خانۀ نویسندگان بهانش✒️
🌇 دُبِی! وَ ما ادراک ما دُبِی؟ و ما رَأیتُ فی دُبِی اِلّا جَمیلاً! ✅ یکی از عمیق ترین ناراحتی هایم
آقای قربانی عزیز در پینوشت افزودهاند:
📝 درباره انگاره های فلسفی و معنوی ذهنیتی که دبی را «جز زیبایی نمی بیند» در آینده خواهم نوشت؛ اما کاش عزیزانی که در معماری و هنر، دستی بر آتش دارند، برایمان شرح می دادند، زیبایی شناسی دبی و زیبایی شناسی ایرانی، چه دنیاهای متفاوتی هستند. اگر دوستی این زحمت را بپذیرد در شهرنامه منتشر خواهم کرد.
ما نیز در بهانش -به قدر وسع- به استقبال طرح مسألهی ایشان رفتیم؛ در ادامه بخوانید:
🔰 سرابِ عمودی و حیاطِ افقی
گچ و تخته و بچههایی که قد کشیدهاند. زنگِ نگارش یا فلسفه فرقی نمیکند؛ وقتی پای آرزوها و آرمانشهر به میان میآید، قبلهنمای ذهنِ خیلیهایشان روی یک نقطه قفل میشود: دُبِی! دیگر پاریس برایشان دلبری نمیکند. دبی برای این نسل، صرفاً یک شهر نیست؛ یک «مفهوم» است. مفهومِ رسیدنِ یکشبه. منِ معلم، پشتِ میزِ فلزیِ کلاس نشستهام و به جای غر زدن به جانِ این نسلِ تصویرزده، سعی میکنم هندسهی ذهنشان را بخوانم. چرا دبی؟
پاسخ را باید در مختصاتِ عصرِ جدید، یعنی «جامعهی نمایش» جستجو کرد؛ عصری که در آن تصویرسازی و دیده شدن، حرف اول و آخر را میزند. نوجوانِ ما در دلِ بحرانِ بلوغ و هویتیابی، به شکلی غریزی تشنهی «قدرت»، «دیده شدن» و «هیجان» است. شهرهایی مانند دبی دقیقاً روی همین گسلِ روانی خیمه میزنند. آنها با استفاده از مقیاسهای غولآسا، به این مخاطبِ تشنهی هویت، «احساسِ تعلق به یک کلانپروژهی قدرتمند» را تزریق میکنند.
خروجیِ این جامعهی نمایش، میشود معماریِ «ویترین». دبی پایتختِ بیچون و چرای این ویترینهاست. ما با شهری طرفیم که برای «ساکن شدنِ روانِ آدمی» ساخته نشده؛ برای «تماشا شدن» و «مرعوب کردن» بنا شده است. در فلسفهی هنر نامش را مواجهه با «امر والا» گذاشتند؛ یعنی چیزی که از فرطِ بزرگی و بیقوارگی، تو را همزمان میترساند و به هیجان میآورد. برجهایی که به ضربِ دلارهای نفتی بالا میروند تا در چشم فرو روند، دقیقاً همین کار را میکنند. معادلهی ذهنیِ نوجوانِ ما همینجا شکل میگیرد: هرچه ارتفاع بیشتر، قدرت و توسعه هم بیشتر!
اما اینطرفِ خلیجِ فارس، اجدادِ ما در کویرِ یزد و اصفهان چه میکردند؟ معماریِ ما، معماریِ «حجاب» و «درونگرایی» بود. شهرِ اصیلِ ایرانی، زیباییاش را در نمای بیرون جار نمیزند؛ تبرج ندارد. کوچهها و دیوارهای بیرونی، کاهگلی و خاکیاند؛ نمادی از فقرِ ذاتیِ انسان و کثرتِ دنیا. اما وقتی از هشتیِ خانه رد میشوی و به حیاطِ اندرونی میرسی، ناگهان بهشت متجلی میشود: آب و فیروزه و نور. معمارِ سنتیِ ما، هندسه را برای فخرفروشیِ تکنولوژیک نمیخواست. او از نسبتهای هارمونیک استفاده میکرد تا روانِ انسان در برخورد با گنبد و طاق، به «آرامش» برسد، نه به «هیجانِ کاذب». معماری ما، افقی بود و در پیوندِ ارگانیک با زمین؛ انسان را در آغوش میکشید.
حالا باید پرسید دبی امتدادِ کدام تئوری است؟ پُرواضح، امتدادِ «سرمایهداری مصرفی» است. در این تئوری، همهچیز -حتی خودِ شهر- یک «کالا» است. این سازههای شیشهایِ غولپیکر، فاقدِ «مکانمندی» و ریشهاند. یعنی همان فرمولِ سادهی حجمِ هندسی -ضرب مساحت پایه در ارتفاع- را برداشتهاند و با پول، در دلِ کویر ضرب کردهاند. برجی که در دبی است، هویتِ بومی ندارد؛ میتواند فردا در شانگهای یا لاسوگاس هم کپی شود. این معماری، انسانی میسازد که فقط یک وظیفه دارد: «مصرفکنندهی حیرتزده» بودن. شهری که پیادهرو ندارد و مالها جای میدانگاههای انسانیاش را گرفتهاند، شهرِ ماشینها و سرمایههاست، نه شهرِ انسانها.
دعوا سرِ تقابلِ ماشین و شتر نیست. معلوم است که نوجوانِ ما باید رفاه و تکنولوژی را بخواهد و اصلاً باید برایش فراهم کرد. درد اینجاست که ما هنوز نتوانستهایم نشان دهیم توسعهی بدونِ ریشه، چیزی جز قفسهای لوکس نیست. ما نه میتوانیم به غارهای انزوای تحجر پناه ببریم و نه قرار است در شهربازیِ شیشهایِ تجدد، هویتمان را حراج کنیم. امروز که جهانِ جنگزده در پیریزیِ نظمِ نوین است، سهمِ منِ معلم بیدار کردنِ ذهنِ همین بچهها از سراب است. کالبدِ «راه سوم جمهوری اسلامی» یکتنه ساخته نمیشود؛ این معماریِ تازه را فقط وقتی میتوانیم بنا کنیم که دغدغهی ما با جسارتِ این نسل یکی شود و آجر به آجرِ آن را دوشادوشِ هم بچینیم.
✍🏻 محمدحسین نجفی
– هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
واقعا توقع نداشتم اینقدر زود به واکنش برسه... میتونید اولین واکنش رو بخونید :)
هر سخن، سرآغازِ یک گفتگوست...
نظر شما چیه؟
ارتباط با دبیر:
👉🏻 @m_shekaste
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
واقعا توقع نداشتم اینقدر زود به واکنش برسه... میتونید اولین واکنش رو بخونید :) هر سخن، سرآغازِ یک
این نظر برای خودم خیلی ارزشمند بود. حتی یه پرونده جدید توی ذهنم باز کردند:
«چرا هر قشنگیای رو دوست نداریم؟»
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
شعرخوانی #طنز اندر احوالات تِر.امپ:
هم ترور هم ترامپ تِر دارد
هر دو خاصیتی مضر دارد 🧨
شعر ما را به ابتذال کشید
کاش از این شعر ...🤦♂
🎙 مهدی امینی طامه
✍🏻 محمدحسین مهدویان
–مهمانانِ تحریریه بهانش
#شعر #هجو_نویسی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🏴 ۴۰ روز احساس
۴۰ روز حماسه🏴
پنجرهی هجدهم؛
بکشید ما را، ملت ما بیدارتر میشود.
تجربه مادر علوم است. جنگ و اتفاقاتش، ویرانیهایش، مصیبتها و داغهایش؛ تا وقتی تنها میان صفحات تاریخ تورقشان میکنی علم است. فراتر بروی میتواند در احساساتت شریک شود، پرندهی خیالت را پرواز دهی و با مادر جوان از دستداده گریه کنی، با دختری عقدبسته پای حجلهی دامادش اشک بریزی و به پای پارههای پیکر نوزادی مویه کنی.
اما وقتی جنگ پا فراتر میگذارد و وارد زندگیات میشود طعم دردهایش را بهتر میچشی و جراحتهایش را بهتر لمس میکنی. پروانهای میشوی که میان شعلههای آتش به سوختن مینگرد، به پیلههایی که پیش از پروانهشدن از هم میشکافد. دیگر نه با خیال که با ذرهذرهی وجود درد را حس میکنی.
این را بعد از گذشتن حدود ۳۰ روز از آغازین اخبار جنگ فهمیدم؛ لحظهای که دخترم در فقدان دوست صمیمیاش میگریست و نمیتوانستم جز آغوشی گشوده مرهمی برای دلتنگیهایش داشتهباشم. لحظاتی که او خاطرات رفاقتهایش را مرور میکرد و اشک میریخت و من برای دلواپسیها، دلتنگیها و تجربههایی که به اجبار به قلب نوجوانم تحمیل شدهبود در دل زار میزدم.
دیگر جنگ وارد زندگیهامان شده؛ شخم میزند زمین حبهایمان را و ما به حکم «قالوا ربنا الله ثم استقاموا» چون بذری نو از دل خاک سربر میآوریم و دنیا را به تماشای نهالهای قد کشیدهیمان فرا میخوانیم.
✍🏻 سعیده اجتهادی
–هیئت تحریریه بهانش
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
از وقتی که شیپور جنگ را با زنگ مدرسه نواختید، منتظر ورود زمینی شما هستیم.
✍🏻 علیرضا مرادی
📷 #سارا_زینلی
#کوتاه_نوشت
#میناب
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📌چرا ورود یمن در این برهه از جنگ، خوب و اثرگذار است؟
پس از عملیاتِ تاریخساز طوفان الأقصیِ حماس و حمایت گروههای مقاومت از جمله یمن مقاوم از این عملیات، بخش قابل توجهی از شلیکهای یمن توسط ناوگروهِ آمریکاییِ مستقر در سواحل رژیم کودککش و پدافندهای متعدد خود رژیم، رهگیری و دفع میشد و تعداد محدودی به هدف اصابت میکرد.
حال که در جنگ رمضان، جمهوریاسلامی پدافند رژیم را کمر شکسته و نرخ اصابتهای خود و حزبالله عزیز را به حداکثر خود رسانده، زمان خوبی برای ورود یمن مقاوم است؛ چراکه نرخ اصابتهای یمن به اهداف اسرائیلی، بیش از پیش خواهد بود.
از طرفی ایجاد نرخ آتش جدید از طرف جنوب به سمت رژیم، به خالی کردن خشابهای پدافند رژیم و سعودی و آمریکا در حدفاصل یمن تا رژیم، کمک شایانی خواهد نمود.
از زاویهای دیگر حفظ نرخ آتش از طرف جنوب (یمن) و شمال (حزبالله) و پرتابههای پراکنده مقاومت سوریه به سمت رژیم، موجب آن میشود که ایران با تمرکز بهتری مرحله جدید جنگ رمضان را که به احتمال زیاد، زمینی (هرچند محدود) خواهد بود، با موفقیت پشت سر بگذارد.
ضمن اینکه این مرحلهی جدید بیشک مورد حمایت مالی، لجستیکی و حتی شاید انسانی کشورکهای عربی خواهد بود و خود توجه و تشدید حملات بیشتری به این کشورکهایِ همراه با متجاوز را همراه با دفع حملات آمریکایی-اسرائیلی اقتضاء دارد.
✍🏻 مهدی ایزدی
–هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت_تحلیلی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰تراشِ کلمات؛ در بابِ فضیلتِ پاککن!
حکایتِ ما و کلمات، حکایتِ پُرغصهای است. ما تازهقلم به دستها عموماً گمان میبریم نویسنده کسی است که هنرِ «اضافه کردن» دارد؛ کسی که میتواند از هیچ، کوهی از کلمه بسازد. خیال میکنیم هرچه انبانِ واژگانمان پروارتر، سایهمان در ادبیات سنگینتر. اما مخلصِ کلام جای دیگری است. نویسندگی، هنرِ «افزودن» نیست؛ علیالتحقیق هنرِ «کاستن» است.
پختگیِ قلمِ همهی ما –چه آنوقت که یادداشتی صدکلمهای مینویسیم، چه آن هنگام که درگیرِ معماریِ تودرتوی یک رمان میشویم– دقیقاً از همان جایی آغاز میشود که یاد بگیریم روی متنِ خودمان تیغ بکشیم. باید تمرین کنیم آن جملهی عزیزی را که بسیار دوستش میداریم، آن تعبیرِ نابی را که بابتِ کشفِ ناگهانیاش توی دلمان قند آب شده، اگر وصلهی ناجورِ متن است، بیمضایقه سقط کنیم.
فرنگیها در ادبیاتشان تعبیرِ دقیقی دارند؛ میگویند: «عزیزکردههایت را بکش!» (Kill your darlings). فاکنر و باقیِ بزرگان هم اشاراتی داشتهاند؛ اما راستش را بخواهید، این همینگویِ پیر بود که این معنا را به کمال رساند. پیرمردِ دریا معتقد بود متن باید شبیهِ «کوهِ یخ» باشد؛ همانقدر صلب، همانقدر باشکوه، اما با یک تفاوتِ جدی در مهندسیِ سازه. او میگفت هفت-هشتمِ این کوه باید زیرِ آب باشد و فقط یک-هشتمِ آن روی سطح. آن بخشِ زیرِ آب، دقیقاً همان کلماتی است که ما مینویسیم و بعد با بیرحمی «پاک میکنیم». اما لرزش و وزنِ حضورشان، در زیرِ پوستِ متن حس میشود.
نویسنده جماعت، پیش و بیش از آنکه قلمبهدست باشد، باید «پاککنبهدست» باشد. وقتی دستبهقلم میشویم، اولِ کار همهاش شوریدگی است؛ کلمات میآیند و روی کاغذ مینشینند. اما عیارِ کار در بازخوانی مشخص میشود؛ آنجا که باید مثلِ یک سنگتراش، تیشه برداریم و زواید را بتراشیم تا فرمِ اصلی، خودش را نشان بدهد. کلمهای که بود و نبودش خللی به معنا وارد نکند، کلمهی اضافهای است.
زیاده جسارت است و این حقیر هم در جایگاهِ وعظ نیست؛ خودمان هم در این مسیر بسیار لنگ میزنیم. اما شاید بهتر باشد قرارمان این باشد: بنویسیم، قلم بزنیم؛ اما تمرین کنیم که بیشتر از آنچه مینویسیم، پاک کنیم... که کمالِ یک متن، علیالظاهر در همین «نداشتنها» است.
✍🏻 محمدحسین نجفی
– دبیر تحریریه بهانش
#راهنمای_نویسندگی
#یادداشت_دبیر
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh