eitaa logo
بچه های آسمان ۳۱۳
1.2هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
16.7هزار ویدیو
83 فایل
آنهایی که دلشان میخواست در کربلای حسین (ع) بودند,بدانند,امروز,هر لحظه یک کربلاست جنگ،جنگ نفس گنه آلودس وهوای هوس، واین طرف میدان مهدی فاطمه(س) غریب وتنها اشک می ریزد. مهدی یاوران #گناه نمیکنند!همین» خادم کانال @nafas_aseman_313 تبادل @i_11n8
مشاهده در ایتا
دانلود
6.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 فقرا و محرومان، در اموال ثروتمندان «صاحب حق» هستند ⭕️ توجه استاد مطهری در سخنرانی خود در حدود شصت سال پیش (۱۳۴۰ شمسی) به اختلاف مبانی در علوم انسانی در دیدگاه اسلامی و مادی @bachehaeyaseman
۳۰ آذر ۱۴۰۱
5.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️داری غرق میشی فقط بگو یاصاحب‌الزمان ادرکنی... 👌 سخنرانی بسیار شنیدنی 🎤حجت الاسلام @bachehaeyaseman
۳۰ آذر ۱۴۰۱
10.08M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نقشه‌ِدوم شیطان: گسترش حرامزادگی! 🎙حجت الاسلام 💛 @bachehaeyaseman
۳۰ آذر ۱۴۰۱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❗️ببینید حتما 🔸وقتی حجاب نباشد زن‌ها باید دنبال مردها راه بیفتند! @bachehaeyaseman
۳۰ آذر ۱۴۰۱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۳۰ آذر ۱۴۰۱
😍✋ چه دمی میشود آن دم که شود رؤیت تو که به پایان برسد ظلم شب غیبت تو ای خوش آن دم که رسد رایحه ناب وصال به مشامم برسد عطر خوش قامت تو 🌹 🌹 تعجیل در ظهور و سلامتی مولاعج پنج 💚اَلَّلهُمـّ؏جِّل‌لِوَلیِڪَ‌الفَرَج💚 "بحق فاطمه(س) " @bachehaeyaseman
۱ دی ۱۴۰۱
☁️🌞☁️ 🔴تخفیف در مجازات قارون بخاطر صله رحم! 💐از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که : ✳️قارون در زمان حضرت موسى به زير زمين فرو رفته بود و خداوند فرشته اى را موكّل بر او كرده بود تا هر روز او را به اندازه قامت يك مرد به زمين فرو ببرد. 🔰بعدها که حضرت يونس در شكم نهنگ زندانی شد و مشغول تسبيح و استغفار بود، قارون صداى او را شنيد و از فرشته موكّل خود پرسيد به من اندكى مهلت بده، گويا صداى يكى از آدميان را میشنوم... 💠آنگاه خداوند به آن فرشته فرمان داد به او مهلت دهد! پس فرشته به قارون مهلت داد. 💥قارون پرسيد: تو كيستى؟ يونس گفت: من بنده خاطى، يونس پسر متى هستم.. 🔰قارون گفت: به من بگو خداوند شديد الغضب با موسى بن عمران چه كرد؟ يونس گفت: افسوس از دنيا رفت. 🔹قارون گفت: خداوند رئوف و مهربان با هارون چه كرد؟ يونس گفت: افسوس از دنيا رفت.. 🔹قارون گفت: كلثوم دختر عمران كه همسر من بود چه شد؟ يونس گفت: اكنون هيچ يك از آل عمران باقى نمانده است، قارون گفت: افسوس بر آل عمران.. ✨از آن پس خداوند به ملك موكّل او فرمان داد تا عذاب را در ايّام دنيا از او بردارد و از آن پس عذاب دنيوى او بر طرف شد زیرا او احوال نزدیکانش را پرسید. 📚🖋بحارالأنوار-جلد 14-صفحه 380- باب 26- قصص يونس @bachehaeyaseman
۱ دی ۱۴۰۱
☁️🌞☁️ 🔴مجازات ظلم به اقوام و قطع صله رحم! 🔰شخصي به حضور امام صادق (علیه السلام) آمد و عرض كرد: برادران و پسر عموهايم،خانه ام بر من تنگ نموده اند و از همه آن خانه، مرا به يك اطاق پناهنده كرده اند... 📛 من اگر بخواهم اقدام كنم، همه آنچه را كه در اختيار آنها است، مي گيرم! 🌺امام فرمود: صبر كن، خداوند گشايشي برايت فراهم مي كند. 🍀صبر كردم و از پي گيري موضوع منصرف شدم، تا اينكه در سال 131 ه.ق بيماري واگير وبا آمد، ⚡️سوگند به خدا همه آنها مردند و حتي يك نفرشان باقي نماند... 💠من از خانه خارج شدم و به حضور امام صادق (علیه السلام) رفتم، همين كه مرا ديد، فرمود: حال اهل خانه ات چطور است؟ 💥عرض كردم: به خدا همه پسر عموها و برادرهايم كه در آن خانه، مرا در فشار قرار داده بودند، مردند... 🌹فرمود: اين مكافات به خاطر آن قطع رحمي بود كه به تو روا داشتند و به خاطر آزاري كه نمودند، نابود شدند، آيا دوست داشتي آنها بمانند و زندگي را بر تو تنگ كنند...؟ 📚 اصول کافی،باب قطيعة الرحم، حديث 3، ص 346 - ج 2.- @bachehaeyaseman
۱ دی ۱۴۰۱
🌸🍃فواید صله رحم... @bachehaeyaseman
۱ دی ۱۴۰۱
☁️🌞☁️ 🔴سرگذشت ارواح در عالم برزخ(قسمت ۳) ✅صدای ملک الموت را شنیدم که می‌گفت: این جماعت را چه شده؟ به خدا قسم من به او ظلم نکردم؛ روزی او از این دنیا تمام شده است. 💠اگر شما هم جای من بودید به دستور خدا، جان مرا می‌گرفتید. اطاعت و عبادت من بر درگاه الهی این است که هر روز و شب دست گروه زیادی را از دنیا قطع کنم.نوبت به شما هم می رسد... ♨️جمعیت به کار خود مشغول و گوش شنیدن این هشدارها را نداشتند. آرزو می‌کردم ای کاش در دنیا یک‌بار برای همیشه این هشدارها را شنیده بودم تا درسی برای امروزم بود. اما ...افسوس و صد افسوس! ◼️پارچه‌ای بر بدنم کشیدند و پس از ساعتی بدنم را به غسالخانه بردند، مکان آشنایی بود، بارها برای شستن مرده هامان به اینجا آمده بودم. 🔷در این حال، متوجه غسال شدم که بدون ملاحظه، بدنم را به این سو و آن سو می‌چرخاند. به خاطر علاقه‌ای که به بدنم داشتم، بر سر غسال فریاد می‌زدم: آهسته‌تر! مدارا کن! اما او بدون کوچک‌ترین توجهی به درخواست‌های مکرر من، به کار خویش مشغول بود. 🔵آن روزها فکر می‌کردم خرید کفن، یک عمل تشریفاتی است، اما .. چه زود بدنم را سفیدپوش کرد. واقعاً دنیا محل عبور است. ✨با شنیدن صدای دلنشین الصلوة... الصلوة...الصلوة...نوعی آرامش به من دست داد.. 🍀چون نماز تمام شد،جنازه‌ام را روی دست‌هایشان بلند کردند و ترنم روح نواز شهادتین، بار دیگر دلم را آرام کرد. من نیز بالای جنازه‌ام قرار گرفتم و به واسطه علاقه‌ام به جسد، همراه او حرکت کردم. 💥تشییع کنندگان را به خوبی می‌شناختم. باطن بسیاری از آن‌ها برایم آشکار شده بود . چند تن از آن‌ها را به صورت میمون می‌دیدم در حالیکه قبلاً فکر می‌کردم آدم‌های خوبی هستند. 🌼 از سوی دیگر، یکی از آشنایان را دیدم که عطر دل انگیز و روح نوازش، شامه‌ام را نوازش می‌داد. این در حالی بود که من او را به واسطه ظاهر ساده‌اش محترم نمی‌شمردم، شاید هم غیبت دیگران، او را از چشمم انداخته بود و یا .... 💠تابوت بر روی شانه دوستان و آشنایان در حرکت بود و من همچنان، با نگرانی از آینده، آنهارا همراهی می‌کردم. در حالیکه بسیاری از تشییع کنندگان، زبانشان به ترنم عاشقانه لااله الاالله و ... مشغول بود. ❌ دو نفر از دوستانم آهسته به گفتگو مشغول بودند. به کنارشان آمدم و به حرف‌هایشان گوش سپردم. عجبا! سخن از معامله و چک برگشت خورده و سود کلان و ... می‌کنید؟ چقدر خوب بود در این لحظات اندکی به فکر آخرت خویش می‌بودید، به آن روزی که ‌دستتان از زمین و آسمان کوتاه خواهد شد و پرونده اعمالتان بسته و هرچقدر مانند من مهلت بطلبید، اجازه برگشتن نخواهید گرفت.. 🔆آنگاه رو کردم به اهل و عیالم و گفتم: «ای عزیزان من! دنیا شما را بازی ندهد، چنانکه مرا به بازی گرفت» 🌀مرا مجبور کردید به جمع آوری اموالی که لذتش برای شما و مسئولیتش با من است... ✍ادامه دارد.. @bachehaeyaseman
۱ دی ۱۴۰۱
۱ دی ۱۴۰۱
۱ دی ۱۴۰۱