کارگاه بر مدار تبیین، دکتر رضا مهکام .mp3
زمان:
حجم:
39.6M
🎙 صوت کارگاه بر مدار تبیین
🔸چالشها و راهکارهای
ارتباط گیری با نوجوان امروزی
💬 روایت تجربه مصاحبه با دهها نوجوان فعال در اغتشـاشـات.
🔹استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا مهکام (دکتری روانشناسی و عضو هئیت علمی موسسه امام خمینی ره)
تاریخ برگزاری: ۱۴۰۴/۱۱/۲۶
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
شهادت، شعری بیمثل و مانند است. شهادت، شعری عاشقانه بین معشوق و عاشق است. هیچکس از آن آگاه نیست؛ راز و نیازی ماورایی است. طلوعِ شبِ تنهایی است. شهادت، نقطهی اوجِ وصال است.
✍🏻 #احسان_ملازاده
#متن_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
بساط کاردستیاش را پهن کرده و میخواهد موشک بسازد. دستم را گرفته و میکشاند تا کمکش کنم.
تمام که میشود، رویش با ماژیک مرگ بر اسرائیل مینویسد، اما انگار دلش آرام نمیگیرد؛ دختر است دیگر، دخترانگیهایش با ساخت موشک جور در نمیآید، باید چیزی بسازد که صورتی باشد. عکس پروانهای با بالهای صورتی را نشانم میدهد؛ میگویم: قشنگه، بسازش.
اما در ذهنش رنگها با شرایط این روزها جور در نمیآید. نگاهش میکنم، دو دل است. بالهای پروانه را میچسبانم، لبخند میزنم و میگویم: به یاد دختربچههای میناب. لبخندی از رضایت مینشیند روی لبانش و با همان دستخط کلاس دومیاش روی تن پروانه مینویسد: برای پروانههای میناب.
✍🏻 سعیده اجتهادی
#روایت #میناب
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🗓 سال جدید
قاب نگاهت در حرم
مهمان آقا میشود.
✍🏻 #راضیهسادات_زرقانی
#متن_کوتاه #رهبرشهید
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
توی علم منطق یه قاعدهای هست که میگه:
«فاقدِ شیء نمیتونه مُعطی شیء باشه»
خودمونیش این میشه که "وقتی کسی خودش یه چیزی رو نداره، نمیتونه اونو به دیگران بده"
اونوقت شما انتظار دارید ترامپِ پدوفیل برامون آزادی و عدالت بیاره؟! عجب...
✍🏻 #میلاد_علیزاده
#متن_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔳 «رهبر ما»
▫️تاریخ نام افرادی که به دنبال کشورگشایی و گسترش قلمرو خود بودند را ضبط کرده است، تاریخ نام افرادی که برای گسترش ثروت خود افراد را میکشتند از یاد نبرده است، تاریخ همواره کشورها و رهبرانی که به دنبال استعمار بودهاند را به یاد میآورد.
▪️اما همین تاریخ، 57 سال است که به نوعی دیگر رقم میخورد، رهبرانی آمدهاند که به دنبال چپاول مردم نیستند، به دنبال کشت و کشتار نیستند، به دنبال افزایش ثروت خود و اطرافیان خود نیستند. شعارشان عدالت و آزادی بود، شعارشان مقاومت در برابر ظالمان و مستکبران بود، شعارشان توحید و خدا بود.
▫️چگونه است، رهبرانی که کشتار میکنند، از آنها به خوبی یاد میگردد اما رهبرانی که از همین کشتار گله میکنند و آن را رد میکنند، مورد طعن قرار میگیرند. رهبر ما را دیکتاتور خواندند، رهبر ما را ترسو خواندند، رهبر ما را پول پرست و دیوانهی قدرت خواندند. مگر تاریخ میتواند از یاد ببرد؟
▫️تاریخ جدیدی درحال نگاشتن است، دنیا درحال دگرگون شدن است، نظم نوین جهانی درحال پدیدار شدن است و عامل آن همان رهبری است که آن را ترسو و دیکتاتور خواندند! دیکتاتور نبود، تا پای جان به مردم گوش داد و از آنها محافظت کرد؛ ترسو نبود، تا آخرین لحظه زندگیاش، در برابر دشمن ماند و هیچگاه از ترس دشمن به پناهگاه فرار نکرد. به دنبال ثروت و قدرت نبود، مگر خانهاش را ندیدهاید؟ مگر لباس مندرسش را ندیدهاید؟
▪️ چه آشنا است این شباهت، شباهت شهید آیت الله سید علی خامنهای به امامش امیرالمومنین علی علیه السلام. امام علی علیه السلام درحالی که کفش کهنه خویش را وصله میزدند به ابن عباس فرمودند: بهای این کفش بیارزش برای من، از حکومت بر شما، بیشتر است. مگر اینکه با این حکومت حقی را به پا دارم یا باطلی را دفع کنم. الگوی رهبرمان، شهیدمان، مقتدایمان، ائمه ما بودند. مانند امام علی علیه السلام زیستند و مانند امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند.
💢 نه مردم ایران، مردم جهان بیدار گشتند. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با ولادتشان پایه های سلطنت را لرزاندند و شما با شهادتتان پایه های استکبار را لرزاندید. پیچ تاریخی که از آن سخن میگفتید را اکنون میفهمیم، اما چه دردناک است که شما را باید از دست میدادیم تا بفهمیم. تاریخ، امروز در برابر چنین وقایعی تعظیم کرده است. تاریخ بر خود میگرید اما به جلو حرکت میکند.
💢 «گاهی غم کوه را میشکند اما انسان مومن را نمیشکند، راه را باید ادامه داد». اکنون معنای سخنت را میفهمیم اما چه دیر که دیگر تو را در میان خود نداریم. شاید جسمت نباشد اما یادت، هدفت، آرمانت تا ابد در تاریخ ایران و فکر ایرانیان هک شده است. هویت ایرانی اسلامی خود را از یاد برده بودیم، تو به یادمان آوردی، مبارزه و مقاومت تا پای جان را تو به یادمان آوردی، وحدت و همدلی را تو به یادمان آوردی، آزادی و انسانیت را تو به یادمان آوردی، مسلمان بودن را تو به یادمان آوردی، حتی ایرانی بودن را نیز، تو به یادمان آوردی.
▫️امروز به واسطهی تو، غرور خود را باز یافتهایم، هویت خود را بازستاندهایم و فهمیدهایم که «ما میتوانیم». آری مردم برای این مبارزه حق و باطل مبعوث شدند اما تو باعث این بعثت بودهای. حتی همراهی خداوند و «ان معی ربی» را تو به ما نشان دادی. اکنون ایرهبر شهید ما، ما را میبینی؟ میبینی که به پاخواستهایم، میبینی که بزرگترین و قویترین قوای نظامی جهان با ما وارد جنگ شدهاند اما آنها را روز به روز بیشتر شکست میدهیم؛ میبینی که هر شب در خیابانها، در هر شهر و روستا، ندای مقاومت و مبارزه سر میدهیم؟ میبینی که اکنون در تلاش هستیم تا به ایمان ابوذری برسیم؟ اما دیگر نه به صورت فردی، بلکه جامعه میخواهد برای سید علیاش ابوذر باشد.
💢آیندگان از تو سخن خواهند گفت، شاعران و داستان نویسان، حماسهای که تو خلق کردی را ذکر خواهند کرد، فیلمسازان و مستندسازان از حماسهای که تو خلق کردی فیلم و سریال میسازند. از امروز تا آخرین لحظات آینده، هیچگاه ایران و ایرانی تو را فراموش نخواهد کرد، هر اتفاقی که بیفتد، تو تا ابد، «#رهبر_ما» هستی.
✍🏻 علی لرستانی
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
کمربند ایمنیاش را محکم بسته بود؛ بیخبر از آنکه ترامپ و نتانیاهوی سفاک، کمر به قتلش بستهاند...
✍🏻 #پردیس_قاسمیان
#عکسنویس
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🏴 ۴۰ روز احساس
۴۰ روز حماسه🏴
پنجرهی چهارم
امروز چهارمین روزیست که منتظریم درهای حسینیهی امام خمینی(رحمةاللهعلیه) باز شود و میان غریو الله اکبر، با لبخندی مهربان و دستی که به نشانهی محبت بالا میرفت، وارد حسینیه شوید. برایمان از مقاومت و ایستادگی و راهی که پیش رو داریم حرف بزنید. ما با حرفهایتان نقشهی راهمان را در ذهن بپیچیم، لحظهای لبخند بزنیم، ثانیهای شعار دهیم و دقیقههای طولانی به فکر فرو رویم.
امروز چهارمین روز است که لباس مشکی از تن شهر در نیامده، که آسمان شهر رنگ احساس و حماسه گرفته، که قلبهایمان متفاوت میتپند و پاها را میکشانند وسط خیابان و جسمها را جا میدهند میان جمعیت.
امروز چهارمین روز است که دستهایم به قنوت میان نماز بالا میرود و باز به رسم همیشه زبانم میچرخد به «اللهم ایّد و احْفَظ و انْصُر قائِدنا الخامنهای» و از میانهی دعا سکوت جایش را میگیرد و باید مراقب باشم حلقهی اشک سر نخورد از گوشهی چشمانم.
امروز چهارمین روز است که لبخند کمرنگ شده، که در عمق نگاه عابران شهر غمی مشترک نهفته که ساعاتی میجوشد و سیل خروشان میدان میشود و باز میخزد در صندوقچهی دل و باز و باز و باز...، که نه غم از تکرارش دست برمیدارد نه آدمها از اظهارش مکدر میشوند.
امروز چهارمین روز است که مینویسم روایت روزهای نبودنتان را، شاید و حتما که روزهای بیشتر بودنتان را که بل احیاءٌ عند ربّهم یُرزقون. روزهای تجلی روح پاکتان در کالبد فردفرد آدمها. روزهای تلاقی درد و اشتیاق، شور و شعور. روزهایی که شهر آیینهای است از انعکاس مکررتان.
و من چه میدانستم روزی راوی روایت نبودتان خواهمبود...
✍🏻 سعیده اجتهادی
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh