eitaa logo
هیأت الزهرا(س) دانشگاه شریف
1.4هزار دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
154 ویدیو
9 فایل
کانال رسمی هیأت الزهرا﴿س﴾ دانشگاه شریف روابط عمومی: t.me/Azzahraa_Admin آرشیو: @AzzahraaMedia سایت: Azzahraa.ir سروش: sapp.ir/AzzahraaSharif اینستاگرام: instagram.com/AzzahraaSharif
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 مراسم 👤 با نوای: حجت‌الاسلام 📆 پنجشنبه ۷ تیر 🕒 ساعت ۲۲:۰۰ 🕌 مسجد دانشگاه صنعتی شریف @azzahraasharif
ای کلیم‌اللَه تماشا کن کلام الله را بر فراز دست خورشیدِ ولایت، ماه را نور انوار نهم، هفتم چراغ راه را در زمین و آسمان‌ها رهبری آگاه را | غلامرضا سازگار 🌸 میلاد با سعادت امام موسی کاظم(ع) بر همه شیعیان تبریک و تهنیت باد. @azzahraasharif
🏴 ۱۰ روز مانده تا محرم شبانگاه چهارم محرم به همراه همسر و فرزندش مخفیانه از کوفه به کربلای حسین پیوست. شب عاشورا سیدالشهدا (ع) به اصحاب فرمودند :" هنگام نبرد و خون و شمشیر و پاره پاره بر خاک افتادن است. بیعتم را از شما برداشتم. بروید و فرصت شب را گریزگاه جان سازید ." مسلم بن عوسجه از جای برخاست و گفت :"هرگز! به خدا سوگند ، از تو جدا نمی شوم و با دشمنانت می جنگم تا آنگاه که نیزه ام بشکند. اگر هیچ سلاحی نماند ، با سنگ خواهم جنگید تا در رکابت جان بسپارم." روز عاشورا هنگامی که مسلم در نبرد با حرامیان به خون خود غلتیده بود ، یار دیرینه اش حبیب سرش را به دامان گرفت و خواسته او را جویا شد. مسلم ، این عاشق پاکباخته، به سختی با انگشت به امام حسین (ع) اشاره کرد و گفت :" ای حبیب ، وصیت میکنم که تا پای جان یاور و حامی او باشی." @azzahraasharif
مردم برای شرکت در انتخابات ‎تنبلی نکنند بی‌اعتنائی نکنند دستِ‌کم نگیرند در همه‌ی گوشه‌های کشور شرکت کنند. مشارکت فقط مال شهرها نیست؛ مال شهرهای بزرگ نیست؛ در انواع مراکز جمعیّتی، روستاها و بخشها مردم باید در ‎انتخابات شرکت کنند تا ‎جمهوری اسلامی در دنیا ‎سرافراز بشود. | مقام معظم رهبری @azzahraasharif
🏴 ۹ روز مانده تا محرم روبروی سپاه دشمن قرار گرفت و گفت: "ای قوم، من هراسناک روزی هستم که از عذاب الهی فریاد می‌کشند؛ روزی که گریزان و هراسان به امید پناهی هستید و هیچ گریزگاهی از خشم و غضب پروردگار نمی یابید." ادامه داد: "مگر نشنیده اید که پیامبر (ص) فرمود: "حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت اند؟" همهمه از سپاه دشمن برخاست." حنظله اندوهناک خدمت امام رسید. سید الشهدا (ع) فرمودند: "خدا رحمتت کند." این مردم از آن زمان مستوجب عذاب شدند که به حقشان خواندی و به ایمانشان دعوت کردی و پاسخ نگفتند و به قتل تو و یاران ایستادند." حنظله با نگاهی به سپاه دشمن گفت: "آیا به دیدار پروردگار خود نرویم و به برادران شهیدمان که در بهشت آرمیده اند، نپیوندیم؟" امام حسین (ع) فرموند: "برو به سوی چیزی که از دنیا و هر چه در آن است، بهتر و برتر است." @azzahraasharif
🏴 ۸ روز مانده تا محرم انس بن حرث کاهلی در روزگار فقر صحابه، همراه پدرش همنشین اصحاب صفه بود. از بدر و حنین هم خاطره ها داشت. انس کودکی حسین (ع) را در مدینه دیده بود. پیر پرهیزکار و عارف عاشورا به شوق یاری سید الشهدا (ع) شبانه از کوفه به کربلا آمد. روز عاشورا عمامه از سر برداشت و با آن کمر خویش را بست. دستمالی نیزبر پیشانی بست تا ابروان سپید بلندش را زیر آن پنهان کند. سیدالشهدا (ع) لحظه ای این منظره را نگریستند و به انس نزدیک شدند؛ سپس دستانش را فشردند و فرمودند:«خدا را سپاس که یارانی فداکار چون شما دارد!» انس اذن گرفت و راهی میدان شد. پروایش نبود و چالاک تر از جوانان شمشیر می زد و رجز می خواند : « ما چالاک و بی امان نیزه های مرگ می بارانیم و دشمنان را از مرگ کامیاب می کنیم . آل علی شیعیان رحمان اند و آل زیاد پیروان شیطان» @azzahraasharif
🏴 ۸ روز مانده تا محرم انس بن حرث کاهلی در روزگار فقر صحابه، همراه پدرش همنشین اصحاب صفه بود. از بدر و حنین هم خاطره ها داشت. انس کودکی حسین (ع) را در مدینه دیده بود. پیر پرهیزکار و عارف عاشورا به شوق یاری سید الشهدا (ع) شبانه از کوفه به کربلا آمد. روز عاشورا عمامه از سر برداشت و با آن کمر خویش را بست. دستمالی نیزبر پیشانی بست تا ابروان سپید بلندش را زیر آن پنهان کند. سیدالشهدا (ع) لحظه ای این منظره را نگریستند و به انس نزدیک شدند؛ سپس دستانش را فشردند و فرمودند:«خدا را سپاس که یارانی فداکار چون شما دارد!» انس اذن گرفت و راهی میدان شد. پروایش نبود و چالاک تر از جوانان شمشیر می زد و رجز می خواند : « ما چالاک و بی امان نیزه های مرگ می بارانیم و دشمنان را از مرگ کامیاب می کنیم . آل علی شیعیان رحمان اند و آل زیاد پیروان شیطان» @azzahraasharif
🏴 ۷ روز مانده تا محرم نیمه شب عاشورا نافع، اطراف خیمه ها را می پایید. سیاهی مردی از دور دیده می شد که می نشست و بر می خاست. نزدیکتر رفت. و پرسید:« کیستی ای مرد؟» صدای امام به گوشش رسید:« نافع منم، خدایت رحمت کند.» نافع گفت: « مولای من در این سیاهی شب، نزدیک دشمن گزندی به شما نرسد! مولای من! چرا می نشستی و بر می خاستی؟» حضرت در پاسخ فرمودند:« نافع، فردا وقتی در غربت این دشت، کودکان و زنان خسته و تشنه و بی پناه می گریزند، خارها پایشان ر ا خواهد آزرد. آنها را بر می دارم تا پای کودکان کمتر آسیب ببیند. نافع، تو یار وفادار بودی. من بیعت خود را برداشتم. از تاریکی شب استفاده کن و برو.» سخن سیدالشهدا (ع) نافع را به التماس انداخت:« ای فرزند پیامبر، مرا به رفتن می خوانی؟ جان برگیرم و بروم؟! جان بی شما هیمه دوزخ است. مرگ بی شما ذلت و خواری است. مرگم باد که در پای شما نمیرم» @azzahraasharif