🪴
ماجرای هر سال است.
فروردین که از ۱٠ میگذرد،
دلآشـــــــــــوبِ سیـّد میشـــوم.
۱۸/فروردین/۱۴۰۴
🔰@baahaarnaranj
| بهارنارنج | فاطمه افضلی |
🪴 و هر سال، بیستمین روز از بهار دلم کمی سید مرتضی میخواهد... ۲۰/فروردین/۱۴۰۳ 🍃#آسدمرتضیآوینی 🔰
🪴
و هر سال، بیستمین روز از بهار
دلم کمی سید مرتضی میخواهد...
۲۰/فروردین/۱۴۰۴
🍃#آسدمرتضیآوینی
🔰 @baahaarnaranj
| بهارنارنج | فاطمه افضلی |
🪴 مسؤول دفتر مقام معظم رهبری وقتی در مراسم تشیع شهید آوینی حاضر شدند، به من فرمودند: _تدارک ببینید،
سیـّد صدایش نجیـــــــــــب بود.
🪴
به اندازهی تمام هزینههایی که ندادهام
وسط جلسه چشمم افتاد به سمت چپ کیبورد لپتاپ آقای «نون». پرتره سیاه و سفید آقا سید مرتضی، با بالاترین کنتراست. ریحان نقاشی میکشید و یواش شعر میخواند...
۲٠/فروردین/۱۴٠۴
🔰 @baahaarnaranj
| بهارنارنج | فاطمه افضلی |
🪴 به اندازهی تمام هزینههایی که ندادهام وسط جلسه چشمم افتاد به سمت چپ کیبورد لپتاپ آقای «نون».
🪴
به اندازهی تمام هزینههایی که ندادهام
وسط جلسه چشمم افتاد به سمت چپ کیبورد لپتاپ آقای «نون». پرتره سیاه و سفید آقا سید مرتضی، با بالاترین کنتراست. ریحان نقاشی میکشید و یواش شعر میخواند. صدای آقای «عین» که داشت درمورد نانفیکشن یا سِمیفیکشن بودن کتابهای روایت پیشرفت میگفت، محو شد توی صدای سید؛ وقتهایی که نریشن روایت فتح را میخواند. ذهنم را باید جمع و جور میکردم. عکس سدمرتضی اما حواس پرتی میآورد. حواسم رفت پی تاریک و روشن چهرهاش. اصلا سید مرتضی آوینی را کنتراستها و تضادها ساخت. تضاد درون و بیرون آنهایی که کنارش بودند. نفسم گرفت. یک قلپ کاپوچینو را محکم دادم پایین. تپش قلبم بیشتر شد. آمدم دل خودم را خوش کنم: «ببین تو مثل آن روزهای آقا سید، توی حوزه هنری نشستهای و تازه، روی واژه «روایت» هم با هم مشترکاتی دارید. حالا روایت فتح نه، روایت پیشرفت. فرقی نمیکند.» انگار آبنبات داده باشی دست مادر جوان مرده تا داغ از یادش ببری؛ دنبال اینهمانی گشتن مسخره بود.
ترجیح دادم برای پیدا کردن نسبتم با آقا مرتضی و هنر انقلاب، روی هزینههایی که ندادهام تمرکز کنم. حالا کاری ندارم وقتی «خودیهای ناخودی» میخواستند عقدههایشان را خالی کنند صدایش میکردند «کامی». یا کاری ندارم چند ماه توی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ممنوع الصدا -عین را با غلظت عربیاش بخوانید- شد. اما خب من به اندازه تمام هزینههایی که ندادهام بدهکار انقلابم. به اندازه تمام آن حرفهایی که سید شنید و من نشنیدیم. دردهایی که کشید و من نکشیدم. خون دلهایی که خورد و من نخوردم.
سید مرتضی آنقدر هزینه داد تا تمام شد. رفت. ما ماندیم و -به قول آقا سید علی- صدای نجیبش. صدای نجیب یعنی صدایی که راه میگیرد توی قلب آدم، میپیچد و از جا میکند. و صدای سید نجیب بود واقعا.
جلسه تمام شد. ریحان به رسم همیشه، از آبخوری جلوی در طبقه سوم آب خورد و پلهها را دوتا یکی پرید. اینترنت گوشی را روشن کردم. تا تپسی دنبال نزدیکترین سفیر میگشت، سرک کشیدم توی اینستاگرام. خون غزه پاشید روی صفحه گوشی. دلم مچاله شد. ریحان سرش را تندتند به چپ و راست میچرخاند، موهایش را که دوگوش بسته بودم محکم میخورد توی صورتش و میخندید. دخترک توی بغل بابایش خوابیده بود. موی دم اسبیاش آویزان بود و با تکان خوردن شانههای بابا، تکان میخورد. آقا سید مرتضی آمد جلو. خنجرش را داد دستم. گفت این روزها شقایق، راوی فتح خون شده. خودکار مشکی را محکم توی دستم فشار دادم. تپسی رسید و موهای ریحان دیگر تکان نخورد.
۲٠/فروردین/۱۴٠۴
🔰 @baahaarnaranj
🪴
رسیدیم به روزهایی که پنجره رو باز میکنیم، بو باهارنارنج میاد. تو پیادهرو قدم میزنیم، بو باهارنارنج میاد. از تاکسی پیاده میشیم، بو باهارنارنج میاد.
رسیدیم به روزهایی که شیراز در بهشتیترین حالت خودشه :)
۲۱/فروردین/۱۴٠۴
🔰 @baahaarnaranj
🪴
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ
لَاحَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّٰهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ
رَّبِّ أَدخِلنِي مُدخَلَ صِدق وَأَخرجنِي مُخرَجَ صِدق وَٱجعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلطَٰنا نَّصِیرا
و ثبت شد به تاریخ سالگرد آقا سید مرتضی؛ سید شهیدان اهل قلم
۲٠/فروردین/۱۴٠۴
🔰 @baahaarnaranj
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪴
چون باید شروعـــش میکردم.
#پروژه_روایت_پیشرفت
۲۲/فروردین/۱۴٠۴
🔰 @baahaarnaranj
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪴
و نوشتن، سرنوشت محتــــوم من است.
۲۳/فروردین/۱۴٠۴
🔰 @baahaarnaranj
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪴
آقا سیـّد، آقا سیـّــد، آقا سیــّـــد...
🔰 @baahaarnaranj
🪴
دلا بســـوز که سوزِ تو کارها بکند
نیــاز نیمشبی دفــــع صد بـلا بکند
۲۷/فروردین/۱۴٠۴
🔰 @baahaarnaranj