🔰 بانکِ اهداف
در ساعت ۹ صبح روز شنبه ۹ اسفندماه، نیروهای نظامی ایالات متحده و اسرائیل عملیاتی را علیه خاک ایران آغاز کردند؛ عملیاتی که بعدها با عنوان “جنگ رمضان” شناخته شد.
در پی این اقدام، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران مجموعهای از اهداف را مورد حمله قرار دادند. در ادامه، فهرستی از مواردی ارائه میشود که طبق گزارشها در این درگیریها از میان رفته یا از کار افتادهاند:
• باور آن راننده تاکسی که فکر میکرد همه به ونزوئلا یا روسیه گریخته اند.
• سوال آن اهل میناب که میگفت: چرا مرگ بر آمریکا؟
• گمان آن بقال سر کوچه که فکر میکرد همهی آقا زادهها کانادایی هستند.
• آن تایملاین زندگی نرمال که حالا اعضایش زیر آوار اند.
• مسأله آن استاد دانشگاه که مدام میگفت ما در سوریه چه میکنیم؟
• امنیت آنکه گفت عوضش امنیت داریم.
• باور آن ایرانی که فکر میکرد اُمّت ضد ملت است.
• ادعای ایرانی بودن آن دو تابعیتی.
• امید آن ساده لوحی که نفهمید آتشبس و مذاکره برای پر کردن خشاب است.
• ادعای آن یقه سفید که آمریکا میتواند تمام سیستم دفاعی ایران را با یک دکمه از کار بیندازد.
• دو رقمی بودن تعداد کشورهای مسلمان.
• باور آن آریایی لانه کرده در برج خلیفه که فکر میکرد عرب نمیپرستد.
و آخرین هدف منهدم شده، جملهی فیلسوف آلمانی، فریدریش نیچه که گفت: «خدا مرده است».
✍🏻 علیرضا مرادی
– هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰شهرِ دوستداشتنیِ من
اولین بارانِ بهار، روی سقفِ نورگیر میکوبد. چراغها خاموش است و روشناییِ عکسی که توی گوشی باز کردهام، روی صورتم افتاده. صفحهی موبایل خیس شده است و این یعنی اشکهایم چکّه کرده روی صورتِ سرخوسفیدش، روی ابروهای نامنظم و محاسن برفکیاش، روی چفیهی سفیدمشکی و تاروپودِ عبای مشکیاش..
همیشه باران که میآید این شهر برایم مثل قفس میشود، بیشتر از هر وقتِ دیگر دلتنگ میشوم و میخواهم میان آن بهشتِ دوطرفهی بینالحرمین باشم. تعطیلات نوروز و خالی شدنِ شهر از آدمها، من را دلتنگتر از همیشه برای کربلا میکند. اینبهار، میانِ جنگ آنجا بودن، محالتر از همیشه است.
از خانه بیرون میزنم به سمتِ قرارگاهِ شبانهی دلهای تفتیده و خیابانِ رزمندههای پیاده. پرچم را میکشم روی سرم که کمتر خیس شوم. از خانههای سیاهپوشِ همسایهها رد میشوم. گذرگاهِ هرشبهام را میجورم که چهرهی مهتابیاش را میان کاغذِ عکسهای خیس و بارانیِ روی دیوار، پیدا کنم. باران، ریزریز میبارد با اشکهای من.
به خیابانِ اصلی میرسم. مردی با صدای کُلُفت از آنسویِ خیابان، کلمهها را از تهِ حنجرهاش محکم توی هوا پخش میکند و میخورَد به قطرههای باران و میرسد به من: «اهلاً بزوار الحسین! اهلاً! بفرما چای ابوعلی!» زمینِ زیر پایم نرمتر از ابر میشود. سبکتر از گنجشک میرسم آنطرفِ خیابان، روبهروی موکبِ تازهآمده. مردِ دشداشهپوشِ میکروفونبهدست، انگار از وسطِ خاطرات اربعینِ من آمده و اینجا ظاهر شده است. مرد، دست میگذارد روی سرش و مُدام از جماعتِ پیاده میخواهد که بیایند توی موکبشان و چایِ ابوعلی بنوشند. مثل یکماهیگُلیِ کوچک لیز میخورم توی تُنگِ خاطرات و میانشان شِنا میکنم.
حالا بارانْ درشت میبارد. صدای چیلیکچیلیکِ بهمخوردن استکانهای شیشهای، با صدای ضربهی باران روی چترها قاطی شده است. چای از دهانهی قوریهای بزرگِ فلزی شُره میکند توی استکانهای کمرباریک و یکییکی، پُرشان میکند. سرخیِ چای با آسمانِ سرخِ شب رقابت میکند. چایام را میگیرم زیر باران و ریههایم را از بُخارِ استکان و هوای شهر پر میکنم. من تا حالا این شهر را اینقدر دوست نداشتهام! این اولین نوروزی است که ماندن در شهرمان را بیشتر از سفر رفتن دوست میدارم.
لبهایم را میگذارم رویِ استکانِ بارانخورده. قطرهاشکی روی مژهام چسبیده و آویزان مانده است. مرد، روبه پیادههایی که از انتهای خیابان میآیند، توی گوشِ بلندگو فریاد میزند: «ولله اینجا اربعین، ولله اینجا کربلا..» کلمههای مردِ عراقی میخورند به قطرهاشکِ روی مژهام و میچکد توی استکانِ چای عراقیام. بالاخره من هم بارانِ کربلا را دیدم.
✍🏻 فاطمه مصطفوی
– هیئت تحریریه بهانش
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔻چند نکته درباره متن شیخ اسماعیل رمضانی
متنی از شیخ اسماعیل رمضانی در یک گروه دیدم و در همان گروه اظهار تعجب کردم که چگونه میشود یک متن تا این حد اشکال محتوایی داشته باشد. امروز دیدم متن در جاهای زیادی وایرال شده است. البته شیخ رمضانی متن را از سر درد نوشتهاند، اما احتمالاً دقت نکردهاند که چنین متنهایی با این میزان خطای فاحش، در شرایط جنگی تا چه حد آسیبزا است.
شیخ اسماعیل عزیز پیشتر نیز در بزنگاه راهپیمایی عید غدیر اظهارنظری داشتند که بعد ناگزیر شدند چند بار آن را اصلاح کنند. آنجا هم ناخواسته دچار خطایی مشابه متن اخیر شدند؛ یعنی دوگانهسازی میان مردم و حاکمیت.
مختصراً به متن برسیم:
1⃣ خطای اول
بهصورت مفصل استدلال کردهاند که امام از سر اجبار قطعنامه جنگ را پذیرفتند. حالا چرا این را گفتهاند؟ تا بگویند اگر مسئولین نخواهند، خواسته امام پیش نمیرود.
اصل حرف درست است، اما مصداق غلط است. این شبهه نخنما بارها پاسخ داده شده است. پیشنهاد میکنم مصاحبه مفصل شهید باقری در این رابطه را بخوانند. رهبری فرمودند امام از سر اجبار آتشبس را پذیرفتند، اما نه اینکه این اجبار ناشی از خدعه مسئولین باشد، بلکه ناشی از شرایط کشور در آن سال و حکم مصلحت و عقل بود. بگذریم، مباحث مهمتری هم هست.
2⃣ خطای دوم
در ادامه، شیخ اسماعیل در نقد شروطی که پرستیوی منتشر کرده، نوشتهاند که چرا میخواهید با این شروط جنگ را پایان دهید. پاسخ ساده این است که دقت نکردهاند این شروط آغاز مذاکره است نه شروط پایان جنگ. عجیب است چنین خطای فاحشی که ظاهراً بهانه اصلی نوشتن متن است.
3⃣ خطای سوم
نوشتهاند "احساس می کنم" مسئولین دنبال مذاکرهاند. احساس؟ عجب! دقیقاً کدام مسئول دنبال مذاکره است؟ یکی را نام ببرند. موضع قالیباف یا دولت؟ متن عراقچی را خواندهاند؟ متن سخنگوی دولت را ندیدهاند؟
نکند شیخ رمضانی عزیز، میان صداقت مسئولین جمهوری اسلامی و دروغبافیهای ترامپ، به ترامپ اعتماد کردهاند؟ مگر با "احساس" می شود چنین حکم عجیبی داد؟
4⃣ خطای چهارم
احتمالاً برخی اخبار واسطهها درباره انتقال پیام را دیدهاند و تصور کردهاند مذاکره است. رد و بدل کردن پیام که اسمش مذاکره نیست. بالاخره چگونه باید به دشمن بگوییم مذاکره نمیکنیم یا شروطمان چیست؟
5⃣ خطای پنجم
در انتها نوشتهاند برای این مشکل، از دست هیچکس کاری برنمیآید جز مردم. واقعیت این است که کل متن را برای همین بخش نوشتم، چون خطایی بسیار فاحش است.
چگونه ممکن است با این همه شواهد این روزها از یکدلی، همدلی و انسجام آشکار، باز هم به دنبال دوگانهسازی میان مردم و حاکمیت باشیم؟ مگر حاکمیت ما غیر از مردم است؟ چگونه از آثار سوء این نگاه غافل میمانیم؟ چگونه به فرامتن چنین خطایی که بهعنوان راهحل ارائه شده، بیاعتنا هستیم؟
📌از کدام حاکمیت حرف میزنیم؟ کدام مسئول؟ اجازه ندهید فهرست کنم تکتک کسانی را که امروز در میان ما نیستند و با همین حرفهای غیرمنصفانه و دور از واقع، خائن، مصلحتاندیش، کندکننده مسیر رهبری، مقابل ولایت و عافیتطلب خوانده شدند و امروز چیزی جز شرمندگی از آن باقی نمانده است.
آخر چطور ممکن است که یک متن پر از خطا را تنها به واسطه "یک احساس" بنویسم؟
اگر اثر تخریبی متن شما را در شرایط جنگی نمیدیدم، این نقد را نمینوشتم. اما خدا میداند ضرر این حرفها و ایجاد انشقاق میان مؤمنین و تقابل میان مردم و حاکمیت را خیلی عمیق میدانم، خیلی. نگرانی درباره این خطای فاحش حتما بیش از نگرانی درباره مذاکره و غیره است.
دوستدار حقیقی شیخ عزیزمان
✍🏻 محسن مهدیان
– انتخاب تحریریه بهانش
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 سواد روایت
قسمت ۲,۲
▶️ بخش قبلی (با کلیک منتقل شوید)
📌 اچ. پورتر ابوت در کتاب سواد روایت با وسواس و دقت فراوان معماری روایت را از اولین سنگبنای آن بررسی میکند و روایت را در تمام جوانب زندگی روزمرۀ ما جاریوساری میداند.
▫️مثالهای فراوان کتاب از آثار ادبی که با ملاحظهی فراوان نویسنده برای لو ندادن داستانها همراه است، بحثهای کتاب را از خشکی متون آکادمیک رها کرده و خواندن آن را برای مخاطب شیرین میسازد.
👤 ابوت به رغم شفافیت و سادگی ظاهری متنش هیچیک از پرسشهای مهم مربوط به روایت را از قلم نینداخته و در نتیجه علاوه بر معرفی نقطۀ آغازی ایدهآل برای آشنایی با مفاهیم تخصصی و معتبر حوزهی روایت و ارائۀ چکیدۀ جامعی از پژوهشهای اخیر برای علاقهمندانی که اطلاعات پیشینی ندارند، کتابی بسیار تأثیرگذار در زمینۀ روایت نوشته است.
#راهنمای_نویسندگی
#سواد_روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
savad-revayat-17-38.pdf
حجم:
1.6M
📕 کتاب سواد روایت
✍🏻 اچ. پورتر ابوت
شما میتوانید بخشی از کتاب را در این فایل مطالعه فرمایید.
#معرفی_کتاب
#سواد_روایت
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
💬میگم وقتش نشده آمریکا تو اسمگذاری جنگندههاش تجدیدنظر کنه؟!
به نظرم اگه اسمشون به جای "f" با "off" شروع بشه بهتر باشه. بازم هر جور صلاحه...
✍🏻 #پردیس_قاسمیان
– هیئت تحریریه بهانش
#کوتاه_نوشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔳 زمانِ حرکت
▫️تو نیز میشنوی؟
صدای خرد شدن استخوان طواغیت عالم را میگویم!
▪️تو نیز میبینی؟
قدرت الله و تحول الهی را میگویم!
▫️زمان بیداری، زمان دیدن و شنیدن، زمان شناختن فرا رسیده است.
⁉️ تکههای پازل یکی پس از دیگری در کنار یکدیگر قرار میگیرند. نقش من و تو چیست؟
ما در کجای این پازل قرار داده شدهایم؟
▪️عجیب روزگاری را زیست میکنیم، روزگار مبارزه میان حق و باطل، مبارزهای که نتیجهی آن سرنوشت انسان را مشخص میکند، مبارزهای که میتواند انسان را به مدار صحیح انسانیتش باز گرداند.
💢 امروز هر قدمی، هر قلمی، هر سخنی، هر حرکتی، میتواند به سرنوشت انسان کمک کند و صد حیف که در این روزگار زیست کنیم، زندگی کنیم اما نتوانیم تأثیری در سرنوشت انسان بگذاریم.
💢 جهان درحال تحول است و چنانچه متحول نگردیم، عقب میمانیم. اکنون زمان حرکت است، حرکت به سمت حق، حرکت به سمت انسانیت، حرکت به سمت الله.
✍🏻 علی لرستانی
– هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #ببینید
زیر بار زور نمیرفت!
🔻«اگر قائد شهید از این راه نمیرفت و به شهادت ختم نمیشد، نه فقط ایشان بازی را باخته بود، همهٔ ما باخته بودیم. هر چند دوست نداشتم چنین اتفاقی بیفتد؛ این که خودش ایستاد و قضیه را تمام کرد، دوباره تجدید خاطرهی آقا اباعبدالله (ع) شد و تجدید عهد با اباعبدالله (ع) شد.»
🎙️بخشی از گفتگوی #یوسفعلی_میرشکاک در برنامه تلویزیونی قرارگاه که به همت مرکز هنریرسانهای سلوک و عوامل تحریریۀ مجله سوره تولید شده است.
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
شیخ اسماعیل رمضانیasrae_133_۲۰۲۵۰۶۰۵_share_3648412724027078304_1_3648412724027078304_۰۱۰۷۲۰۲۵.mp3
زمان:
حجم:
796.9K
شبِ زیارتی آقا اباعبدالله💔
– دلت رو به حسین قرص کن..
🎙️ #شیخاسماعیل_رمضانی
#نویسنده_متعهد
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 برای امیرخانی نوجوانیهایم.
خوشا به حالت آقا رضا؛ خواب شیرین گوارای وجود. همان به که چشمهایت بسته است و نمیبینی به داغ اِرمیا مبتلا شدهایم؛ اما جای سوگواری، نفرت فریاد میزنیم.
ارمیا رفیق دوران نوجوانیام بود، اما همیشه فکر میکردم طاقت او را نداریم. تاب نمیآوریم پیراهن مشکی اماممان را تن کنیم، نفس در سینههامان حبس میشود اگر روزی خبرِ... . حالا روزهاست پیراهن مشکی بر تن شهر نشسته، نفسمان را گرفتهاند و باز نفس میکشیم.
آقا رضا همان به که ندیدی آقای ما در مظلومیتی علیوار با زبان روزه و تنی ارباًارباً از میانمان رفت و ما هنوز فرصت نکردهایم کنار پیکر مطهرش برای یک عمر زار بزنیم. کاش میبودی و ارمیایی دیگر مینوشتی؛ مینوشتی اینبار ارمیا حتی نتوانست چمدان ببندد و سر به کوه و بیابان بگذارد که کفتارها در کمیناند و نباید دوباره جام زهری نوشیده شود.
این روزها وقت خواب نیست مرد مؤمن. جای تو و قلمت میان شبهای خیاباننشینی خالی است. قلم برداری و جای تمام آنها که سکوت کردند و به قدر واژهای با وطن همدرد نشدند، بنویسی. کاش چشم باز کنی ببینی عاشورا هر روز تکرار میشود؛ اما اصحاب نمیگذارند صدای هلهلهی دشمن اهل حرم را پریشان کند.
آقا رضا، این روزها تاریخ کنار خانواده و دوستانت منتظرت است. بلند شو، از قافلهی حادثهها عقب نمانی مرد! میان حادثهها جای خالی قلمت درد میکند، مثل جای خالی صدای سید مرتضی، مثل جای خالی تصویر آقا نادر.
✍🏻 سعیده اجتهادی
– هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh