eitaa logo
بیّنات
214 دنبال‌کننده
12 عکس
1 ویدیو
0 فایل
ارتباط با ادمین: @bayyenatt_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
°منادی° شهید آوینی در کتاب آغازی بر یک پایان و در مقاله «امام(ره) و حیات باطنی انسان» از دو نحوه نگاشتن تاریخ سخن می‌گوید. تاریخ حیات ظاهری انسان در مقابل تاریخ حیات باطنی او. تاریخ تمدن در برابر تاریخ انبیا! حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای نیز در سال‌های مبارک حیاتشان آن‌گاه که از تاریخ سخن به میان آوردند، روایت‌گر تاریخ حیات باطنی او بودند. شاید این روزها فرصتی مناسب باشد برای آنکه تاریخ را یک‌بار دیگر و این‌بار از سخن امام شهیدمان گوش کنیم... ان شاء الله سلسله پادکست‌هایی با محوریت اندیشه تاریخی شهید آیت‌الله خامنه‌ای(ره) در کانال بَیِّنٰات بارگذاری خواهد شد. بَیِّنٰات || @baayyenatt ||
°روایت° بسم رب القلم تهران این روزها عجیب حال و هوای اربعین را دارد. این را امشب بیشتر از همیشه حس کردم... امشب بعد از مراسم، با آنکه مسیر زیادی را پیاده رفته بودیم اما دل به خیابان زدیم. سوار ماشین شدیم و راهی میدان انقلاب... دلم نمیخواست به خانه بروم و اخبار و فضای بی‌روح مجازی، غلبه کند بر حالی که امشب دارم. باید داغی که دوباره تازه شده را آرام کنم. باید این غم مقدس را حفظ کنم آخر امشب، شب چهلم سیدمان است... مراسم میدان انقلاب تمام شده اما جمعیت تفاوت چندانی با قبل ندارد. دور تا دور میدان پر شده از موکب هایی که پذیرای مردم هستند و از قضا چند شب است که موکب های عراقی هم بین آنها به چشم میخورد. خواهرم میگوید آنها بخاطر "اربعینِ امامِ شهیدمان" به اینجا آمدند :)) صدای آشنای مداحی های تند و به‌ظاهر شادِ عراقیها، از بلندگوها پخش می‌شود و دل مارا سُر میدهد به خاطراتِ شیرینِ مشایه. کار دنیا را میبینی؟! در کشور خودمان هم مهمان سفره عراقی ها هستیم :) بوی اسفند همه جا را پر کرده. مردم بااینکه از محل مراسم فاصله گرفته اند، اما پراکنده نیستند. گوشه گوشه ی میدان جمع شده اند و شعار میدهند. شعارهایی که امشب، بیشترش اسم لبنان و حزب الله را شامل میشود. همدلی مردم ایران و عراق رقص پرچم های ایران و حزب الله و همه و همه... خبر از یک اتفاق جهانی میدهند. درست مثل اربعین.... کمی جلوتر، داخل یک چایخانه، خادمانی‌ با لباس سبز ایستاده اند که در حال همخوانی با مداحی ها هستند و جلوی موکب شان هم مردمان پرشوری که پرچم به دست، همراهی شان میکنند. خدای من اینجا چه خبر است؟ این موکب، عجیب حال و هوای مشهد را تداعی میکند :) چه سرّی در این پیوند اربعین و امام رضا وجود دارد که حتی اینجا هم در کنارهم حاضر میشود؟ درست مثل همه سفرهای اربعینی که دلتنگی مشهد را به دنبال خود داشت، حالا هم همانطور است... انقلاب را از جهت مردمی بودنش دوست دارم و حیف که توفیق ندارم هرشب بیایم. از هر قشری و با هر پوششی آنجا هموطن میبینی. یک خیابان را سرتاسر موکت انداخته اند تا نماز استغاثه به صوت جمعی و زیر آسمانِ خدا اقامه شود. از ساعتی به بعد که دیگر خبری از برنامه های رسمی نیست، مردم خودجوش به تکاپو می افتند تا مبادا لحظه ای این میدان خالی شود از آرمان های نام اعظمش :) و حالا بیشتر از همیشه احساس میکنم با کسانی خانواده هستم که با چشم سر آنها را نمیشناسم. اما "حُب" و "غم" های مشترک، فاصله را از دل هایمان ربوده است. درست مثل اربعین... [سحرگاه پنجشنبه ۲۰ فروردین] ✍🏻زهرا شفیعی بَیِّنٰات || @baayyenatt ||
SeyedAliKhameneiقرن اسارت انسان.mp3
زمان: حجم: 1.8M
°منادی° 📻قسمت اول: قرن اسارت انسان 🎙شهید آیت‌الله خامنه‌ای 📅 ۳۰ فروردین ۱۳۶۴ این صدای راوی تاریخ حیات باطنی انسان‌هاست. چهل سال پیش، فرودین هزار و سیصد و شصت و چهار، در خطبه‌های نماز جمعه دارد برایمان تاریخ حیات باطنی انسان را روایت می‌کند. تاریخی مبتنی بر جدال دو گروه، جدال دو جریان! سخنرانی به مناسبت سالگرد بعثت خاتم الانبیاست. در مورد مفهوم بعثت در پهنه تاریخ حیات بشر است. او تاریخ را مبتنی بر بعثت درک می‌کند و برای مردم مبعوث انقلابش روایت می‌کند. سال‌ها بود تاریخ تمدن، جایگزین تاریخ بعثت شده بود. تاریخ حیات ظاهری بشر، جایگزین تاریخ حیات باطنی‌اش گشته بود. و این‌بار اوست که دارد تاریخ را مجددا می‌نگارد. تاریخ حیات ظاهری بشر، قرون اخیر را دوران پیشرفت و تعالی بشر می‌داند و او قرن نوزدهم را قرن اسارت انسان! قرن اسارت مادی و معنوی انسان! قرن استعمار! و مگر در بطن تاریکی نیست که چراغ‌ها بارور می‌شوند؟ در دل این تاریکی فراگیر، او راوی بعثتی دوباره است. همان‌سان که سید مرتضی آوینی نوشت: اگر روزی حتی قرار شود که تاریخ حقیقی حیات ظاهری بشر را نیز بنویسند، باید که آن را بر اساس تحولات باطنی انسان در طول تاریخ، یعنی تاریخ دین و تاریخ انبیا معنا کنند. باید تاریخ جهان را از نو نگاشت تا انسان بداند که حقیقتا بر او چه گذشته است... بَیِّنٰات || @baayyenatt ||
°روایت° و اما سیدِ ما... امروز سالروز تولدتونه. و این اولین تولدیه که بدون حضور شما می‌گذره:) ۴۸ شب گذشته از نبودنتون و ندیدن مردمی که تا پای جونشون در خیابونو میدونن؛ ما هنوز سوگواری رفتنتون رو نکردیم... هنوز با این غمِ دلتنگی کنار نیومدیم‌‌‌... روزو شبا پشت هم می‌رن بدون اینکه بفهمیم فردا قراره چی بشه. از خبرای یهویی گرفته تا فکر کردن به اینکه آینده‌ی بقیه این بچه‌های معصومِ ایران، قراره چی بشه! از ماکان نصیری هم دلم نمیاد نگم از ماکانی که ۷ ساله بود و مثل خیلی ۷ ساله‌های دیگه بچگی می‌کرد اما سرنوشتش جوری رقم خورد که نه تنها دل خونوادش بلکه دل یه ملت براش خونِ.‌‌‌.. نبودِ ماکان، حالا قصه‌ای شده که دل یه کشور یا شاید دل یه جهانو می‌لرزونه از ماکانی که حالا فقط یه لنگه کفش و یه پلیور آبی رنگ بجا مونده همین. نه جسدی نه قبری و نه آغوشی برا بار آخر. سهم ماکان از این دنیا به آروم گرفتنش تو یه خاک مشخصم نرسید و اسم قشنگ و پاکش به لیست شهدای جاویدالاثر ایران اضافه شد. اما امروز؛ بین همه‌ی این غم و نبودن‌ها دوباره به تولد شما می‌رسیم تولدی که هرچند بی‌حضور شماست اما خاطرتون، رد قدم‌هاتون و اون عشقی که در دل مردم گذاشتید هنوز زندس‌ و روز به روز این شور عشق در دلهاشون بیشتر می‌شه. برامون دعا کنید که دعای خیر شما یقیناً چاره‌ساز این روز‌هاست. ✍🏻نرگس عبدالله زاده بَیِّنٰات || @baayyenatt ||
SeyedAliKhameneiپرچم‌داران بعثت.mp3
زمان: حجم: 1.6M
°منادی° این صدای راوی تاریخ حیات باطنی انسان‌هاست. 📻قسمت دوم: پرچم‌داران بعثت در کتاب‌ها می‌نوشتند در مدرسه‌ها می‌گفتند به نسل‌هاى جدید تعلیم می‌دادند که روزگار دین به سر آمده است... لذا نهضت‌هاى اسلامى شروع شد.. مبارزه میان مخالفین با بعثت از یک ‌طرف و از طرف دیگر، طرف‌داران بعثت و شنوندگان پیام بعثت اسلام... و در مبارزه‌ى حق و باطل، اگر حق طرف‌دارانى داشته باشد که از آن دفاع بکنند، بلاشک حق بر باطل پیروز می‌شود. 🎙شهید آیت‌الله خامنه‌ای 📅 ۳۰ فروردین ۱۳۶۴ بَیِّنٰات || @baayyenatt ||
°روایت° بسم رب القلم حتی اگر داستان موشک صورتی سیدمجید، ساختگی و هوش مصنوعی باشد، ما یادمان نمی‌رود روزهایی که پرده‌های بیت را به مناسبت روز زن تغییر رنگ می‌دادند. تصاویر دیدارهایت با خانم‌ها... پروانه‌هایی که به جایگاه زده بودید و لطافتی که از در و دیوارِ بیت، تا سخنان دلنشینت ، سرازیر می‌شد به قاب دوربین‌ها.‌.‌. مهر و محبتی که به دختربچه‌ها داشتی...همواره در خاطرمان می‌ماند ما یادمان نمی‌رود آن سالی که در اوج دعواهای فمینیستی، تو در کمالِ خوش‌ذوقی با دختربچه‌های ۹ ساله دیدار داشتی و در شیرین‌ترین حالت ممکن برایشان سخن گفتی. "حضورِ اولین مقام یک کشور در جشنِ تکلیف یک سری دخترک دهه نودی!" یکی نیست بگوید آخر تو را با این بچه‌مچه‌ها چه کار؟ در فاصله کمتر از یک متری آنها نشستی و دورت حلقه زدند. تو چرا می‌خواستی اینها را ببینی...چه حرف نگفته‌ای با آنها داشتی؟ ما این تصاویر را دیدیم. حرف‌های تورا شنیدیم و بی توجه گذشتیم. راستش را بخواهی، نمی‌دانستیم در دنیا هیچ احدالناسی شبیه تو نبوده و نیست. نمی‌دانستیم همه آن کسانی که دم از حقوق دختران می‌زنند، به فکر منافع خودشان هستند. دختران را جلو انداختند تا به این وسیله برسند به آنچه که خودشان می‌خواهند. آنها اما همچنان در تلاشند بگویند اسلام به شما دختران بی اهمیت است و می‌خواهد تو در کنج خانه‌ات بشینی و کهنه بچه‌ات را عوض کنی. همه زورشان را می‌زنند تا بگویند آزادی در دستان ماست و در حق شما ظلم شده و همواره دم از تبعیض و حق و حقوق انسانی می‌زنند. آنها خوب می‌دانند اگر دختران قوی شوند، کارشان ساخته است. نسلِ ما اما داستانش فرق می‌کند. این نسل، دیگر گولِ حرف‌های ظاهرا زیبای دشمن را نمیخورد. مثلِ آنها درگیر حجاب و شغل و درآمدش نیست. نمی‌خواهد برای نجات دنیا سوپرمن باشد! همه نقشه‌هایشان برآب شده و دخترانِ این دوره زمانه می‌دانند چه مسئولیت عظیمی به آنها سپرده شده. ما تو را دیده بودیم و آدم هایی که در راه تو تربیت شده بودند، شدند پدر و مادر و مربی‌های ما... ما تورا دیده بودیم و تو اسلام را. تو ادامه دهنده راه جدت بودی. همانی که آمده بود تا دختر را "ریحانه" بخواند... تو اسلام را برای ما گذاشتی و رفتی؛ و ما دیگر فهمیده‌ایم که به قول آقا مرتضی، خدا این بارِ بزرگ تاریخ را به دوش ما نهاده و همه این ها ، به لطف مکتب شماست. شمایی که پرچم را دو دستی نگه داشتی تا این همه آدم شبیه‌ خودت در مکتب اسلامی ات تربیت شوند. تو همه معادله‌هایشان را به هم زدی... همان پدرهایی که دختران‌شان را عزت می‌بخشند، مادرانی که مصداق بارز از خودگذشتگی هستند، سیدمجیدهایی که موشک صورتی می‌زنند و همه و همه؛ بخاطر آرمان‌های جامعه‌ای است که رهبری‌اش با شما بوده و ما هر روز، غبطه می‌خوریم که چرا شما را بیشتر نشناختیم. حالا ادامه این راه را به ما سپردی. اما من دیگر مثل قبل، فکر نمی‌کنم که ما بدون تو راه را گم می‌کنیم. چون بیشتر از خودت به راهت اعتماد دارم. ما می‌دانیم که هستی و سربازانت هستند و دعای حضرت زهرا پشت سر ماست. راستش را بخواهی خدا را شکر می‌کنیم که در یک‌بار حیاتِ دنیایی مان، با شما و امثالِ شما سروکار داشتیم. دعاگویمان باش. دلتنگیم. یکشنبه ۳۰ فروردین / ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک🌱 ✍🏻زهرا شفیعی بَیِّنٰات || @baayyenatt ||
°روایت° می‌گویند خسته شده‌ایم. روزها به نظر بدون رخدادِ روشن و واضحی از هم پیشی می‌گیرند و ذهن‌ها بیشتر و بیشتر انتظار اتفاقاتی را می‌کشند که به هر دلیلی اتفاق نمی‌افتند. شبیه به آن دسته مسائل ریاضی که هرگز اتفاق نیفتاده بودند و نسبتی با آن‌ها نداشتیم. شبیه همان اضافه شدنِ ۳ کارگر به ۵ کارگری که کارشان را در ۱۰ ساعت انجام می‌دادند و ما بدون این که درک و تجربه‌ای از سوال داشته باشیم می‌خواستیم ساعتِ کار مجموع این کارگر‌ها را با هم محاسبه کنیم. کانال‌های اخبار را روزانه چند بار می‌تکانیم تا مگر خبری درخور توجه از آن بچکد و مثلا کسی در یک گوشه‌ی دنیا حرفی زده باشد که بشود آن را تحلیل کرد و برایش نظریه‌ای داد. انگار روزهای اولِ جنگ و حجم اتفاقاتش بدعادتمان کرده که حالا خمارِ اخبار دسته اول و دهن‌پُر‌کن مانده‌ایم. منتظریم کسی سوالی بپرسد تا انبوه پاسخ‌های از پیش تعیین‌ شده‌ی احتمالی را روانه‌‌ی ذهن‌های آشفته‌ی پشت آن سوال‌ها کنیم و دوباره چشم تیز کنیم پیِ پرسش‌های بعدی. اما مگر کِی خیری از جواب‌ دادن‌ها و جواب داشتن‌ها و جواب شنیدن‌ها دیده‌ایم که این بار دومش باشد؟ در این میانه اگر گوش تیز کنیم، حرف‌های دیگری می‌شنویم. زبان دیگری را پیدا می‌کنیم. صدایی که یادآوری می‌کند شاید پرسش از وضعیتی که در آن اتفاقی نمی‌افتد، لازم‌تر از پاسخ‌ها باشد. که خستگی معنا ندارد تا وقتی پرسش‌مان از خودمان باشد. که آیا می‌توانیم از اتفاقاتی که نمی‌افتند سوال بپرسیم؟ از چیزهایی که به ظاهر وجود ندارند و جلوی چشممان نیستند؟ صدای آوینی به ما می‌گوید انسان امروز فرصت اندیشیدن ندارد. می‌توانیم لحظه‌ای تمام پرسش‌ها را کنار بگذاریم و به خودِ پرسش فکر کنیم؟ به این که چه چیزی این فرصت را از ما دریغ می‌دارد؟ از میان این خستگی‌ها سر که بلند کنیم، رد این صدا مشخص است. سر که بلند کنیم می‌توانیم از تمام سوالاتِ جهان سوال اصلی را بپرسیم: چه کسی از جنگ خسته شده است؟ ✍🏻انسیه صفایی بَیِّنٰات || @baayyenatt ||
°کلمه° يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ (الرحمن/۲۹) تفکر، چیزی است که ما را امروز در سرآغاز دیروز می‌ گذارد نه در پایان دیشب؛ امروز یک روز دیگر است و نباید امروز خود را انتهای دیشب بگذاریم، بلکه باید دوباره صبح کنیم. امروز یک روز دیگر است، مثل دیروزی که آن انکشاف برای ما بود، امروز هم انکشافی و جلوه‌ای منتظر ماست. در متافیزیک انگار می‌خواهد روزها را دنبال کند و امروز را هم مثل دیروز بکند. تفکر امروز را نمی‌‌خواهد مثل دیروز بکند بلکه می‌خواهد ما را در سرآغاز و در صبح قرار دهد. امروز که صبح می‌شود، از خواب بیدار می‌شویم، می‌خواهیم ببینیم که باید چکار کنیم؟ این ناخودآگاه، ما را به یک دیروزی می‌برد. دیروزی که تا کجا رسیدم و امروز که می‌خواهم آن را ادامه دهم. این چیزی است که ظاهرا انسان نمی‌تواند بدون آن زندگی کند و نهایتا امروزه در برنامه‌ریزی تعریف می‌شود. دیروز تا جایی رسیدی و امروز باید آن را ادامه دهی و همین طور در این سیر است. ولی تفکر اینجاست که بجای اینکه ما را به پایان دیشب ببرد، به آن صبح انتظار می‌برد و دوباره امروز باید منتظر چیزی باشیم. 📖دو مقاله/ تاملی در ماهیت عقل در جهان کنونی بَیِّنٰات || @baayyenatt ||
بیّنات
°کلمه° يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ (الرحمن/۲۹) تف
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ (الرحمن/۲۹) ما عادت کرده‌ایم که اکنون خود را در امتداد دیروزمان تعریف کنیم. ما تلاش داریم به نحوی زندگی کنیم که همه چیز را از پیش مشخص کرده باشیم. تصوری می‌کنیم، هدفی معلوم می‌کنیم، گام‌هایی برای رسیدن به آن مشخص می‌کنیم و از این پس، دیگر این روزها صرفا ساعاتی هستند که باید طبق برنامه‌ریزی برای رسیدن به آن هدف طی شوند. در این درک از زندگی، روزها تکرار یکدیگرند و با هر طلوع خورشید، دیگر شگفت‌زده نمی‌شویم. آیا می‌توان به نحوی زندگی را یافت، که خورشید امروز، با خورشید دیروز تفاوت کند؟ آیا می‌توان انتظار اتفاق و انکشافی را در هر روز کشید، که فراتر از تصورات و محاسبات ماست؟ آیا تمام تحلیل ما از آینده، صرفا روندنگاری چیزهایی است که در گذشته رقم خورده است؟ در این صورت دیگر چطور می‌شود در آن لحظه‌ای که یقین پیدا کرده‌ای که شکست می‌خوری، نصرت خدا برسد؟ حال آنکه خداوند در کلام جاویدش نوید داده بود که هر روزی در شان و جلوه‌ای دیگر ظهور خواهد کرد؟ بَیِّنٰات || @baayyenatt ||
°نگاره° سرشارم از جوانی هرچند پیر دهرم چون سرو در خزان نیز زنگ بهار دارم از خاک پاک مشهد نقشی است برجبینم شادم "امین" که از دوست، این یادگار بماند «شهید آیت‌الله خامنه‌ای (ره) » 🖌محمدهادی شیرین بَیِّنٰات || @baayyenatt ||
°کلمه° آمریکا از طریق ایجاد رعب و وحشت، به طور علنی یا غیر علنی، با استفاده از شبکه واحد ارتباطات در سراسر جهان، مخالفین خود را به آنجا می کشاند که حتی جرات ارزیابی نظام میلیتاریستی آمریکا را به خود ندهد؛ اگر نه، در مواردی چون جنگ ویتنام و یا جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که موقعیتی تاریخی برای ارزیابی قدرت او فراهم گشته است، همواره سستی بنیاد و پوکی و پوشالی بودن خود را آشکار ساخته... اما باز هم از یک سو با حیله های سیاسی و اقتصادی و از سوی دیگر از طریق سلطه گسترده خویش بر تبلیغات جهانی، با حیله های گوناگون تخریب اطلاعاتی، کار را ظاهراً - و فقط ظاهراً - به نفع خود فیصله داده است. ‌ و لذا، آن کس که ضعیف‌تر است از قدرت آمریکا بیش تر می‌ترسد و انسان‌هایی وارسته و قدرتمند چون حضرت امام خمینی(ره) که پای بر فرق همه تعلقات نهاده‌اند و ترس را در وجود خویش کشته‌اند، به حقیقت می‌دانند و می‌گویند که «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.» 📖آغازی بر یک پایان/ سید مرتضی آوینی بَیِّنٰات || @baayyenatt ||
°روایت° (نجاتی از عمق خیابان) درست زمانی که زندگانی، مرا در امواج خروشان خود قرار داد، و مرا از آرامی به تلاطمى کشاند، در تلاش نجات از آن دریا به تقلا افتاده بودم.. آنقدر زخم‌ها و جراحت‌ها مرا در بر گرفته بود.. که به خیالی امتحانی سخت پیش رو داشته‌ام... من با ظاهری خندان و درونی‌گریان روزهایم را در دریای اندوه سپری کردم...؛ آنقدر عمق درد به جانم رسیده بود که حتی توان دست وپا زدن را از من گرفته بود.. من چشمانم را بستم زیرا پذیرفتم که نجات تنها در قالب همراه شدن با امواج دریاست... هرچه کردم توانی برای ادامه و اراده‌ای برای سکون در من نبود.. من چشم بستم تا آنکه خود را روانه خیابانی دیدم. خیابانی که همه در خموشی خود نور را انعکاس می‌دادند.." من به زانو افتادم.." با نوایی برای آن خیابان اشک ریختم..: خیابانی که کشوردوستی با آن یکی شده بود .. هر گوشه‌ای از آن خیابان جلوه‌ای از نور او را معنا می‌کرد، و در هر نظر امواج دریا با سخاوتش معنا می‌شد؛ او مرا از درد دریای خویش به مأوایی از جنس نور باورش رساند. من خود را در آن خیابان غرق کردم تا از غرق شدن در دریای خویش نجات یابم، و ناجی‌من دستان آن خدایی بود که آرامش را در خیابانی با نام کشوردوست به امواج دریای من کشاند. تا خیابانی دریای مواج درد‌ها را به مردابی کشاند ... ✍🏻سیده لیلا سعیدیان بَیِّنٰات || @baayyenatt ||