˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
واکنش ما:🤡 ادیت خودم. دست به دست کنید بعضیا ببینن🤒 𝓨𝓸𝓾 𝓪𝓻𝓮 𝓶𝔂 𝓶𝓸𝓼𝓽 𝓫𝓮𝓪𝓾𝓽𝓲𝓯𝓾𝓵 𝓹𝓸𝓼𝓼𝓮𝓼𝓼𝓲𝓸𝓷...:) 𝓗𝓪𝓶𝓳𝓲𝓭
باز خوبه شما قراررر بود برید من اصن قرار نبود برم
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
تنها کسایی که حق دارن بگن ما مظلوم ترین قشر جامعه هستیم، ماییم😔>>
نخیر..
قبول ندارم💔
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
1. هی داداش تو هم اگه الان در وضعیت من بودی با رقص ممد خردادیان هم گریه میکردی 😔😂 2. چون شانس نداریم
بله دیگههه ناشناس اد مهدیه جونتون برید پیام بدید
نازی خر کیه؟؟
نازی بره بمیرهههه💔
#خانهای_میان_هیاهو
#فصل_دوم
#پارت_۹
ایمان
کلید انداختم و وارد خونه شدم.
ایمان؛ "سلام عشق من، کجایی؟"
ناروین؛ "عه اومدی؟ چه عجب دل کندی از زنت"
ایمان؛ "اینجوری نگو دورت بگردم، اتفاقا دیشب پاش رو از گیلیمش دراز تر کرد جوابشم گرفت"
ناروین؛ "زدیش؟"
ایمان؛ "نیاز بود"
ناروین؛ "خب اینجوری دستت درد میگیره عزیزم"
ایمان؛ "نگران نباش عشقم چیزی نمیشه"
ناروین؛ "نمیخوای طلاقش بدی بره پی کارش؟"
بهش نزدیک تر شدم و دستام رو گذاشتم رو پهلوش.
ایمان؛ "من که از خدامه بیام ور دل خودت ولی از شانس بدم نازی..."
ناروین؛ "قرار شد بگی نازنین انقد مخفف نگو"
ایمان؛ "چشم ناروینم، نازنین فامیله و داییم اگه بفهمه منو میکشه"
ناروین؛ "غلط کرده"
ایمان؛ "وقتی میخواستیم ازدواج کنیم تعهد نامه نوشتم و امضا کردم که بهش آسیب نزنم و بلایی سرش نیاد وگرنه هیچکدوم از خانواده حق اینکه باهام حرف بزنن رو دیگه ندارن"
ناروین؛ "اَه اینجوری که من و تو باید همیشه از هم جدا باشیم"
ایمان؛ "کاشکی زودتر میدیدمت"
ناروین؛ "نمیشه یه امشب بمونی پیشم؟"
ایمان؛ "چشم میمونم"
ناروین؛ "اون زنیکه چی؟"
ایمان؛ "تو اتاق حبسش کردم خودشم فهمیده که یکی دیگه یعنی شما رو میخوام"
ناروین؛ "پس بیا بشین تا برات ناهار بکشم بخوریم"
ایمان؛ "بریم"
متین
تا آخر شب تو مطب موندم و منتظر نازی بودم ولی نیومد، ساعت ۱۲:۳۰ شب بود و من همیشه ساعت ۱۰ در مطب رو میبستم، گوشیم رو برداشتم بهش زنگ زدم...جواب داد.
نازی؛ "الو؟ جانم؟"
متین؛ "سلام نازی خوبی تو؟ چرا نیومدی مطب من تا الان منتظرتم"
نازی؛ "وای شرمنده ببخشید یادم رفت خبر بدم، ایمان از دیشب در رو قفل کرده منم تا الان تو اتاق حبسم"
متین؛ "الان خونس؟"
نازی؛ "نه نمیاد، پیامک داده گفته که امشب نمیاد خونه"
متین؛ "طبقه چندمین؟"
نازی؛ "دوم"
متین؛ "پنجره داره اتاقت؟"
نازی؛ "چی میگی؟ نمیتونم بیام که دستم شکسته"
متین؛ "وای ببخشید یادم نبود، اتاقت کلید یدک نداره؟"
نازی؛ "نه فکر نکنم"
متین؛ "نازی تنها راهِ! درو بشکون"
نازی؛ "چی؟"
متین؛ "درو بشکون بیا بیرون میام دنبالت، فقط خواهشا مراقب دستت باش"
نازی؛ "کجا میخوای ببریم؟"
متین؛ "فقط میخوام حال و هوات عوض بشه"
نازی؛ "باشه منتظرم"
متین؛ "مراقب خودت باش، خدافظ"
نازی؛ "خدافظ"