بافتار
🔹مشهورترین نقاشیای که بر خانه، مغازه و دیوارها، در فلسطین نقش بسته، نقاشی «جملالمحامل» است؛ نقشِ پیرمردی خسته که بار سنگینی را بر دوش میکشد و سنگینی آن را با طنابی که بر پیشانی بسته، تا حدی مهار کرده تا از پا نیفتد.
🔹آری، سلیمان منصور، در آن روزها، جوانِ ۲۶ سالهای بود که پیرمردی را به تصویر کشید؛ پیرمردی که بار تاریخ را بر دوش میکشد: بارِ سرزمین قدس، سرزمین مقاومت و سرزمین پیامبران.
🔹حالا سالها از آن نقاشی میگذرد. سلیمان منصور که ریشسفید کرده بود و آوازهای در جهان داشت؛ شاهد نو به نو شدن اثرش بود. نقاشی او نهفقط کهنه نشده بود، بلکه به منبع الهامی برای هنرمندان نسل جوان تبدیل شد. در این آثارِ الهامگرفته، گویی آن پیرمرد خستهٔ نقاشیِ منصور، جای خود را به زن، کودک، مرد و حتی پیرمردهای دیگری داد. در این آثار، شاهد شخصیتهای فلسطینی هستیم که همواره نمادی از وطن را بر دوش میکشند: مردی که خانه و خانوادهاش را بر دوش دارد، کودکی که هندوانهای را همراه با کبوتری حمل میکند، یا پدری که چادر آوارگان را بر دوش گرفته است. آدمها عوض شدند؛ اما همه آنها از پا نیفتادهاند و همچنان وطن را با همهٔ سختیهایش بر دوش دارند.
🔹نمادهای بهکار رفته در این آثار به گونهای است که مخاطب در چشمبههمزدنی، متوجه فلسطینی بودنشان میشود؛ نمادهایی مانند پرچم فلسطین، هندوانه، کبوتر، کوفیه، زیتون، کلید و لباس سنتی فلسطینیان (تطریز) و از همه مهمتر خانهوکاشانهای که بر دوش کشیده شده است. هرکدام از این نمادها، بخشی از تاریخ این سرزمیناند و داستانی برای خودشان دارند.
🔹غالب آثار خلقشده، از صحنهای واقعی الهام گرفته شده است. آن هم توسط هنرمندانی که خود فلسطینیاند و این صحنهها را بارها دیدهاند؛ اما در مرحله طراحی، نمادهایی را به آن اضافه کردهاند و معنای جدیدی در نسبت با مسائل جدید فلسطین خلق کردهاند. معنایی که یادآور مقاومت و مظلومیت این مردم است.
🔹اینکه اثری اینگونه الهام بخش هنرمندان باشد و کهنه نشود بسیار نادر است؛ اثری که نه فقط برای هنرمندان بلکه برای مردم نیز شناخته شده و محبوب باشد. این اثر سلیمان منصور چون از حقیقت رنج فلسطین را افشا کرده و از درون مردم فلسطین خبر میدهد، نه تنها ماندگار شده، بلکه بخشی جداناشدنی از تاریخ هنری فلسطین است.
🔹حال که سلیمان منصور را از دست دادهایم، در این فرسته به سراغ تعدادی از آثار تجسمی رفتیم که با الهام از اثر «جملالمحامل» خلق شدهاند و یادآور نقاشی تاریخی او برای مردم فلسطین هستند.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
🔻بیداد علیه سینما
با «سینمای زیرزمینی» از پردهپوشی هنری تا فاشگویی سیاسی
✍️محمدحسین بابایی
🔸بخش اول
🔹«بیداد» صورت مثالی «سینمای زیرزمینی» است. هنوز «فیلم» نشده اما سنگ سینما را به سینه میزند. اول اینکه مانند دیگر آثار «سینمای زیرزمینی» از اکران عمومی بینصیب است. این، آیین تماشای دستهجمعی فیلم روی پردهٔ بزرگ است که فیلم دیدن را تا سطح یک تجربهٔ زیباییشناختی ارتقا میدهد؛ فیلمِ بدونِ اکران، سینما نیست.
🔹البته «سینمای زیرزمینی» از اکرانِ عمومی بیبهره است نه چون سیاستهای «سینمای حاکمیتی» او را محروم کردهاند. پیش کشیدن مسئلهٔ سیاستگذاری در اینجا، آدرس غلط است و نفی مسئولیت از فیلم و فیلمساز؛ اساساً این فیلمها - یا دقیقتر نافیلمها - نه برای تجربهٔ سینما و تماشایِ جمعی روی پردهٔ بزرگ که برای «مصرف سیاسی» ساخته شدهاند.
🔹مصرفزدگی نافیلمهای زیرزمینی را شیوهٔ ظهورشان در صحنه عیان میکند. «سینمای زیرزمینی» از مصادیق مبتذل «هنر کاربردی» است. برای پیشبرد مقاصد سیاسی مشخصی تولید شده، از سلیقههای جشنوارههای فرنگی خط میگیرد، بهدردِ اکران در همان جشنوارهها میخورد و بهتازگی میتوان حتی در «سینمای حاکمیتی» هم برایشان دل سوزاند و راه باز کرد؛ نشان این جادهصافکنی هم همین اظهارات اخیر محسن امیریوسفی، نائبرئیس خانه سینما: «معتقدم بهجای تلاش بیهوده برای کنترل سینمای زیرزمینی […] برای حذف پروانهٔ ساخت چارهای اندیشیده شود تا کسانی که هنوز تمایل به فیلمسازی در این چارچوب را دارند، قدری آزادانهتر کار کنند».
🔹در این میان، خودِ فیلم صرفاً بهانهای است برای ارسال پیامهای سیاسی. سینما دیگر قدر و مرتبهای ندارد و این بیارزشی، حتی در نحوهٔ تجربهٔ این فیلمها هم پدیدار میشود؛ دیگر لازم نیست خودِ فیلم را تماشا کنید بلکه دیدن برشهایی اینستاگرامی از آن، در حالتهای ایستاده یا خوابیده، کافی است تا پیامِ سیاسی فیلم مخابره شود.
🔹«بیداد» هم برای همین جور دیدن ساخته و قصّهاش متناسب با سلیقهٔ کمحوصلهترینِ مخاطبها تنظیم شده؛ با «قهرمان» جوانی که رنج میکشد تا دل ما را بسوزاند، همین و بس. این رنجها نه او را متحوّل میکنند تا دیدگاهش نسبت به جهان عوض شود -چنان که در ژانر بلوغ مرسوم است- و نه مایِ مخاطب را به کاتارسیس و تزکیهٔ عاطفی میرسانند. ما اصلاً شناخت عمیقی نسبت به این قهرمان نداریم که بتوانیم به او و سرنوشتش گره بخوریم.
🔹تنها چیزهایی پراکندهای از او میدانیم: دختری به نام ستی، تکفرزند خانوادهای ازهمپاشیده، عاشق خوانندگی و صاحب حلزونی خانگی. زندگی این قهرمان را هیچ درامِ «ضروری» همراهی نمیکند. جایی از فیلم، ستی میگوید: «فقط دلم میخواد جلوی چارنفر، اجرای زنده کنم» و ما با همین تکجمله باید به ضرورت دراماتیک «خوانندگی» در زندگی قهرمان پی ببریم و به دنبال کردن سرنوشتش علاقهمند شویم.
🔹این مصالح خام اگرچه برای ساخت یک فیلم سینمایی ناکافیاند؛ اما میتوان با آنها سکانس-ریلهایی ساخت که قابلیت انتشار فراگیر دارند. دختری بیحجاب در گوشهٔ خیابان آواز میخواند، مردم دور او حلقه میزنند، ناگهان مأمور امنیتی وارد صحنه میشود، کنسرت به هم میخورد، دخترِ جوان مشتی حوالهٔ مأمور امنیتی میکند و الخ؛ و خب وقتی میتوان پیامِ فیلم را به همین سادگی مخابره کرد، دیگر شخصیتپردازی چه اهمیتی دارد؟
🔸بخش دوم یادداشت را از اینجا مطالعه کنید.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
🔻بیداد علیه سینما
با «سینمای زیرزمینی» از پردهپوشی هنری تا فاشگویی سیاسی
✍️محمدحسین بابایی
🔸بخش دوم
(بخش اول یادداشت را از اینجا مطالعه کنید)
🔹بیتوجهی «بیداد» به شخصیتپردازی، همان گزارهٔ کلیشهای «شخصیتپردازیِ ضعیف» نیست. مسأله نه ضعف تکنیکی فیلم که رویکردی بنیادین به فیلمسازی – و دقیقتر، به جهان – است که بیتوجه به شأن چیزها از آنها بهره میکشد. شخصیتپردازی سِتی ضعیف است چون او اصلا به حساب نمیآید و مهم نیست. این دخترِ آوازهخوان صرفا هست تا ترحم ما را بخرد و قلب ما را در برابر پیامِ سیاسی فیلم، خاضع و خاشع [!] کند
🔹حتی صدایِ ستی هم از آنِ خودش نیست که پلیبک صدای خوانندهای مشهور است؛ خوانندهای مشهور در بیرون از جهان فیلم که میشود با استفاده از صدایش و اندکی مانور تبلیغاتی، بیآنکه رنجِ رئالیسم –بهمثابهٔ یک شیوهٔ بیان هنری– را کشید، پزِ رئالیست بودن داد و از «واقعیت نسل جوان» سخن گفت. غافل از آنکه رئالیسم هنری یعنی بازسازی جهان بیرون در اثرِ هنری بهواسطهٔ تکنیک هنری و انتخابهای خلاقه، و نه بهرهکشی از آنچه در بیرون از جهان فیلم -و پیش از فیلم- وجود دارد. این دیگر خلق هنری نیست، بازاریابی است و تجارت احساس.
🔹هر چیز به اصل خودش برمیگردد. «بیداد» هم به «سینمای زیرزمینی» بازمیگردد و «سینمای زیرزمینی» هم به بلوای «زن، زندگی، آزادی»؛ بلوایی که با گسست از ارزشهای جامعه ایرانی پدید آمد و نیرویش را از غرب میگرفت. نیرویِ بلوا البته سازندهٔ عالم و آدمی جدید نبود که عالم و آدم ایرانی را تباه میکرد. از او انسانی میساخت مطیع و بیخطر، عضوی دیگر از اعضای «جامعهٔ نرمال جهانی». «سینمای زیرزمینی» هم به همین شیوه و بهعنوان پیوست فرهنگی بلوا، بهدنبال تحقق همان جهان موهوم و بیریشه در تصویر متحرک بود.
🔹 و حالا «بیداد»، این آخرین دستپخت سینمای زیرزمینی، بهگونهای عریان، وضعیت «سینمای زیرزمینی» و «زن، زندگی، آزادی» را برملا میکند. یک فایل ویدئویی که در گسست از جامعه و فرهنگ و علاوه بر آن، در گسست از سینما، بهدنبال پیشبرد طرح سیاسی غرب است.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔸والا پیامدار محمد
منتخب موسیقیهای خاطرهانگیز در
عرض ارادت به حضرت محمد(ص)
🔹برای عرض ارادت به حضرت محمد (ص)، در جهان اسلام -بهویژه ایران- آلبومها و تکقطعهها و موسیقی متن فیلمهای فراوانی در سبکهای گوناگون خلق و نواخته شدهاند. در میانشان آثاری وجود دارند که بارها مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته یا نسلهای مختلف با آنان خاطرههای بسیار دارند و گویا به بخشی از حافظۀ شنیداریشان تبدیل شده است.
با فرارسیدن سالروز بعثت حضرت محمد (ص)، نه قطعه موسیقی در این فرسته گلچین شدهاند که با شنیدن آنان، یاد و نام آن پیامبر بزرگوار اسلام برایمان یادآوری میشود.
🎶 نسخهٔ کامل قطعههای این فرسته را در «بافتار موسیقی» بشنوید.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane