بادماراخواهدبرد
غم هام رو میتونم تو تک تکشون پیدا کنم.
یه گلسایکوچکغمگین رو میبینم که بین نت هاش نشسته که اشک میریزه و اشک میریزه.
نمیدونم چرا یهو دلم گرفت.
گاهی به یاد میارم همه چیز رو، به یاد میارم تورو، به یاد میارم هر چیزی که بابتش ناراحت بودم رو و دوباره و دوباره و دوباره بابتش غصه میخورم.
بعدش چیکار میکنم؟ بعدش میخوابم کف زمین و به دیوار خیره میشم.
بهنظر من بودن یا نبودن مسئله نیست، مسئله این است که چای امروزم را با قند بخورم یا بدون قند شایدم با تنقلات دیگر؟