eitaa logo
|بهارنارنج|
247 دنبال‌کننده
803 عکس
88 ویدیو
7 فایل
بــِســـمـِ الـلّـــهـ وَ هُــوَ الـــمُـــصَـوِّر مطالب این کانال، نذر سلامتی و ظهور حضرت حجت (عج) است فاطمه‌ام افــضـــلی مــــــادر| نویسنـــــــــده| استادیار مدرسه نویسندگی مبنا| مشغولِ عکاسی‌وتصویرگری‌وجهادِفرهنگی| 🔰 @mrs_faaf
مشاهده در ایتا
دانلود
«نماد سازی» در نویسندگی مفهومی داریم به نام نماد و نمادسازی. نمادها معمولا با باورهای عمیق و احساسات مردم گره‌ خورده‌اند. مثلا وقتی تن شخصیت اصلی داستان پیراهن خونی می‌پوشانیم، حس ظلمی که به یوسف شده بود را تداعی می‌کنیم. نماد داستان را چند لایه می‌کند تا مخاطب در لایه‌های پنهان ذهنش دنبال ماجرا سازی برود و هر نشانه‌ای را با ربط و بی‌ربط به آن زنجیر کند. نماد سازی در شخصیت پردازی هم نقش دارد و به جای توصیف عمل می‌کند. وقتی تصویر یک مرد جوان با لباس یک‌دست مشکی، نشسته روی زمین را در برابر چندین موتور سوار می‌سازی، بدون گفتن ذره‌ای حرف مستقیم او را به یک ابر قهرمان مظلوم تبدیل کرده‌ای. نماد مثل چراغ‌قوه‌ای نامرئی ناخودآگاهِ مخاطب را هدایت می‌کند بدون اینکه متوجه شود. اگر این نشانه‌ها در سراسر داستان تکرار شوند، به موتیف تبدیل شده و اثر بخشی روایت را چند برابر می‌کند. 🖋 همه مطالبی که بالا گفتم، به ظاهر درس نویسندگی است. اما همه این عناصر در جنگ روایت‌ها کارکرد دارد. یک روز نماد رنگ سبز است، روز دیگری مشتی گره کرده در فضایی غبار آلود، روزی دیگر موهایی که از ته قیچی می‌شوند و حالا یک مرد جوان تنها که روی زمین نشسته. کسی که نوشتن را جدی می‌گیرد، فقط نویسنده نمی‌شود؛ بلکه قدرت تشخیص هم پیدا می‌کند و می‌فهمد پشت هر روایتی چه ماجرایی نهفته است. به همین دلیل یاد گرفتن نویسندگی در زمانه‌ی جنگ روایت‌ها، یک ضرورت است!♨️ 📝 تا ساعت ۲۴ فردا از لینک زیر می‌توانید در دوره نویسندگی خلاق ثبت نام کنید: https://mabnaschool.ir/product/creative-writing-04-04/ | @mabnaschoole |
|بهارنارنج|
🪴 از صبح که عکس مرد تنها! را دیدم، احمد باطبی آمد جلوی نظرم. آن موقع این بازی‌های رسانه‌ای را نمی‌فهمیدیم. آن موقع یعنی فتنه ۷۸؛ همان کوی دانشگاه. شاید خیلی‌ها یادشان نیاید اما من خوب یادم است. مملکت نه، تهران چند روزی ریخت به هم. آخرش هم ۲۳تیر ملت ریختند بیرون و بساط شغال‌ها جمع شد. احمد باطبی -صاحب عکسِ پیرن عثمون- که سر از آن طرف درآورد تازه فهمیدیم جریان از چه قرار بوده. خب فتنه ندیده بودیم. ته فتنه‌های قبل از ۷۸، اعتراضاتِ مثل همیشه اقتصادی بود که صدایش از مشهد و اسلامشهر بالاتر نرفت. بعدش نامزد ندا آقاسلطان آمد روی بورس. بعدش هم یعنی فتنه ۸۸. این را حتمی باید یادتان باشد. از ۸۸ به آن طرف دیگر آب‌دیده شدیم. پروژه مهسا امینی و بابا و فک‌و‌فامیلش، کیان پیرفلک و مادرش، محسن میرشکار و نوچه‌های سلبریتی‌اش و خیلی چیزهای دیگر که پیش آمد می‌دانستیم جریان از چه قرار است. حالا هم همین است. مردمی اعتراضی به حق دارند و حقی که کفتارها دارند تکه‌پاره‌اش می‌کنند. از منِ عکاسی‌خواندهٔ نیمچه نویسنده بپرسید بهتان می‌گویم نوشتن سناریوی عکاسی کار جدیدی نیست. خیلی وقت است مد شده. بهش می‌گوییم عکاسی استیج. یعنی صحنه‌آرایی شده. حالا نمی‌خواهم بگویم این آقای جوانِ مظلومِ تنهای دربرابر خفاشان سیاه، عکاسی استیج است. اما خب با ما احمد باطبی و کاسپین ماکان دیده‌ها از این بازی‌ها نکنید. می‌دانم قیمت دلار، عکاسی استیج نیست. قیمت طلا، عکاسی استیج نیست. اجاره خانه، عکاسی استیج نیست. اما بیایید راه درست مطالبه‌گری را یاد بگیریم. یکی از راه‌های درست و منطقی‌اش، روایـــت است؛ روایت. ۹/دی/۱۴٠۴ 🔰 @baahaarnaranj
🪴 داخلی، اتاق ریحانه، شب جمعه. -مامان حاج قاسم الان کجاست؟ -کربلا. -دلم براش تنگ شده. کی برمی‌گرده؟ -...ـ -...ـ 🔰 @baahaarnaranj
استادیار، پیگیرش خوبه!😁 تحت هر شرایطی که باشیم، آموزش و جنگ روایت‌ها تعطیل نیست! استادیار اختصاصی‌تون همه تمرینات شما رو نقد می‌کنن و هر جایی که باشید، به دستتون می‌رسونن! :) 🔻 ثبت‌نام اقساطی نویسندگی خلاق: 🔗 https://mabnaschool.ir/product/creative-writing-04-04/ ⏰ کمتر از ۶ ساعت تا پایان ثبت نام دوره نویسندگی خلاق | @mabnaschoole |
|بهارنارنج|
🪴 شروع🌻 ۰۷ ۱۰ ۰۴ 🔰 @baahaarnaranj ‌
🪴 پایان🌻 ۱۱ ۱۰ ۰۴ بیست‌وسومین کتاب صفر چهار ۲۳ از ۵٠ پ‌ن: شخصیت‌پردازی، موقعیت و ایده‌ها عالی. اما اگر داستان‌های پایان باز -پایان خیــــلی باز!- را نمی‌پسندید اذیت می‌شوید. گمانم عالیه عطایی، استادِ اصغر فرهادی بوده در این امر خطیر! 🔰 @baahaarnaranj ‌‌‌
🪴 حال من: مکن ای صبح طلوع ۱۲/دی/۱۴٠۴ 🔰 @baahaarnaranj
966.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪴 شما صدای آقای ابومهدی را می‌شنوید؛ ای آقای ابومهدی، ای آقای ابومهدی، ای آقای ابومهدی... پ‌ن: این را بگذارید پای عیدی کسی که دلش حیران بین رفتن حاجی و آمدن مولاست. ۱۳/دی/۱۴٠۴ 🔰 @baahaarnaranj
|بهارنارنج|
🪴 ساعت ۴ صبح نشسته‌ام «یا برگرد یا آن دل را برگردان» کریمی را گوش می‌کنم و دوست دارم به سیزده دی فکر
🪴 کیک تولد مولا علی (ع) را خوردیم، برف شادی زدیم، ریسه را روشن کردیم و «یا برگرد» را پلی کردم. -مامان اینا چرا دارن سینه می‌زنن؟ -امروز شهادت حاج قاسم هم هست. -یعنی دارن میگن حاج قاسم لطفا از کربلا برگرد دلمون برات تنگ شده؟ -...ـ -...ـ پ‌ن: آقای حاج قاسم؛ بلند شو بیا خودت جواب بچه را بده. دوتا مناسبت سنگین افتاده است توی یک روز، دنیا دیوانه شده، و من هم. ۱۳/دی/۱۴٠۴ 🔰 @baahaarnaranj
|بهارنارنج|
🪴 شروع🌻 ۰۵ ۱۰ ۰۴ 🔰 @baahaarnaranj ‌
🪴 پایان🌻 ۱۴ ۱۰ ۰۴ بیست‌وچهارمین کتاب صفر چهار ۲۴ از ۵٠ پ‌ن: پیشرفتی خوبی در کتاب‌های ادبیات پایداری بود. پرکشش و جذاب. 🔰 @baahaarnaranj ‌‌‌
🪴 «چراغی که باید روشن بماند» دیروز صبح مطمئن شدم می‌خواهم نوبت دندانپزشکی را عقب بیاندازم و، انداختم. عصر جمعه -قبل از شروع اعتکاف- چندتا از رفقا پیشنهاد دادند محفل روایت دوشنبه را لغو کنید و هفته بعد با همین موضوع برویم جلو. دودوتاچهارتای عقل می‌گفت کار درست همین است... ۱۵/دی/۱۴٠۴ 🔰 @baahaarnaranj
|بهارنارنج|
🪴 «چراغی که باید روشن بماند» دیروز صبح مطمئن شدم می‌خواهم نوبت دندانپزشکی را عقب بیاندازم و، انداخت
🪴 «چراغی که باید روشن بماند» دیروز صبح مطمئن شدم می‌خواهم نوبت دندانپزشکی را عقب بیاندازم و، انداختم. عصر جمعه -قبل از شروع اعتکاف- چندتا از رفقا پیشنهاد دادند محفل روایت دوشنبه را لغو کنید و هفته بعد با همین موضوع برویم جلو. دودوتاچهارتای عقل می‌گفت کار درست همین است؛ نصف بچه‌ها اعتکاف هستند و نصف دیگر توی خانه می‌خواهند اعمال ام‌داوود را انجام دهند. من هم که نوبت عصب‌کشی دارم. خانهٔ پُرش دو سه نفر بشوند. همان را هم تعطیل کنند برود. حالا یک هفته گعده نکنیم، قرآن خدا که غلط نمی‌شود. پیشنهاد تعطیلی را دادم و شنبه شب اوضاع شلوغ‌تر شد. خبر آمد کفتارها توی بعضی شهرها به مساجد حمله کرده‌اند و آتش زده‌اند و غارت کرده‌اند و اعتکاف تعطیل شده. تا صبح بین عقل و دل هروله کردم و آفتاب‌نزده مطمئن شدم اگر محفل روایت‌خوانی را توی این شرایط تعطیل که نه، حتی نیم ساعت جابجا کنیم، چرا، قرآن خدا غلط می‌شود. اگر شرایط عادی بود، به خاطر رفقای معتکف روی تعطیلی اصرار می‌کردم یا حداقلش این بود که خودم نمی‌رفتم و به عصب‌کشی‌ام می‌رسیدم. اما الان وسط اغتشاش -حالا نه آنقدرها جدی-، نباید دور هم جمع نشویم. یک نفر هم یک نفر است و یک چراغ هم یک چراغ. صبح، پیشنهاد تعطیلی را پس‌نگرفته دیدم نظر رئیس هم همین است. تلفن را برداشتم و نوبت عصب‌کشی افتاد برای شنبه. امروز قبل از ظهر گفتم حالا خیلی هم بی‌نصیب نمانم، اعمال ام‌داوود را توی اینترنت پیدا کردم. کمترینش این بود: بعد از نماز ظهر و عصر، صدتا حمد، صدتا توحید، ده‌تا آیه‌الکرسی. تلویزیون را روشن کردم. شبکه قرآن، اعمال را از حرم رضوی پخش زنده رفته بود؛ داشت یس می‌خواند. همین‌طور که ظرف می‌شستم و خوراکی ریحان را آماده می‌کردم و کتاب «روایت بحران» را به امید پیدا کردن محتوا زیر و رو می‌کردم، صدتا حمد که نه، سی‌چهل‌تایی خواندم و ده‌دوازده‌تا هم توحید و دیگر کار به آیه‌الکرسی نرسید. تمام اعمال ام‌داوود من شد همین‌ها و گعده‌ای که رفتیم و حرف‌هایی که زدیم و چراغ محفلی که روشن نگه‌ش داشتیم؛ با همان تعداد قلیل که امید داریم خیرش کثیر باشد. ۱۵/دی/۱۴٠۴ 🔰 @baahaarnaranj