رفاقت با شهدا
بابای من فدای بابای رقیه شد...
رقیه را تو با تمام وجودت فهمیدی
وقتی فقط از تمام وجودت یک عکس
برایت ماند...
شبیه سه ساله حسین
که از تمام وجودش فقط یک سر برایش ماند...
🌷شهید جواد عبدی به همراه تنها دُردانه اش نازگل
#آخرین عکساهای شهید وفرزندش ده روز قبل از شهادت
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada 🕊
تقریبا یک سال قبل از شهادت جواد بود روز شهادت حضرت رقیه (س) به اتفاق برادر شهیدم وخانواده اش به زیارت امام زاده صالح رفتیم وقتی کنار ضریح رسیدیم خانمی با چهره ای نورانی گوشواره نذری پخش میکرد یک جفت گوشواره به دست نازگل داد نماز زیارت خواندیم وقتی بلند شدیم تا از حرم خارج شویم چشمم به یک بغل دسته گل زیبای رُز افتاد که نذر سفره حضرت رقیه (س) بود از کنارش که رد شدم دوباره به عقب برگشتم ودستم را دراز کردم وچند شاخه گل از سفره ی حضرت رقیه برداشتم دراین لحظه حس عجیبی تمام وجودم را فرا گرفت راستش به دلم بد آمد خواستم گل ها را روی زمین بگذارم اما چون از سفره ی دُردانه ی امام حسین (ع) برداشته بودم دلم نیامد وقتی بیرون آمدم یه شاخه از گل ها را به جواد دادم به خانه که آمدیم جواد از من خواست تا گلها را در لیوان آب بگذارم
فردای آنروز جواد به اتفاق خانواده اش به شهرستان برگشت ومن برای یادبود گلها را وارونه روی دیوار خانه چسباندم تا خشک شود
آن گلها نزدیک یک سال روی دیوار بود تا اینکه خبر شهادت برادرم جواد رسید ومن آن گلهای زیبا وخشک شده را روی پیراهن یادگاری جواد گذاشتم .بعدازشهادت برادرم فهمیدم که چرا آن حس هنگام برداشتن گلها به من دست داد .. شاید جواد آن روز شهادتش را از بی بی رقیه یا امام زاده صالح خواسته بود
آن گوشواره ،طفل چهار ساله ی برادر، روز شهادت حضرت رقیه (س) گلهای سفره حضرت همه نشانه های شهادت برادرم بود ...
✍روای خواهر شهید جواد عبدی 🌷🕊
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada 🕊
🌺 شهید مدافع حرمی که دست رد به سینهی نیازمندی نمیزد
#متن_خاطره
برای آقا سید علی مهم نبود طرفِ مقابلش کیه، کافی بود متوجه بشه کسی نیازمنده ، تا بهش کمک کنه.یکی از سربازانِ سوری که ظاهراً شیعه هم نبود، میگفت: من نگهبانِ ایست و بازرسی بودم ، سید وقتی مییومد اینجـا ، ترمز میزد و بهم پولی رو کمک میکرد... بعد از شنیدنِ این قضیه از سید پرسیدم: از کجـا این بنـده خدا رو میشناسی؟ آقا سید گفت: متوجه شدم بسیار فقیره و مشکلات زیادی داره. گاهی اوقات که از اینجا رد میشم، خوشحالش میکنم تا دستِ خالی خونه نره...
🌹خاطرهای از زندگی روحانی شهید سید علی زنجانی
✍راوی: یکی از همرزمان شهید
.
شهیدزنجانی
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada 🕊
#وسایل_شهیدمحمدهادےذوالفقارے
کݪ وسایݪ همراهـ شهید هادے
در تمام مدٺ حضور در میادین نبـرد،
یڪ ساڪ دستے کوچڪ بود...💼
تعلقات او⛓
از تمام دنیاے مادے بریدهـ شده بود.
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada 🕊
رفاقت با شهدا
#وسایل_شهیدمحمدهادےذوالفقارے کݪ وسایݪ همراهـ شهید هادے در تمام مدٺ حضور در میادین نبـرد، یڪ ساڪ د
🗒بخشی از وصیت شهید محمد هادی ذوالفقاری:
اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت میکنم که من را در ایران دفن نکنند،اگر شد ببرند امام رضا(ع)طواف بدهند و برگردانند و در نجف و سامرا و کربلا و کاظمین طواف بدهند و در وادیالسلام دفن کنند.دوست دارم نزدیک امام باشد و تمام مستحبات انجام شود.در داخل و دور قبر من سیاهی بزنند و دستمال گریه مشکی و غیره مثل تربت بگذارند.داخل قبر من مثل حسینیه شود و اگر شد جایی که سرم میخورد به سنگ لحد، یک اسم حضرت زهرا(س) بگذارند که اگر سرم خورد به آن سنگ آخ نگویم و بگویم #یازهرا(س)
بالای سر من روضه و سینهزنی بگیرند و موقع دفن من پرچم بالای قبرم قرار بگیرد و در زیر پرچم من را دفن کنید. زیاد یاحسین(ع)بگویید و برای من مجلس عزا نگیرید، چون من به چیزی که میخواستم رسیدم. برای امام حسین(ع)و حضرت زهرا(س)مجلس بگیرید و گریه کنید.من را رو به قبله صحیح دفن کنید،چون قبله در نجف اختلاف دارد. روی سنگ قبرم اسم من را نزنید و بنویسید که اینجا قبر یک آدم گناه کار است.یعنی العبد الحقیر المذنب و یا مثل این.پیراهن مشکی هم بگذارید داخل قبر.
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada 🕊
🌷خاطره ای از جمعی دوستان شهید
🌸🍃محور همه فعالیت هایش نماز بود.ابراهیم در سخت ترین شرایط نمازش را اول وقت می خواند.بیشتر هم به جماعت در مسجد.دیگران را هم به نماز جماعت دعوت می کرد.
مصداق این حدیث بود که امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند:هر که به مسجد رفت و آمد کند از موارد زیر بهره می گیرد:
(برادری که در راه خدا با او رفاقت کند،عملی تازه،رحمتی که در انتظارش بوده،پندی که از هلاکت نجاتش دهد،سخنی که موجب هدایتش شود و ترک گناه.)مواعظ العددیه ص ۲۸۱
ابراهیم حتی قبل از انقلاب،نمازهای صبح را در مسجد و به جماعت می خواند.رفتار او ما را به یاد جمله معروف شهید رجائی می انداخت،((به نماز نگوئید کار دارم،به کار بگوئید وقت نماز است.))
بهترین مثال آن،نماز جماعت در گود زورخانه بود.وقتی کار ورزش به اذان می رسید،ورزش را قطع می کرد و نماز جماعت را برپا می نمود.بارها در مسیر سفر،یا در جبهه،وقتی موقع اذان می شد،ابراهیم اذان می گفت و با توقف خودرو،همه را تشویق به نماز جماعت می کرد.
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada 🕊