eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
22.1هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
419 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺نیت امروزم: هر جا خواستی کاری بکنی یا حرفی بزنی اول چک کن ببین خدا چی دوس داره؟ یه کارایی گناه نیست، اما خوشایند خدا نیست، در ادامه‌اش ممکنه گناهم ایجاد بشه. مثلا حوصله بازی با بچه رو نداری، گناهی نمیکنی اما وقتی یادت میاد خدا دوس داره تو امانت دار خوبی باشی، ممکنه انتخاب کنی ده دقیقه همبازی بشی.😇😉 هستی با نیتم؟ @aznobato
🌿🌿🌿 امروز نوبت دکتر داشتم، برای چکاپ، دقیقا قبل حاضر شدنم ایلیا خون دماغ شد، این اتفاق زیاد میفته چون خشکی مخاط بینی داره. 🥺 اما هر بار قلبم مچاله میشه، هر بار بغضم میگیره، هر بار مضطرب میشم و خودمو جمع و جور میکنم. 🥺 تنها احساسی که قابل پذیرش نیست، درد هست و ما مامانا با درد و ناراحتی بچه‌ها دقیقا انگار خودمون درد میکشیم.😞 و ایران خانوم ای مامانِ خسته! وطن عزیزم چقد درد کشیدی از دردهای ما فرزندانت، چقد غصه خوردی از بچه‌های به بلوغ نرسیده‌ات، چقد رنج کشیدی از انتخاب‌های نابالغانه ما! پیرت کردیم وطن جان، ببخش ایران خانوم... سایه‌ات بالای سرمون باشه، بمونی تا ابد ایران جانم، دست دشمن ازت کوتاه... @aznobato
ولادت تنها شاهزاده ایران، امام جواد عزیزمون مبارک باشه.🤩 @aznobato
🌿🌿🌿 امروز به ایلیا گفتم بیا دکتر بازی کنیم، ایلیا آقای دکتر بود، من خانوم دکتر. بعد خرگوش صورتی تب کرد و مامانش آوردش دکتر. ایلیا براش سرم زد، من به جای خرگوش صورتی حرف زدم، گفتم من میترسم مامان خیلی میترسم. بعد مامان خرگوشی گفت آقای دکتر به نظرتون دخترم از چی میترسه؟ ایلیا گفت: فکر کنم از اینکه باباش نمیتونه تو بیمارستان پیشش بمونه خیلی ترسیده. شوکه شدم، به جای مامان خرگوشی گفتم: از کجا میدونید آقای دکتر؟ ایلیا گفت: آخه خودمم بیمارستان بودم. مامان خرگوشی گفت: ترسیده بودی که بابا پیشت نیست؟ ایلیا گفت: آره دلم میخواست پیشم بمونه. ولی من میذارم بابای خرگوش صورتی پیشش بمونه تا نترسه‌.😔 بعدم گفت مامان این بازی رو دوست ندارم دیگه‌‌🥺. سریع گفتم ااا آقای دکتر تب خرگوش صورتی اومد پایین بیا مرخصی کنیم بره خونشون. خندیدیم و بازی رو تموم کردیم. اما قلب و فکر من موند پیش تجربه تلخی که ایلیا از بیمارستان داره . همیشه فکر میکردم زوری خون گرفتن و زوری دارو دادن چقد روان بچه رو بهم ریخته اما هرگز فک نمیکردم اینکه باباش نمیتونست پیشش بمونه چقد براش سنگین بوده‌🥺. آخه هر روز دو سه ساعتی پیشش بود باباش‌. اما بعد باید میرفت.🥺 ذهن بچه ها، جوری که اونا تجربه میکنن خیلی با ما فرق داره‌. برای ایلیا سوزن وحشتناک نبوده ! نبودباباش وحشتناک بوده.😭 ایلیا هیچوقت راجع به بیمارستان حرف نمیزد و حالا فک میکنم لازمه حرف بزنه و توی بازی این تروما رو پشت سر بزاره‌.😔 @aznobato
🌿🌿🌿 یک_ نو_مامان این ساعت رو خیلی دوست داشت، امروز هدیه روز پسر براش خریدیم.🥲 و اینگونه سعی کردیم امروز خوش تموم بشه‌. @aznobato
🌿🌿🌿 آمنه امروز کلا تجربیاتت غمگین بود، برای ایلیا خیلی ناراحت شدم🥺. __________________ قبول دارم، همه روزا قرار نیست قشنگ باشه و گوگولی که! البته که امروزم برای ما غمگین نبود. دو تا تیکه غمگین داشت. 😁 @aznobato
🌺نیت امروزم: شنوا باش، تو ذهنت حرفا رو تجزیه و تحلیل نکن، قصاوت نکن، همونی رو بشنو که میگه.😉 هستی با نیتم؟ @aznobato
هدایت شده از • گل نِسا •
"🍁" تا الان کار داشتم بخاطر همین بیدار موندم. یه لحظه یاد حرف استاد که امروز گفتن افتادم: [ چه گره‌ها که در روز باز نمیشه، اما در شب باز میشه! ] "بچه‌ها از بزرگی شنیدم که مثال میزدن و به ما میگفتن اگر شب بچت از خواب بیدارت کرد گفت تشنمه برام آب بیار، همونجا تو تاریکی شب و به اندازه‌ای که برای آب آوردن بیدار شدی، دست‌ های خالیت رو ببر بالا و دعا کن. چندتا استغفار کن، مشکلاتی که داری رو نام ببر، کمک بخواه و ابراز عجز کن، آب رو به بچت بده و بعد هم بخواب! " گفتم استاد یعنی همین دعا در روز گفته بشه همین تاثیر رو نداره؟ استاد گفت شب رو مثل یه جلسه‌ی خصوصی تصور کنید و بدونید تأثیر حوائج و دعاها در شب بسیار بیشتره. 🌿پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: اگر بنده با مولایش در دلِ شبِ تاریک خلوت كند و با او راز و نیاز کند، خداوند نور را در دلش استوار می‌کند. وقتی بگوید پروردگار من! پروردگار من! خداوند هم جوابش را می‌دهد و ندا می‌کند لبّیک بنده من! بخواه تا به تو بدهم! به من توکل کن تا برایت کارسازی کنم... 《 @Goll_Nesa 》
🌿🌿🌿 امروز گوشیم هنگ کرده بود در حدی که نمیتونستم دیتا رو روشن کنم. تمام نرم افزارهای ایرانی بالا نمیومد.😐 به مهدی زنگ زدم به بدبختی گفتم گوشیم خراب شده و آه و این حرفا😅 مهدی اومد خونه گوشیم درست شد.😂 فک کنم روز مرد دلش سوخت گفت بذار سالم باشم‌😂 @aznobato
خلاصه میخواستم ادامه چالش رو امروز بذارم گوشیم نخواست. ان شالله آخر شب راجع به روز مرد صحبت کنیم.😍