eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
21.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
419 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو باغ کارم میکنه بچه ام، داره میره میوه چینی😂😂
🌺نیت امروزم: نیت امروزم اینه دو تا از کارایی که مدتهاست میخوام انجام بدم و ندادم رو انجام بدم. این مدلی کلی ذهنم رها میشه و انرژی میگیرم.😍 @aznobato_ir
هفته اول : کلام تایید آمیز 🌹روز پنجم امروز از روش حل مساله همسرت تمجید کن. بگو مرسی که فلان مساله رو این مدلی حل کردی. بهت افتخار میکنم.🥰 نیا بگو همسر من مساله حل کردنش به درد عمه اش میخوره. همه آدما تو یه مساله ایقوی هستن و اگه ما اون قوت رو ندیدیم قطعا و حتما باید توی نوع نگاه کردنمون تجدید نظر کنیم. یه نفر با صبر مساله رو حل میکنه، یه نفر با گفتگو و... هیچکدوم از این روشا بهتر نیست فقط توی جاهای مختلف نتایج متفاوتی رقم میزنه.😊 @aznobato_ir
🌺نیت امروزم: هم بازی باش. امروز از صبح هیچکاری نکردم و فقط بازی کردیم و تعامل داشتیم با ایلیا‌. این نیاز ایلیا و من بود. تا تونستم بغلش کردم، بوسیدمش و بازی کردیم و حرف زدیم.😍 مهمم نیست که سینک ظرفشویی پر ازظرفه. این انتخاب خودمه. @aznobato_ir
هفته اول : کلام تایید آمیز 🌹روز ششم امروز به همسرت بگو من عاشق زمان هایی هستم با تو میگذرونم. خیلی وقتا تو زمانایی که با همیم فقط غُر داریم. یا قدر نمیدونیم. اینجوری میشه که همسر هم سعی میکنه دوتایی تنها نباشیم. با هم تفریح نکنیم. پس امروز قدر بدون لحظات دوتایی رو. @aznobato_ir
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایلیا رفت مهمونی خونه باباجون و من تند تند دارم مطالب وبینار فرزندپروری رو می نویسم.این وبینار قراره هدیه بشه به بچه های کارگاه خونه سبز‌.😍 یه خبرم دارم. قراره یه چالش خفن رو با هم شروع کنیم.😎 @aznobato_ir
نیت امروزم: سپری کردن تایم و خدمت به خانواده.همینقدر ساده و روان.😍 @aznobato_ir
هفته اول : کلام تایید آمیز بنویس با توجه به انجام چالش تا به امروز چه تغییری تو رابطتتون ایجاد شده. از یک تا ده نمره بده. نتیجه رو هم برای ما تو دایرکت بفرست.🥰 @azbobato_ir
امشب براتون مینویسم چه داستانی با ایلیا داشتیم امشب.😐 مهمونی رو نصفه نیمه تموم کردیم و اومدیم خونه🤦‍♀
امروز خونه مامانم کلی مهمون بود و قرار بود ازساعت سه برم کمک. آقا ایلیا صبح رفت آب بازی و یک ساعتی تو حمام بازی کرد و بعد هم یکساعت و نیم خوابید اما دلش خوب بیشتر میخواست که چون من بغلش کردم بریم مهمونی ایشون بیدار شد و بداخلاق گشت.🥴😱 رفتیم خونه مامانم اونجا طبق معمول بابا بزرگش ( همبازی مورد علاقه اش ) و بچه ها رو دید و یه کم خوش اخلاق‌تر شد. رفت بازی و انگار نه انگار که مامانی داره. تاااا ساعت شش عصر. دیگه اینجا بود که قاطی کرد. یه ربع یه بار میومد و نق میزد و الکی گریه میکرد. 😟 و البته من میدونستم هم بدخواب شده و هم خیلی بیش از توانش بازی کرده و هلاکه. هی بغلش می کردم، بوسش می کردم، فایده نداشت. حاضرم نبود بخوابه چون مهمونی از دستش می رفت و دوس داشت همچنان بازی کنه.🤨😩 کم کم منم داشتم عصبی می شدم. سفره شام رو که انداختیم این آقا دیگه نق نقش تبدیل به گریه شد. یه بار ته‌دیگ میخواست، یه بار برنج! دوغ رو ریخت تو برنجش و تهش باز گریه. ☹️منم نفهمیدم چی خوردم، اصلا یکی بیاد بگه شام چی بود!!😂😂 عصبی شدم اساسی‌. تو دلم میگفتم (بچه چته خب خسته ای بخواب،گرسنه ای بخور، چته خب کوفتم کردی مهمونی رو) اما ظاهرم اینجوری بود پسرم مامان جان چیکار کنیم؟‌ چی میخوای!! 😟😫 دوتا نفس عمیق کشیدم تا آروم شدم !!بعد گفتم آمنه این بچه از ساعت سه تو حیاط و در حال بازیه!! خسته است، دندونشم نصف نیمه دراومده. کلافه است. تو هم میدونی اینو. آیا واقعا نمیتونی کاری برای رفع نیازش بکنی؟ 🧐🤔 @aznobato_ir