eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
22.1هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
419 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺نیت امروزم: فصلِ اولِ زندگى خودت را با فصلِ پانزدهمِ زندگى کسی ديگر مقايسه نكن... مسير خودت را برو، داستان زندگى خودت را بنويس و هرگز جا نزن ... (مارک تواین) نیت امروزم مقایسه ممنوع هست🚫 مقایسه از درون نابودت میکنه @aznobato
🌿🌿🌿 اشکاش رو پاک کرد و گفت من هیچوقت فکر نمیکردم زندگیم انقد مزخرف باشه، تو رویاهام مثل یه پرنسس ازدواج می‌کردم ، با یه مرد رمانتیک که همش قربون صدقه‌ام میره. ----------- و راستش بدبختی دوست عزیزمون از همین رویای پرنسس بودن میومد.میام شب مینویسم براتون. الان دارم میرم مهمونی🙃 @aznobato
🌿🌿🌿 من: تصورت از همسر آینده چی بوده دلت میخواست شوهرت چطور باشه ؟ سوگل: یه مرد ایده آل هر روز با عشق همسرش رو صدا میکنه ،یه زندگی عاشقانه! دائم قربون صدقه میره، سفر میرن.🥺 من: چقدر اطرافت مرد اینجوری هست سوگل ؟ سوگل: خب من که نمیخواستم مثل بقیه باشه شوهرم ؟ مگه انتخابم مثل بقیه باید باشه ؟ 😒 من: کسی توی غریبه ها هست که این زندگی رویایی رو داشته باشه و تو دوست داشته باشی زندگیت مثل اونا باشه؟🧐 سوگل: آره یه خانم و آقاهستن تو اینستاگرام اینا خارج از کشور زندگی میکنن خانم محجبه و آقا استاد دانشگاه هست. دوقلو دارن انقدر زندگی رویایی ای دارن خب مگه من چی کم دارم ؟ 😭 @aznobato
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
🌿🌿🌿 #تجربه_اتاق_درمان #روایت_سوگل من: تصورت از همسر آینده چی بوده دلت میخواست شوهرت چطور باشه ؟
🌿🌿🌿 من:( کم کم برام داشت روشن میشد). سوگل تو چقدر از زندگی اونامیدونی؟ سوگل : همیشه استوری میذاره. من: چند درصد زندگیش رو استوری میکنه؟ سوگل: یعنی انقد خوشبخت نیستن؟ من: شاید خیلی خوشبخت باشن، شایدم نباشن! اون پیج یه پیج کاری هست، ازش درآمد کسب میشه. پس فقط یه تیکه خوشگل از زندگیشون رو به نمایش میذارن، ولی همه زن و شوهرا اختلافم دارن، بحثم بینشون به وجود میاد! اصلا اگه بحث پیش نیاد یعنی حتما یکی داره همه چی رو میریزه تو خودش، حتی زن و شوهرای خوشبختم سه چهار بار در ماه اختلاف دارن. 😱 @aznobato
🌿🌿🌿 گفتگوی منو سوگل وارد جلسات چهارم پنجم شد، و میدونی مشکل چی بود؟ سوگل از بچگی با انیمشن های دیزنی بزرگ شده بود، بعدم همه زندگیش تو اینستا بود، باور و رویاش یه زندگی پرنسس و شاهزاده‌ای بود، شرایط خوب خانوادگی هم بهش دامن زده بود‌ حالا همسر یه پسر معمولی شده بود، و از نظرش باخته بود! @aznobato
🌺نیت امروزم: هر جا خواستی کاری بکنی یا حرفی بزنی اول چک کن ببین خدا چی دوس داره؟ یه کارایی گناه نیست، اما خوشایند خدا نیست، در ادامه‌اش ممکنه گناهم ایجاد بشه. مثلا حوصله بازی با بچه رو نداری، گناهی نمیکنی اما وقتی یادت میاد خدا دوس داره تو امانت دار خوبی باشی، ممکنه انتخاب کنی ده دقیقه همبازی بشی.😇😉 هستی با نیتم؟ @aznobato
🌿🌿🌿 امروز نوبت دکتر داشتم، برای چکاپ، دقیقا قبل حاضر شدنم ایلیا خون دماغ شد، این اتفاق زیاد میفته چون خشکی مخاط بینی داره. 🥺 اما هر بار قلبم مچاله میشه، هر بار بغضم میگیره، هر بار مضطرب میشم و خودمو جمع و جور میکنم. 🥺 تنها احساسی که قابل پذیرش نیست، درد هست و ما مامانا با درد و ناراحتی بچه‌ها دقیقا انگار خودمون درد میکشیم.😞 و ایران خانوم ای مامانِ خسته! وطن عزیزم چقد درد کشیدی از دردهای ما فرزندانت، چقد غصه خوردی از بچه‌های به بلوغ نرسیده‌ات، چقد رنج کشیدی از انتخاب‌های نابالغانه ما! پیرت کردیم وطن جان، ببخش ایران خانوم... سایه‌ات بالای سرمون باشه، بمونی تا ابد ایران جانم، دست دشمن ازت کوتاه... @aznobato
ولادت تنها شاهزاده ایران، امام جواد عزیزمون مبارک باشه.🤩 @aznobato
🌿🌿🌿 امروز به ایلیا گفتم بیا دکتر بازی کنیم، ایلیا آقای دکتر بود، من خانوم دکتر. بعد خرگوش صورتی تب کرد و مامانش آوردش دکتر. ایلیا براش سرم زد، من به جای خرگوش صورتی حرف زدم، گفتم من میترسم مامان خیلی میترسم. بعد مامان خرگوشی گفت آقای دکتر به نظرتون دخترم از چی میترسه؟ ایلیا گفت: فکر کنم از اینکه باباش نمیتونه تو بیمارستان پیشش بمونه خیلی ترسیده. شوکه شدم، به جای مامان خرگوشی گفتم: از کجا میدونید آقای دکتر؟ ایلیا گفت: آخه خودمم بیمارستان بودم. مامان خرگوشی گفت: ترسیده بودی که بابا پیشت نیست؟ ایلیا گفت: آره دلم میخواست پیشم بمونه. ولی من میذارم بابای خرگوش صورتی پیشش بمونه تا نترسه‌.😔 بعدم گفت مامان این بازی رو دوست ندارم دیگه‌‌🥺. سریع گفتم ااا آقای دکتر تب خرگوش صورتی اومد پایین بیا مرخصی کنیم بره خونشون. خندیدیم و بازی رو تموم کردیم. اما قلب و فکر من موند پیش تجربه تلخی که ایلیا از بیمارستان داره . همیشه فکر میکردم زوری خون گرفتن و زوری دارو دادن چقد روان بچه رو بهم ریخته اما هرگز فک نمیکردم اینکه باباش نمیتونست پیشش بمونه چقد براش سنگین بوده‌🥺. آخه هر روز دو سه ساعتی پیشش بود باباش‌. اما بعد باید میرفت.🥺 ذهن بچه ها، جوری که اونا تجربه میکنن خیلی با ما فرق داره‌. برای ایلیا سوزن وحشتناک نبوده ! نبودباباش وحشتناک بوده.😭 ایلیا هیچوقت راجع به بیمارستان حرف نمیزد و حالا فک میکنم لازمه حرف بزنه و توی بازی این تروما رو پشت سر بزاره‌.😔 @aznobato
🌿🌿🌿 یک_ نو_مامان این ساعت رو خیلی دوست داشت، امروز هدیه روز پسر براش خریدیم.🥲 و اینگونه سعی کردیم امروز خوش تموم بشه‌. @aznobato
🌿🌿🌿 آمنه امروز کلا تجربیاتت غمگین بود، برای ایلیا خیلی ناراحت شدم🥺. __________________ قبول دارم، همه روزا قرار نیست قشنگ باشه و گوگولی که! البته که امروزم برای ما غمگین نبود. دو تا تیکه غمگین داشت. 😁 @aznobato