چه کسانی امروز در تحریرگران قلم زدند؟
۱ـ فاتحِ قلههای حقیقت
✍️پردیس قاسمیان
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775318372035341586
۲ـ تکرار تاریخ با دومین بنی امیه
✍️معصومه اسماعیلی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775320202756401622
۳ـ ۴۰ روز احساس ۴۰ روز حماسه
✍️سعیده اجتهادی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775321847649804911
۴ـ بردگانِ ماشین!
✍️راضیه واحدی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775322919557674083
۵ـ ایران و انقلاب در لحظه کایروس
✍️محسن سلگی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775325072311608642
۶ـ عروسِ ایران
✍️ فاطمه نصراللهینسب
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775327849787329194
۷ـ بچهخور
✍️سعید احمدی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775382247434893970
۸ـ لاتبازی در کوچهخلوتِ ایتا
✍️محمدحسین نجفی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775384259258020631
۹ـ «یک لشگر عَمار برای صاحب الزمان(عج)»
✍️ابوالقاسم بام افکن
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775386722109535419
۱۰ـ لبخند در میانه ی اندوه ...
✍️نصیبه سادات حسینی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775391371431930451
۱۱ـ از پنجره تا خاک
✍️فاطمه غلامی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775395280893992162
۱۲ـ جان فدا
✍️معصومه جمشیدی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775396930822922527
۱۳ـ الان وقت روشنفکری نیست
✍️جواد جعفری
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775398332517156281
۱۴ـ پاره های تن ما
✍️نجمه جوادی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775399529422769521
۱۵ـ مشت در ادبیات انقلاب اسلامی، جهان بینی در تصویر سازی
✍️امیر عطاران
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775400922112521534
۱۶ـ اقتدار...
✍️ابوالفضل گلستانی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775402517460436547
۱۷ـ هر شهید، یک پرونده انتقام
✍️وحید رجب خانی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775403550655962340
۱۸ـ ظالمان، در بندِ لعنِ زمان
✍️حسین سلطان محمدی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775404283366561040
۱۹ـ مسئولیت دانشگاه در زمانه بحران؛ تأملی بر یک نامه جنجالی
✍️علیرضا احمدی قره زاغ
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775405326626214778
۲۰ـ «از صلح تحمیلی تا اقتدار بازدارنده»
✍️علیرضا احمدی قره زاغ
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775406471606368525
۲۱ـ بمب اتم و فقه مقاومت؛ تبیینی عقلانی و شرعی از لزوم آموختن دانش قدرتساز
✍️حسین انجدانی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775408349168952725
۲۲ـ میداندار؛ از دیروز تا امروز
✍️ملیحه محمدیان-آموزگار
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775409543506267034
۲۳ـ یه دقیقه..گوش بدین.
✍️سعید سپاهی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775410607753042999
۲۴ـ تنگه با ما
✍️ملیحه محمدیان-آموزگار
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775411878336702305
۲۵ـ اسطورههای تنگستان
✍️ پردیس قاسمیان
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775412889351830267
۲۶ـ گسلهای خاموش
✍️محمدصابر صادقی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775414528294949244
۲۷ـ آوین؛ بزرگْ استادِ کوچک!
✍️ پردیس قاسمیان
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775415423170556418
۲۸ـ شبهه پژوهی جنگ: دانشگاه در برابر دانشگاه؟!
✍️معصومه اسماعیلی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775416184990704134
۲۹ـ فریادِ بیصدای ایمان
✍️ پردیس قاسمیان
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775417917173181830
شبکه نویسندگان؛ محلی برای نوشتن جمعی
https://eitaa.com/writersnetwork
چه کسی گفته لیلی زن است؟ چون الفی مقصوره نشسته بر دامنش؟ لیلی تویی، مرد یا زن، تا تو باشی لیلی هست، تا عاشقی باشد ضربان قلبش نامنظم شود با نامت، تو لیلی هستی و او مجنون. تا اشک شوی حلقههای مکرر پشت بغضهای مدام، لیلایی هست و مجنونی که ماندگار تاریخ شود. تا سر به ذبح قتلهگاه وصل نسپردهباشند و تنها عطر گلهای خشکیده میان کاغذهای کاهی دفتر خاطراتشان به یادگار نماندهباشد، تو لیلی هستی و او مجنونِ عَلَیالدوام. این بیت را اما تو سرودی که من هیچگاه باور ندارم که مدتهاست وصال محقق شده و باز جاری رگهای منی...
✍🏻آوینا
https://eitaa.com/barzakh1365255
اسلام باید خفه بماند
نام رهبر جنبش ضد استعماری هندوستان؟ ماهاتما گاندی. تنها و تنها او. نقشبسته بر کتب تاریخ و نشسته بر تریلر فیلمهای سینمایی.گاندی را میشناسم، مردی نیمه برهنه با ردایی سپید بر دوش که دندههایش قابل شمارشند و گویی از مال جهان تنها عینکی ته استکانی به او رسیده. رهبر انقلاب هند. این را از همان سالهای ابتدای دبستان میدانستم، از کتابهای تاریخ و فیلمهای مکرر هندی در بازخوانی نقش او در مبارزات ضد استعماری؛ همین شد که در ذهنم انقلاب هند با نام او گره خورد.
حالا در بازخوانی مجدد تاریخ، نام رهبران دیگری به میان میآید؛ مولانا شاه عبدالعزیز دهلوی، مولانا محمودالحسن، مولانا ابوالکلام آزاد، مولانا محمدعلی، مولانا شوکت علی. نکتهی عجیب، خالی بودن کتابها و رسانهها از این حضور تاریخی است. همین مولانا شاه عبدالعزیز معروف به سراجالهند، فتوای تاریخی لزوم مجاهدهی مسلمانان با انگلیسیها به عنوان دشمن محارب، را صادر کرد که ریشهی تمامی مبارزات مسلمانان برای اخراج انگلیسیها از هند شد یا مولانا محمودالحسن مبدع نظریهی عدم همکاری با انگلیس بود.
شاید و شاید، کسی یا کسانی نخواستهاند نام اسلام و شهرهاش به ظلمستیزی عالمگیر شود، که اسلام تنها مکتب ذوابعاد است. شاید و تنها شاید مطرح کردن یک هندو به عنوان رهبری ظلمستیز، قابل هضمتر باشد که او هندوست، با آئینی که تارک دنیا بودن اصل است و مشروعترین نعمتهای الهی در آن نامشروع؛ او میتواند راهبر باشد اما الگو هرگز، که دنیایی که با تکنولوژی و رفاه خو گرفته، این حجم از ترک نعمات را بر نمیتابد. اما یک مسلمان نباید رهبر معرفی شود که او به تمامی وجوه الگوست، که اگر زهد دارد تارک دنیا نیست، اگر آخرت را مقدم میداند دنیا را رها نمیکند.
نقش گاندی را قطعا نمیتوان در این مبارزه نادیده گرفت که اگر انقلابی هست در اجماع قلوب تپندهی مبارزان و ید با کفایت سردمداران انقلاب است. اما چرایی دوختهشدن لبان تاریخ در بیان نقش دیگر راهبران، پای شبههای را باز میکند که شاید و فقط شاید
دست استعمار از آستینی دیگر بیرون زدهاست.
#استعمار_پیر
#انگلیس
منبع: طرح کلی اندیشهی اسلامی/ آیتالله سید علی خامنهای
مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان/ ترجمه و تألیف آیتالله سید علی خامنهای
✍🏻آوینا
https://eitaa.com/barzakh1365255
نقطهی آغاز و پایان
خانه را آتش زدند، اهل خانه را ترساندند، دستهایش را بستند و پا برهنه به دنبال مرکب کشاندند تا قصر خلیفه. صادق آلمحمد (صلواتاللهعلیه) ، بزرگمرد علم و دین را میان کوچهها به گردنکشی بیاحترام کردند. نه ضجهی اهل خانه مانع شد، نه موی سپیدش. نه اصل و نسبش که از خاندان وحی بود بر دل سیاه ظلم موثر بود، نه کرسی علم و فقاهتش میان نخبگان.
آنچه حکومت میکرد، حکومت بود. آنچه سیاهی را سیاهتر میکند و نور را درخشانتر، حکومت است. حکومت است که میتواند مظلوم را مظلومتر، ظالم را ظالمتر و قدرتمند را مقتدرتر. تحت لوای حکومت است که دست راهبران به بیداد ظالمان بسته نمیشود، اقتداری زیر چکمهی دشمن خرد نمیشود و خون مظلومی بی بها نمیماند. حکومت اسلامی است که عمامه را بر سر روحانیت و کرسی علم و دین را برپا نگاه میدارد و سیاههی عزای اباعبدلله را بر تن شهر پایدار. حکومت اسلام است که مظلوم را مقتدر میکند و اقتدار ظلم را در هم میشکند.
حکومت اسلام، آمال انبیا و اوصیا، محققشده به دست شاگردان مکتب علیبنابیطالب( علیهالسلام)، ارثیهی خمینی عزیز برای جامعهی اسلامی؛ همان که پایهی اصلیاش را پیامبر در مسجدالنبی زد، کرسی قضاوتش را علی در کوفه و پیماننامهاش را حسن در مدینه امضا کرد و حسین با خون سرخش در کربلا مستدام. همه و همه برای رسیدن به حکومت مقتدر رسولالله بود و رسولالله به تفسیر مفسران، فقیه است، عالم به دین، پیامبر باشد، امام یا نائب امام.
🖤السلام علیک یا اباعبدالله یا جعفر بن محمدالصادق🖤
✍🏻آوینا
https://eitaa.com/barzakh1365255
زندگی تجربهی تلخ فراوان دارد
دو سه تا کوچه و پسکوچه
و اندازهی یک عمر بیابان دارد
ما چه کردیم و چه خواهیمکرد
در این فرصت کم...
https://eitaa.com/barzakh1365255
یک ساعتی از روز گرامیداشت جناب سعدی گذشته و ما که همچنان در اول وصف تو ماندهایم...
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد...
https://eitaa.com/barzakh1365255
بـــــــرزخ
منالحبیبالیالطبیب #قسمت_دوازدهم دلم به این اطاعت مذبوحانه رضا نمیشود که بلند میشوم و قامت می
منالحبیبالیالطبیب
#قسمت_سیزدهم
صدای اذان پیچیده در گوش خیابانها که میان خاک و آب جاری از موکبها که زمین را گل کردهاند و ماشینها که دو طرف مسیر پارک شدهاند و جمعیت که چون سیل روان است، میدویم که به نماز ظهر در صحنوسرای خانهی پدری امام زمان برسیم. جمعیت یکپارچه تمام صحن را پوشانده و مسیر برای زیارت ضریح تقریبا مسدود شدهاست. به جماعت میایستیم روی فرشهایی که زیر آفتاب سوزان شهریور عراق، نخنما شدهاند و زیر پای زائران غوطه در خاک.
آفتاب لایهی مشکی چادرهایمان را میشکافد و مستقیم مغزمان را هدف قرار میدهد؛ قربةالیالله نماز میخوانیم در این گرمای جانسوز. پیشانیام را که روی مهر پختهشده از گرما میگذارم در دل به انس و ملک فخر میفروشم از این خلوص نیت و بعد نهیب میزنم خودم را و شرمنده نماز را تمام میکنم.
نماز تمام شده و دستهدسته نمازگزاران به زیارت میروند و ما هم در هجومی اجباری به خیل جمعیت میزنیم و تقلاکنان دقایقی بعد سلامی و تبرک و تیمنی به مشبکهای سالها نشسته در جوار یار و بی هیچ نبردی به عقب بازمیگردیم و با فاصلهی چند متری روبهروی ضریح مینشینیم به زیارتنامه خواندن و درد دل و تشکر از طلبیدهشدن.
حرفهایمان زیاد است و زمان کوتاه و زبان کوتاهتر در برابر عظمت حضور و سرانگشتانمان به عهدی نانوشته ممهور، برای رعایت حقالناس و دیر نرسیدن به کاروان، که جان میکنیم و دلنکنده خداحافظی میکنیم به امید بازگشت.
دوستان گرسنهاند و نمیدانم در این جنگ نابرابر زمین و آسمان که آتش میبارانند بر سر ما، چگونه راضی میشوند به ایستادن در صف غذای تبرکی حرم، که قرمهسبزی است از نوع عراقیاش و در همان هجوم گرما مینشینند به خوردن و من باید چند لقمهای بخورم تا از نگاه ملامتگر دوستان در امان بمانم.
سامرا، سُرّ مَن رأی است؛ و من بار اول شش سال پیش وقتی نیمهشبی مشرف شدم کنار بارگاه امام هادی و امام عسگری علیهمالسلام این را خوب فهمیدم. شاید که حرمهای شریف اهلبیت همه فرحآفرین باشند اما از من بپرسند میگویم بوسه بر ضریح امامین عسگریین، نشستن کنار سرداب غیبت و نفسکشیدن در حیاط خانهی پدر امام غائب لطفی دارد و حزنی میبرد از دل که هیچکجا اینگونه رها نمیشوی از غم.
گوشهایمان کر شدهاند به لفویات دنیا که نمیشنویم صدای خندههای کودکی امام را، میدویده در حیاط و خرما از دستان پر مهر مادر میگرفته. تمام کودکی کوتاه امام همینجا خلاصه شده و تمام بزرگواریاش همینجا یکباره میریزد در دامنمان و مست میشویم از بوی نرگس.
سامرا، سُرّ مَن رَأی است، حتی برای من، منِ دلتنگ برای تو.
✍🏻آوینا
❌کپی ممنوع...باتشکر❌
https://eitaa.com/barzakh1365255
بـــــــرزخ
بسم ربّ المعشوق من الحبیب الی الطبیب سفرنامهاست یا خاطرات سفر داستان است یا واقعیت خیال است یا حق
برای خوانش از ابتدا، از اینجا شروع کنید🌹
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دغدغههای مدامِ آیندهای که کسی ضمانت وجودش را نکرده... تا کی؟!
https://eitaa.com/barzakh1365255
منالحبیبالیالطبیب
#قسمت_چهاردهم
گرما آزارمان نمیدهد، خاک برخاسته از زمین و شلوغی جمعیت اذیتکننده نیست، همه چیز بوی تازگی دارد، تجربهای نو در دنیایی که مناسباتش همه کهنه شدهاند. مردها در سنتی نوشتهنشده، برادر خوانده شدهاند و زنها مادریهایشان تمامی ندارد. گویی خانوادهای بزرگ بر سر سفرهای مشترک در خانهی پدری لذت دیدار تازه میکنند.
اما جای تو خالی است و من در این مهمانی بزرگ مدام چشم میگردانم برای یافتنت. انتظار خیالات را تقویت میکند، خودم را میبینم، از در ورودی حرم داخل میشوم و تو را، که سر پایین انداختهای و از در خارج میشوی و نگاهمان که به هم گره میخورد و صدای قلبم که بلند میشود و... نمیدانم بعدش چه میشود؛ همیشه همینجا تمام میشود، انتهایش نامعلوم است، چه توقعی داری؟ دستت را بگیرم و سفر را با هم ادامه دهیم؟ که اگر این را میخواستی و اگر میشد که الان اینجا نبودم و اینها همه خیال نبودند.
سرت را پایین بیندازی و راهت را بروی و سلام آرامی بگویم و راهم را بروم و دست روی قلبم بگذارم که از سینه خارج نشود؟ تجربهای تلخ شبیه تمام تجربههای قبل، بیوصال، بیپایان.
همین میشود که پایانش همیشه نانوشته میماند.
دل تنگم و جایت خالی است؛ درد است که میپیچد در تنم و لذت این سفر را حرام میکند به ذائقهام. به امام هادی گفتم که دل تنگم. وقتی پدربزرگ امام حاضرند، برایم میشوند پدربزرگ، واسطهای مهربان و دلسوز. راستش خجالت کشیدم به امام عسگری چیزی بگویم، جای پدری، ابهتشان آدم را میگیرد و شرمنده میکند. سعی کردم از نگاه پدربزرگ چیزی بخوانم که نشد، فقط لبخند زیبایشان را حس کردم و شاید سری که به تفکر تکان دادند. انتظار آدم را خیالاتی میکند.
✍🏻آوینا
❌کپی ممنوع...باتشکر❌
https://eitaa.com/barzakh1365255