📝 نقشی جدید بر نقشههای پوسیده
🔻معروف است که فرش ایرانی در جهان نظیر ندارد و ایرانیها هم ذاتاً فرشباف به دنیا آمدهاند. فرشبافها عجله ندارند. مینشینند، گره به گره، آرام جلو میروند تا الگوی فرش کامل شود
🔻فرش را که از دور میبینی، شبیه یک عکس بهنظر میآید؛ اما نزدیک که میشوی، میفهمی که همهچیز با صبر ساخته شده. هیچ گرهای تصادفی نیست و هر تکهاش از قبل فکر شده. بافته شدن یک فرش شاید سالها عمر فرشباف را بگیرد، اما در نهایت، اثری هنری به جا میماند که در دوام و ماندگاری نظیر ندارد...
🔻جنگیدن ما هم از همین جنس است. نه با عجله جلو میرود، نه با هیجان. شبیه همان الگوی فرش که دارد آرامآرام کامل میشود. قدمها شاید کوچک به نظر بیایند، اما در حال رقم زدن یک الگو هستند، نقشه بزرگتری در حال شکلگیری است.
🔻ما در جنگ هم فرش میبافیم، با خستگی دست و بازویمان کنار میآییم، صبر میکنیم تا الگوی بزرگ فرش کامل شود. الگوی فرش جدید ما به وسعت خاورمیانه است که قرار است جایگزین الگوی پوسیده سایکس-پیکو باشد.
📌نظم جدید یکشبه بدست نمیآید، همانطور که فرش با چند گره کامل نمیشود...
✍🏻 محمدجواد مقدسی
–هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔻تا زمانی که بهای نفت تیتر اخبار جهان باشد، ترامپها بهای خونهایی که ریختهاند را نمیپردازند.
✍🏻 #پردیس_قاسمیان
– تحریریه بهانش
#کوتاه_نوشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
سلامتان را به نجفیِ خیالاتتان میرسانم.
رفقای جان! رمان نوشتن و پیرنگ چیدن، نقشهکشیِ ساختمان نیست که بخواهید با گونیا و پرگار خشتِ اولش را بگذارید و بعد هم سراغِ روبانِ افتتاحیه (چاپ) بروید.
یک. دربارهی چاپ: کسی که هنوز کلمهای روی کاغذ نیاورده و دغدغهی «چاپ» دارد، دغدغهاش ادبیات نیست، دیدهشدن است. چاپخانهها پُر است از کتابهایی که نویسندههایشان قبل از جاندادن به کلمات، به فکرِ طرحِ جلد بودهاند. اول بگذارید جوهرِ قلمتان خشک شود؛ متن اگر جان داشته باشد، ناشرِ خوب خودش بویِ خون را میفهمد.
دو. دربارهی پیرنگ: پیرنگِ خوب، دستورالعملِ کارخانهای ندارد که از روی آن کپی کنید. پیرنگ از دلِ «شخصیت» میجوشد. شما یک شخصیتِ جاندار و استخواندار خلق کنید، دغدغه برایش بسازید و او را بیندازید وسطِ میدانمینِ قصه؛ خودش دستتان را میگیرد و پیرنگ را میسازد. نویسندهای که پیرنگ را از پیش به شخصیت تحمیل کند، قاتلِ اوست، نه خالقش.
خلاصه که دست از سرِ این مهندسیِ معکوس بردارید؛ به جای گشتن دنبال فرمولِ نوشتن و آدرسِ ناشر، بروید کلمه بجوید، زندگی کنید و بگذارید قصه خودش شما را پیدا کند. یا علی.
#ناشناس_با_دبیر
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🏴 ۴۰ روز احساس
۴۰ روز حماسه🏴
پنجرهی بیستوچهارم؛
این پرچم زمین نمیماند.
نقشهی ایران گربه نبود، شیر بود، بزرگ، قوی پنجه، پهناور. یالهایش بر بستر شرق و غرب گسترده. کفتارها دورهاش کردند، تنش را دریدند، تکهتکهاش کردند، به بیلیاقتی پادشاهان، به جدایی مردم از دولتها، به بیاعتمادی به قدرت مردم، به جنگهای داخلی و خارجی، به غارت منابع، به عروسکردن پارههای تن وطن، به ترس و زبونی پادشاهان شیر چند هزار سالهی ایران را تکهتکه بخشیدند به دشمن و مقاومت تنها کاری بود که نمیخواستند و نتوانستند انجام دهند.
از شیر پر هیبت ایران گربهای ماند در محاصرهی همان کفتارها، درّندگان در آرزوی بلعیدنش؛ رؤیایی که دیگر هیچگاه تعبیر نمیشود که این پرچم حالا در دست علمداران خمینی است؛ سربازان مکتب علیبنابیطالب (علیهالسلام)؛ سالها در هجوم شرق و غرب ایستاده و کاری که خوب بلدند مقاومت است. پرچم را به بهای جسم پرپر خود زمین نخواهند گذاشت. امروز ایران سرزمین آمال گذشتگان، پرچمی که دوست داشتند بالا بماند اما به ظلم پادشاهان و انفعال مردمان به خاک و خون کشیده میشد.
امروز به نیابت از امیرکبیر که آرزویش ایران آباد بود، به نیابت از میرزا کوچکخان که تنها خواستهاش کوتاهی دست بیگانه از خاکش بود، به نیابت از رئیس علی دلواری، به نیابت از ستارخان و باقرخان؛ امروز به نیابت از حضرت روحالله که این استقامت ارثیهی اوست، به نیابت از جانمان سید علی که مشق مبارزه و مقاومت برایمان نگاشت، به نیابت از چمران، باکری، سلیمانی، همت، برونسی و جهانآرا ؛ به نیابت از آنانکه جان دادند تا خاک و عقیده بماند، عَلَم بر دوش میمانیم و با خون امضا میکنیم عهدی برای مانایی این خاک و برای پرچمی که هیچگاه زمین نمیماند.
✍🏻 سعیده اجتهادی
– هیئت تحریریه بهانش
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh