📌درس امروز: مقاومت
تصویری از برقراری کلاس درس طلاب حوزه علمیه امام حسن مجتبی(ع) قم پس از آسیب دیدن مدرسه در حمله دشمن.
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🏴۴۰ روز احساس
۴۰ روز حماسه🏴
پنجرهی بیستودوم؛
تو به ما جرئت طوفان دادی
دوستش داشتم، تمام نوجوانی و جوانیام به دعا برای وصال و حسرت فراق گذشت. باید چیزی باشد سر دست بگیری، به دیگران نشان دهی، برای تو باشد و یک سر و گردن از دیگران بلندتر شوی. باید چیزی باشد که افتخارش بماند برایت، تو را به او بشناسند و حضورش از دیگران متمایزت کند. همین شد که عشقش را انتخاب کردم، عکسش را قاب کردم و سر دست گرفتم. از او گفتم تا دنیا بشناسدش، دلدادگیهایم را به نظاره بنشیند و حسرت محبتش برای آنانکه محروم بودند بماند تا ابد.
انس ترکیب اتحادی میآورد اما معشوق من دستنایافتنیتر از این حرفها بود تا قد کوچکم به قابقوسینش برسد. او در جهان تک بود، صدایش، صورتش و سیرتش مثل و مانند نداشت. هرچه میدویدم به او نمیرسیدم اما دلخوش بودم به داشتنش، به اینکه مرا به او بشناسند، مرا محب او بدانند. همین کلاف کوچک قلبم را دست گرفته بودم و به دنبال خرید او.
با او بزرگ شدم، قد کشیدم، شبیه همهی کسانی که مانند من عاشقش بودند. همگی برای رسیدن به قلهی او با سخت و شیرین مسیر مدارا میکردیم و سنگلاخها را تاب میآوردیم؛ او به ما جرئت طوفان دادهبود و ما میانهی مسیر گردبادهای کوچکی بودیم که برای مبارزه طوفان بهپا کنیم. نفس مسیحایی او در دلهامان طوفانی به پا کردهبود که زبانه میکشید و آرام نمینشست. عشق او و مسیرش را نسل به نسل، سینه به سینه منتقل کردیم؛ ندایش را در جهان فریاد زدیم و به انتظارفرج حادثهها را پشت سر گذاشتیم.
امروز شرق و غرب عالم به دنبال بازار خرید یوسفند، انس با افکار و عقایدش چنان اتحادی میان محبینش ایجاد کرده که دنیا را وادار کرده سر تعظیم فرود آورد. فریاد خمینی کبیر امروز در گوش جهان پیچیده، جبههی مقاومت جهانی به همان ندا راهبری میشود و تا نفی طواغیت عالم حتی یک قدم به سمت خیمه باز نمیگردد. ما عاشقان خمینی، شدیم سربازان خامنهای و حالا علمداران فتح قدس.
✍🏻 سعیده اجتهادی
– هیئت تحریریه بهانش
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔻اکانت سردار سیدمجیدموسوی کلا محدود شد.
🔹بهتر، از این به بعد در ویراستی مینویسند و غربیها میآیند ویراستها را پیگیری میکنند.
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
لطف و عنایت امام زمان، اعضای باشگاه نویسندگان، پویایی خیلی خوبی توی نقد و نظر همدیگه پیدا کردند.
متن خوبی که نقدش هم خوندید. حالا دوباره بازنویسی شده و خیلی بهتر از قبل. در ادامه میتونید متن چکشکاری شده رو بخونید👇🏻
#کارگاه_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 ســلام بـــابـــا
دیدم در این مدت که از زهرایت دوری، قدت خمیده است. دیدم موهایت رو به سپید شدن است. آمدم تو را از حال خود باخبر کنم. بابا من حالم خوب است. همین دیروز بود که دست در دست همکلاسی هایم در آن باغ زیبا و سرسبز قایم باشک بازی میکردیم. صدای خنده مان فضا را پر کرده بود. خانم معلم هم آن جا بود. قرار بود خانم معلم چشم بگذارد و ما هم پشت درختان تنومند باغ قایم شویم.
من پشت یک درخت سیب بزرگ پنهان شدم. سیبهای قرمز خوشبویی روی شاخه درخت بالای سرم آویزان بود؛ دلم میخواست یکی از آنها را بچینم، اما دستم نمیرسید. در همان لحظه، شاخه آرام خم شد و سیب را جلویم آورد. طعم لذیذ آن سیب هنوز هم زیر زبانم مانده است. صدای شمردن خانم معلم هم میآمد: «هفده... هجده... نوزده».
چند قدم آن طرفتر از جایی که ایستاده بودم، صدایی شنیدم؛ آشنا بود. سرم را که برگرداندم، آقا را دیدم که با همان لبخند همیشگی که بر لب داشت؛ کنار یک آقای نورانی ایستاده بود. زهرا کوچولو هم کنارش بود؛ با آن پیراهن صورتی رنگی که بر تن داشت، زیباتر شده بود. دستم را به نشانه «بای بای» برایش تکان دادم. او هم با همان پستونکی که در دهانش بود، میخندید.
لحظهای بعد، سایهٔ دو مرد قدبلند و قوی را دیدم که مثل دو دوست صمیمی، دست در دست هم داده بودند. سرم را که بالا آوردم، چهرهٔ خندان حاج قاسم را دیدم که در کنار دوست عراقیاش، ابومهدی ایستاده بود. راستی بابا؛ کمی آن طرفتر، مردی را دیدم که لباسش، شبیه به لباسهای آقا بود. حتی همان کلاه گِرد مشکی را هم داشت. فقط لباس بلند مشکی که بر روی دوشش انداخته بود، کمی خاکی بود. چهرهاش برایم آشنا بود، اما یادم نمیآمد از کجا. کمی که فکر کردم، یادم آمد که او همان کسی است که عکسش را روی میز کارت گذاشته بودی، همان که همیشه او را رفیق شهیدت صدا میزدی: «شهید بهشتی».
با صدای خندههای بلند سمیه، به خودم آمدم. دیده بود که خانم معلم هنوز پیدایش نکرده، برای همین زودتر از همه «سُکسُک» گفته بود. بچهها یکی یکی از پشت درختها بیرون میآمدند و خودشان را در بغل خانم معلم میانداختند. با دیدن این صحنه، یاد بغلهای گرم مامان افتادم. به محض یاد کردن از مامان، او را دیدم که روی سجاده نشسته و از دوری من گریه میکرد. گریههای مامان ناراحتم میکرد. برای همین به خوابت آمدم؛ تا به او بگویی که من خوبم و خدا اینجا هم مراقب من است.
بابا دلم برایتان تنگ شده است. اما دیگر باید بروم؛ خانم معلم صدایم میکند. سلام مرا به مامان برسان. به امید دیدار.
✍🏻 #مرضیه_اکبرزاده
–هیئت تحریریه بهانش
#داستانک
#شهیده_زهرا_شرفی
#میناب
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
🍃 خاورمیانه را آفرید،
از روی چشمهای شرقیات؛
پُرآشوب، رنجور، خسته و زیبا
#عاشقانههای_جنگ
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
"Black Friday"
در تاریخ آمریکا، بلک فرایدی (جمعه سیاه) دیگر آخرین جمعه سال نیست. از امسال، بلک فرایدی در آمریکا ۳ آوریل است.
جمعهای که در آن:
- یک فروند F35 برای اولینبار در دنیا و دومین بار در ایران مورد اصابت قرار گرفت و سقوط کرد و خلبان آن ظاهراً هلاک شده.
- یک فروند F15 منهدم شده و وضعیت دو خلبان آن در هالهای از ابهام قرار دارد.
- یک فروند A10 منهدم شد و در آبهای خلیجفارس سقوط کرد.
- دو فروند بالگرد بلک هاوک اصابت دیدند و خدمههای یکی از آنها به شدت مجروح شدند.
- یک فروند F16 مورد اصابت قرار گرفت.
- دو فروند سوخترسان KC135 مورد اصابت قرار گرفتند.
همهی این اصابتها و انهدامها منهای انهدام پهپادها و موشکهای منهدم شدهی امروز است و جالبتر آنکه دو موج موشکی را نیز همزمان شلیک کردیم.
ضمن آنکه حواسمان باشد که ما با قدرتهای هستهای دنیا درحال نبرد مستقیم هستیم و از نظر امکانات و تجهیزات، قابل مقایسه هم نیستیم.
نگارنده از باب عمل به آیهی شریفهی:
﴿وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ﴾
{و نعمت هاى پروردگارت را بازگو كن}
این موارد را شمارش کرده وگرنه ما نه قدرتی از خودمان داریم و نه مدعی توانمندی هستیم.
ما همان بندگان ضعیفی هستیم که قطرات حقیرِ سیلهای خانهخرابکن، آوارهمان میکند و بازتاب شدید نور خورشید کلافهمان میگرداند.
ما همان بندگان ضعیفی هستیم که به آنی از نجاستی متولد میشویم و به آنی تبدیل به مردانی متعفن میگردیم.
ما همان بندگان ضعیفی هستیم که در مقابل کاه تسلیم هستیم و در برابر کوه ذلیل تعریف میشویم.
قدرت مطلق، اراده مطلق، پیروز مطلق و توانمند مطلق، خداوند حق تعالی است و ما هیچ!
الهی بر بندگان مستضعفت منت بگذار و بر طبق وعدهی تخلفناپذیرت، آنها را بر مستکبرین عالَم مسلط گردان.
✍🏻 مهدی ایزدی
– هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📮 راستی، پیام ناشناسمون درست شد؛
مطلبی، نظری در خدمتیم👇🏻
https://abzarek.ir/service-p/msg/3254123
🍀 شعر نو و نیما یوشیج
در نگاه امام خامنهای
در شعر نو، دو، سه نفر بودند که شعرهایشان را خیلی میپسندیدم. یکی از آنها «اخوان» بود. ما با «اخوان» آشنا بودیم و شعرش، شعر بسیار برجستهای بود. یکی دو نفر دیگر هم هستند که دوست ندارم از آنها اسم بیاورم. کسانی بودند که آن وقت در زمان جوانی ما، جزو اساتید و برجستههای شعر نو بودند و به اعتقاد من اینها از خود «نیما یوشیج» بهتر شعر نو میگفتند. اگر چه او شروع کننده این راه بود؛ اما به نظر من اینها از او بهتر و پختهتر و برجستهتر شعر میگفتند. البته صفای «نیما یوشیج» را هیچکدامشان نداشتند؛ نه اخوان داشت، و نه آن یکی، دو نفر دیگری که من از ایشان اسم نیاوردم.
نیما یوشیج - برخلاف آن چیزی که میگفتند - مردی متدیّن بود. مرحوم «امیری» با «نیما یوشیج» از نزدیک دوست بود. او برای من نقل میکرد و میگفت «نیما یوشیج» آدم متدیّنی است. او به شعر سنّتی هم علاقهمند بود؛ منتها این سبک را هم میپسندید. البته میدانید که ایشان این سبک را هم از اروپاییها گرفته بود. اصلاً سبک شعر نوِ ما، سبک ابتکاری به معنای حقیقی نیست؛ سبک شعر اروپایی است، با خیلی از خصوصیاتی که آن شعرها دارد. حتّی سبک جملهبندی انگلیسی، در شعر نوِ فارسی ما گرتهبرداری شده است.
در بین شعرایی که الان هستند، چند نفر شاعر خوب داریم. هم شعر غزلی خوب داریم و کسانی که میگویند، انصافاً خوبند؛ هم شعر نو داریم. در میان شعرای انقلاب، بعضیها واقعاً خوب و برجستهاند. به من اجازه بدهید که از شعرای معاصر و زنده اسم نیاورم.
🗓 ۱۳۷۷/۰۲/۰۷
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
سلام بر دوستِ نادیدهی بیاعصاب!
خیالت راحت. تمرین صرف، کارِ میرزا بنویس هاست. کسب «دیدِ باز» هم، بدون داشتنِ عمق، فقط به درد تماشای منظره میخورد، نه خلقِ کلمه.
روح از بیرون حلول نمیکند؛ روح از درونِ نویسنده در متن «دمیده» میشود. متن، گِل است. تا زمانی که از جانِ خودت در آن ندمی، همان کلوخِ بیجان باقی میماند. خودت چقدر جان داری؟ یا بهتر بگویم: تاکنون چقدر جان دادهای؟!
۱. زیستِ بیواسطه:
جوهرِ قلمِ نویسنده، خونِ زندگیِ اوست. تا زمانی که درگیرِ تلاطمهای واقعی نشده باشی، عمیقاً رنج نکشیده باشی، عاشق نشده باشی، نترسیده باشی و تجربهی بیواسطهای از جامعه نداشته باشی… چیزی برای دمیدن در متن نداری. پیش از نوشتن، باید عمیقاً «زندگی» کرد.
۲. پرهیز از زیبانویسی:
متنهای بیروح، غالباً حاصلِ زور زدنِ نویسنده برای ساختنِ جملاتِ «قشنگ و ادبی» هستند. دست از زیبانویسی بردار و فقط «راست» بنویس. صداقتِ بیرحمانه و عریان با خودت، همان روحِ گمشدهی کلمات است.
پس: قلم را موقتاً زمین بگذار؛ برو پیِ تجربههای واقعی. بعد، همانها را بدون روتوش و ادایِ نویسندگی روی کاغذ بیاور. متن خودبهخود جان خواهد گرفت؛ شاید هم، جان خواهد داد.
#ناشناس_با_دبیر
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh