راستش دیگه ذوقی برای روز اول مهر ندارم…
ذوقی برای لوازمالتحریر، کیف و کفش نو ندارم…
دیگه شوقِ بوی دفترهای تازه، تراشیدن مدادها و نوشتن اسم روی کتابها مثل قبل نیست...
چون امسال وقتی بچهها با شوق وارد مدرسه میشن،
یه گوشه از ذهنم دنبال اونایی میگرده که دیگه برنمیگردن…
دنبال خندههایی که توی راهروهای مدرسه میپیچید،
دنبال قدمهایی که قرار بود دوباره از حیاط مدرسه رد بشن،
دنبال دستهایی که قرار بود دفترهاشون رو باز کنن و اولین صفحهی مهر رو بنویسن…
اما بعضی نیمکتها امسال خالی میمونن؛
بعضی صندلیها دیگه صاحبشون رو نمیبینن،
بعضی اسمها به جای اینکه روی دفتر و کتاب نوشته بشن،
روی سنگ مزارها حک شدن…
روز اول مهر برای خیلیها شروع دوبارهی مدرسه هست،
اما برای من یادآور بچههایی هست که فرصت دوباره پیدا نکردند…
آره ماکان نصیری…
یکی از همون اسمهایی که امسال جای خالیش تو مدرسه بیشتر از همیشه به چشم میاد؛
اسمی که قرار بود روی دفترها نوشته بشه،
روی کتابها برچسب بخورد،
و با صدای معلم تو کلاس صدا زده بشه…
اما حالا اسمش رو با بغض و دلتنگی به یاد میارم.
نام ماکان و بقیه شهدای مدرسه میناب،
برای همیشه در خاطرهی این شهر و دلهای ما خواهد ماند. 🖤
#میناب #ماکان
@babak_photo 📽📸