4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #ببینید
🎙️ #مسعود_فراستی:
«مردم رو که تو میدون تجریش دیدم، عوض شدم...»
🔹این حرفها، نسخهای عالی برای طیف روشنفکری ایران است. کافیست یکبار بین مردم واقعی حاضر شوند تا از بند فالورهای مجازی و گعدههای روشنفکری رهایی یابند.
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📌تحلیل جامع وضعیت جنگی کشور
🎙مهدی محمدی، تحلیلگر کارکشته مسائل سیاسی و بینالمللی
🔗 سه فایل صوت تحلیلی بسیار مفید و جامع
▫️ وضعیت فعلی جنگ و دستاوردهای فعلی ما چه بوده؟
▫️ وضعیت آینده ما، کشورهای منطقه و جهان چگونه خواهد بود؟
▫️ احتمال حمله زمینی، حمله به زیرساختها و شورشهای داخلی تا چه اندازه است؟
▫️ آیا روزهای سختی در پیش داریم؟
▫️ آیا در حال مذاکره هستیم و به سمت یک آتشبس تحمیلی میرویم؟
▫️ شروطی که برای پایان جنگ اعلام شد، به چه منظور بود؟
🔻توصیه به اصحاب تبیین🔺
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
اگر پای دشمن به شهر ما برسد. یک.pdf
حجم:
114.7K
📒 این روایتی است تاریخی-داستانی از ایران فتح شده به دست دشمن. آینده اگر شکست باشد، چیزی شبیه این است.
✍🏻 #محمدرضا_جوانآراسته
#روایت
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🌇 دُبِی! وَ ما ادراک ما دُبِی؟ و ما رَأیتُ فی دُبِی اِلّا جَمیلاً!
✅ یکی از عمیق ترین ناراحتی هایم به عنوان یک معلم که بخشی از وقتش را با نوجوانان و دنیای آنها می گذراند، این است که رؤیا و تخیل بخش قابل توجهشان از آرمانشهر، «دبی» است! روزگاری آرمانِ بخش متمایل به غرب جامعه ایرانی، «اروپا شدن» و «ژاپن شدن» بود. اما سالیانی است که دبی، تبدیل به قطب نمای آرمانشهری این بخش از جامعه تبدیل شده است.
🎤 محمد فاضلی یکی از انبوه کسانی است که نام خود را جامعه شناس گذاشته اند و در این سالها، «دبی» را توی سر ایران زده اند. در یک نقشه کلان، وظیفه خواننده آن ور آبی، ساز کردن ترانه «دبی دبی» و وظیفه این جامعه نشناسان، بزک کردن تصویر یک شهر پلاستیکی و بی هویت و تأیید آکادمیک این انگاره استعماری در ذهن ایرانیان بوده است. وظیفه ای که با انواع و اقسام واژه پردازی های پرطمطراق و نطق های آن چنانی به انجام رسانده اند.
🏢 از شهرهای بی در وپیکری که جمهوری اسلامی در ادامه روند نسخه ایرانی حاکمان دبی یعنی حکومت پهلوی در ایران برپا کرده است، دفاع نمی کنم، اما باورم هم نمی شود که یک نفر ادعای ذوق و زیبایی شناسی ایرانی داشته باشد، بر روی فرش ایرانی نشسته باشد، در صحن مسجد جامع اصفهان قدم زده باشد، نگاهش به مسجد نصیرالملک شیراز افتاده باشد، خانه های سنتی کاشان و یزد را دیده باشد، و «دبی» را «زیبا» بداند و بنامد! چه برسد به آن که بگوید «ایرانی در دبی فقط زیبایی می بیند»!
🚀 زیبایی حقیقی، این روزها، درخشش موشک ها و صدای پهپادهایی است که این سازه مصنوعی و بی قد و قواره و ناسازگار با اقلیم منطقه را هم بر روی زمین و هم از آن مهمتر در ذهن و روان ایرانیان، در هم می کوبد!
✍🏻 قاسم قربانی
– مهمان تحریریه بهانش
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
🌇 دُبِی! وَ ما ادراک ما دُبِی؟ و ما رَأیتُ فی دُبِی اِلّا جَمیلاً! ✅ یکی از عمیق ترین ناراحتی هایم
آقای قربانی عزیز در پینوشت افزودهاند:
📝 درباره انگاره های فلسفی و معنوی ذهنیتی که دبی را «جز زیبایی نمی بیند» در آینده خواهم نوشت؛ اما کاش عزیزانی که در معماری و هنر، دستی بر آتش دارند، برایمان شرح می دادند، زیبایی شناسی دبی و زیبایی شناسی ایرانی، چه دنیاهای متفاوتی هستند. اگر دوستی این زحمت را بپذیرد در شهرنامه منتشر خواهم کرد.
ما نیز در بهانش -به قدر وسع- به استقبال طرح مسألهی ایشان رفتیم؛ در ادامه بخوانید:
🔰 سرابِ عمودی و حیاطِ افقی
گچ و تخته و بچههایی که قد کشیدهاند. زنگِ نگارش یا فلسفه فرقی نمیکند؛ وقتی پای آرزوها و آرمانشهر به میان میآید، قبلهنمای ذهنِ خیلیهایشان روی یک نقطه قفل میشود: دُبِی! دیگر پاریس برایشان دلبری نمیکند. دبی برای این نسل، صرفاً یک شهر نیست؛ یک «مفهوم» است. مفهومِ رسیدنِ یکشبه. منِ معلم، پشتِ میزِ فلزیِ کلاس نشستهام و به جای غر زدن به جانِ این نسلِ تصویرزده، سعی میکنم هندسهی ذهنشان را بخوانم. چرا دبی؟
پاسخ را باید در مختصاتِ عصرِ جدید، یعنی «جامعهی نمایش» جستجو کرد؛ عصری که در آن تصویرسازی و دیده شدن، حرف اول و آخر را میزند. نوجوانِ ما در دلِ بحرانِ بلوغ و هویتیابی، به شکلی غریزی تشنهی «قدرت»، «دیده شدن» و «هیجان» است. شهرهایی مانند دبی دقیقاً روی همین گسلِ روانی خیمه میزنند. آنها با استفاده از مقیاسهای غولآسا، به این مخاطبِ تشنهی هویت، «احساسِ تعلق به یک کلانپروژهی قدرتمند» را تزریق میکنند.
خروجیِ این جامعهی نمایش، میشود معماریِ «ویترین». دبی پایتختِ بیچون و چرای این ویترینهاست. ما با شهری طرفیم که برای «ساکن شدنِ روانِ آدمی» ساخته نشده؛ برای «تماشا شدن» و «مرعوب کردن» بنا شده است. در فلسفهی هنر نامش را مواجهه با «امر والا» گذاشتند؛ یعنی چیزی که از فرطِ بزرگی و بیقوارگی، تو را همزمان میترساند و به هیجان میآورد. برجهایی که به ضربِ دلارهای نفتی بالا میروند تا در چشم فرو روند، دقیقاً همین کار را میکنند. معادلهی ذهنیِ نوجوانِ ما همینجا شکل میگیرد: هرچه ارتفاع بیشتر، قدرت و توسعه هم بیشتر!
اما اینطرفِ خلیجِ فارس، اجدادِ ما در کویرِ یزد و اصفهان چه میکردند؟ معماریِ ما، معماریِ «حجاب» و «درونگرایی» بود. شهرِ اصیلِ ایرانی، زیباییاش را در نمای بیرون جار نمیزند؛ تبرج ندارد. کوچهها و دیوارهای بیرونی، کاهگلی و خاکیاند؛ نمادی از فقرِ ذاتیِ انسان و کثرتِ دنیا. اما وقتی از هشتیِ خانه رد میشوی و به حیاطِ اندرونی میرسی، ناگهان بهشت متجلی میشود: آب و فیروزه و نور. معمارِ سنتیِ ما، هندسه را برای فخرفروشیِ تکنولوژیک نمیخواست. او از نسبتهای هارمونیک استفاده میکرد تا روانِ انسان در برخورد با گنبد و طاق، به «آرامش» برسد، نه به «هیجانِ کاذب». معماری ما، افقی بود و در پیوندِ ارگانیک با زمین؛ انسان را در آغوش میکشید.
حالا باید پرسید دبی امتدادِ کدام تئوری است؟ پُرواضح، امتدادِ «سرمایهداری مصرفی» است. در این تئوری، همهچیز -حتی خودِ شهر- یک «کالا» است. این سازههای شیشهایِ غولپیکر، فاقدِ «مکانمندی» و ریشهاند. یعنی همان فرمولِ سادهی حجمِ هندسی -ضرب مساحت پایه در ارتفاع- را برداشتهاند و با پول، در دلِ کویر ضرب کردهاند. برجی که در دبی است، هویتِ بومی ندارد؛ میتواند فردا در شانگهای یا لاسوگاس هم کپی شود. این معماری، انسانی میسازد که فقط یک وظیفه دارد: «مصرفکنندهی حیرتزده» بودن. شهری که پیادهرو ندارد و مالها جای میدانگاههای انسانیاش را گرفتهاند، شهرِ ماشینها و سرمایههاست، نه شهرِ انسانها.
دعوا سرِ تقابلِ ماشین و شتر نیست. معلوم است که نوجوانِ ما باید رفاه و تکنولوژی را بخواهد و اصلاً باید برایش فراهم کرد. درد اینجاست که ما هنوز نتوانستهایم نشان دهیم توسعهی بدونِ ریشه، چیزی جز قفسهای لوکس نیست. ما نه میتوانیم به غارهای انزوای تحجر پناه ببریم و نه قرار است در شهربازیِ شیشهایِ تجدد، هویتمان را حراج کنیم. امروز که جهانِ جنگزده در پیریزیِ نظمِ نوین است، سهمِ منِ معلم بیدار کردنِ ذهنِ همین بچهها از سراب است. کالبدِ «راه سوم جمهوری اسلامی» یکتنه ساخته نمیشود؛ این معماریِ تازه را فقط وقتی میتوانیم بنا کنیم که دغدغهی ما با جسارتِ این نسل یکی شود و آجر به آجرِ آن را دوشادوشِ هم بچینیم.
✍🏻 محمدحسین نجفی
– هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
واقعا توقع نداشتم اینقدر زود به واکنش برسه... میتونید اولین واکنش رو بخونید :)
هر سخن، سرآغازِ یک گفتگوست...
نظر شما چیه؟
ارتباط با دبیر:
👉🏻 @m_shekaste
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
واقعا توقع نداشتم اینقدر زود به واکنش برسه... میتونید اولین واکنش رو بخونید :) هر سخن، سرآغازِ یک
این نظر برای خودم خیلی ارزشمند بود. حتی یه پرونده جدید توی ذهنم باز کردند:
«چرا هر قشنگیای رو دوست نداریم؟»