختمو تو ذهنم با خودم درگیر بودم.😕 شد ساعت دوازده. ایلیا رو گذاشتم رو تاب تا بازی کنه. ازم خواست شعر بخونم. تو دلم گفتم اه آدم مریض که بازی نمیکنه. حال ندارم. یهو ایلیا با پا خورد بهم و غش غش خندید . 👶 و من دیدم از صبح داشتم کار میکردم غر میزدم تو دلم، کتاب خوندم براش اما حضور نداشتم و غر میزدم. و الان ظهره و من باز دنبال اینم به زور خوب باشم. به خودم اومدم. آمنه تو انسانی حالت خوب نیست ، درد داری، کلافه ای، میتونی همه اینا باشه همزمان بازی هم کنی با ایلیا. 😅 میتونی احساس غم و درموندگی داشته باشی همزمان با ایلیا بخندی و شادم باشی. دست و پا نزن برای فرار کردن از احساساتت. بپذیرشون و اجازه بده تا هر وقت میخوان باشن.😊☺️ بعد کلی با ایلیا بازی کردم با همون مریضی. اما آرامش داشتم. با خودم توی پذیرش بودم. کم کم دیدم عذاب وجدانمم نیست. کم کم دیدم کلافه هم نیستم. انگاری بهتر شدم.😊 @aznobato_ir
فرار از احساسات مثل اینه که یکی بهت بگه به فیل صورتی فک نکن. مطمئنم همتون الان یه فیل صورتی تو ذهنتون تصور کردید. احساسات چه منفی ،چه مثبت میان و میرن. و ما مثل یه میزبان پذیرای اوناییم.😊 @aznobato_ir