🏴 ۴۰ روز احساس
۴۰ روز حماسه🏴
پنجرهی بیستوچهارم؛
این پرچم زمین نمیماند.
نقشهی ایران گربه نبود، شیر بود، بزرگ، قوی پنجه، پهناور. یالهایش بر بستر شرق و غرب گسترده. کفتارها دورهاش کردند، تنش را دریدند، تکهتکهاش کردند، به بیلیاقتی پادشاهان، به جدایی مردم از دولتها، به بیاعتمادی به قدرت مردم، به جنگهای داخلی و خارجی، به غارت منابع، به عروسکردن پارههای تن وطن، به ترس و زبونی پادشاهان شیر چند هزار سالهی ایران را تکهتکه بخشیدند به دشمن و مقاومت تنها کاری بود که نمیخواستند و نتوانستند انجام دهند.
از شیر پر هیبت ایران گربهای ماند در محاصرهی همان کفتارها، درّندگان در آرزوی بلعیدنش؛ رؤیایی که دیگر هیچگاه تعبیر نمیشود که این پرچم حالا در دست علمداران خمینی است؛ سربازان مکتب علیبنابیطالب (علیهالسلام)؛ سالها در هجوم شرق و غرب ایستاده و کاری که خوب بلدند مقاومت است. پرچم را به بهای جسم پرپر خود زمین نخواهند گذاشت. امروز ایران سرزمین آمال گذشتگان، پرچمی که دوست داشتند بالا بماند اما به ظلم پادشاهان و انفعال مردمان به خاک و خون کشیده میشد.
امروز به نیابت از امیرکبیر که آرزویش ایران آباد بود، به نیابت از میرزا کوچکخان که تنها خواستهاش کوتاهی دست بیگانه از خاکش بود، به نیابت از رئیس علی دلواری، به نیابت از ستارخان و باقرخان؛ امروز به نیابت از حضرت روحالله که این استقامت ارثیهی اوست، به نیابت از جانمان سید علی که مشق مبارزه و مقاومت برایمان نگاشت، به نیابت از چمران، باکری، سلیمانی، همت، برونسی و جهانآرا ؛ به نیابت از آنانکه جان دادند تا خاک و عقیده بماند، عَلَم بر دوش میمانیم و با خون امضا میکنیم عهدی برای مانایی این خاک و برای پرچمی که هیچگاه زمین نمیماند.
✍🏻 سعیده اجتهادی
– هیئت تحریریه بهانش
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
این پیام ناشناس😄
در ادامهی این پیام (کلیک کنید) ظاهرا فرستاده شده.
اما جواب 👇🏻👇🏻
🔰سلام بر شما که bored هستید!
راستش بعد پیامِ دوم، دیگر لبخند زدم. نوشتی درد را زیستهای، عشقِ نافرجام کشیدهای، جانت را هم پایِ کلمات قربانی کردهای… بعد در توصیفِ حالِ اکنونت میگویی کمی Bored هستی؟!
برادر/خواهرِ من! ترکیبِ اینها شبیه این است که کسی از وسطِ میدانِ جنگ و بمباران برگردد و بگوید: «وای، چقدر حوصلم سر رفته!» درد کشیدن و عشقِ نافرجام، آدم را «مَلول» میکند، نه bored. «ملال» خصلتِ آدمی است که از جهان پُر شده، اما bored بودن، مالِ وقتهایی است که عصرِ جمعه روی کاناپه لم دادهایم و منتظریم یک چیزی (حتی متنِ خودمان) ما را سرگرم کند. همین یک کلمهی فرنگی نشان میدهد که ماجرا هنوز به استخوانت نرسیده است.
ما آدمها (شاید عاشقانِ نویسندگی) گاهی خودمان را بدجوری گول میزنیم. میرویم وسطِ میدانمینِ زندگی، ترکش هم میخوریم، اما تهدلمان میگوییم: «آخجان! عجب سوژهی بکری شد برای یادداشتِ بعدی!» اینها چکلیستِ پرواز نیستند که قبل از تیکآفِ قلم، یکییکی تیک بزنیم و بگوییم: «خب، همهی پیشنیازها پاس شد، پس چرا متنم پرواز نمیکند؟»
این یعنی ما درد را برای خودِ درد نکشیدهایم؛ ما «کاسبکارانه» درد کشیدهایم تا برای رزومهی نویسندگیمان مایه جمع کنیم. کلمه اما موجودِ باهوشی است؛ این کاسبکاریِ پنهانِ ما را میفهمد، دستمان را میخواند و روی کاغذ جان نمیگیرد.
گفتی مراسمِ پیشنویسی و قربانی کردن را بهجا آوردهای اما گوشتِ این قربانی به دلت نمینشیند. دو دلیلِ ساده دارد:
یک. خامخواریِ تجربه:
ما عجولیم. فکر میکنیم درد و عشق، بلافاصله تبدیل به کلمه میشوند. نه! تجربه باید در وجودِ آدم «رسوب» کند. انگور را که همان روزِ اولِ چیدن بچلانی، نهایت میشود آبمیوه! زمان میبرد تا در خمرهی وجودت تخمیر شود. تو گویی عجله داری از خونِ تازه، جوهر بسازی. متنی که زود نوشته شود، بوی خامی میدهد.
دو. حضورِ مزاحمِ خودمان:
مشکلِ متن، بیجانیِ کلمات نیست؛ حضورِ بیش از حدِ «خودمان» است. تو با یک غرورِ پنهان پشتِ متن ایستادهای، با عینکِ یک آدمِ bored نگاهش میکنی تا ببینی کِی قرار است خودت را شگفتزده کند. متن زمانی جان میگیرد که ما هنگامِ نوشتن، دست از سرِ کلمات برداریم و «مَن»ِ خودمان را فراموش کنیم.
پس فعلاً بیخیالِ زور زدن شو. آن کلمهی فرنگی را هم از ذهنت بیرون کن. بگذار تجربههایت در تاریکیِ ذهن بپوسند و خاک شوند؛ گیاهِ کلمه، بهوقتش از همان خاکِ پوسیده جوانه خواهد زد.
راستی، آقای نویسنده هم، بابایت است؛ دختر/پسرِ آقایِ حاجی..! یا علی.
#ناشناس_با_دبیر
#یادداشت_دبیر
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰محکومیتهای بینالمللی اگر راهگشا بود؛ دردهای غزه را التیام میبخشید!
✍🏻 #لیلا_خدایار
–تحریریه بهانش
#کوتاه_نوشت #حقوق_بی_بشر
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
👤 #مهران_غفوریان: تا آخرین قطره خون پای «ایران» میایستم
این بازیگر سینما و تلویزیون که از ابتدای حمله رژیم صهیونی و آمریکا به ایران واکنشهای متعددی نشان داده است، نوشت: «تا آخرین قطره خونم پای وطنم، خاکم، ایران عزیزم خواهم ایستاد. برای من هر یک نفر از بچههای مدرسه میناب مثل دخترم هانا بود... انگار ۱۶۸ هانا توی اون مدرسه بودن؛ جگرمون سوخت... و از خونشون نمیگذریم.
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰به هلیشات نیازمندیم
با همسرم رفتیم سینما اسفند ببینیم. قصهی پسر عرب جنوبی به اسم علی هاشمی که یک طرح عملیاتی بکر آورده بود اما برای اجرایی شدنش مدام به مانع میخورد. یکی از موانع توجیه فرماندههان رده بالا بود. در جلسهی فرماندهان یکی از سرسختترین مخالفان غلامعلی رشید بود.
بعد از تمام شدن فیلم وقتی از سینما بیرون آمدیم با همسرم راجع به آن قسمت جلسهی فرماندهان و شخصیتهای شناخته شدهاش صحبت کردیم. هنوز خبری از جنگ دوازده روزه نبود و من از غلامعلی رشید چیزی نمیدانستم جز یک اسم که به گوشم آشنا بود. همسرم گفت: به این یک تکیه فیلم نگاه نکن میدونستی غلامعلی رشید یه نابغه نظامیه. گفتم: ولی خیلی بد پرداخت شده بود آخه اون چه دیالوگی بود.
همان تک جمله همسرم باعث شد، آن تصویر از غلامعلی رشید که یک مانع بزرگ بود در برابر ایدهی تازهی یک جوان توی ذهنم تهنشین نشود.
جنگ که شروع شد غلامعلی رشید جز اولین شهدا بود. فرماندهی قرارگاه خاتم که بعد از شهادتش از طراحی عملیاتهایش میگفتند، از این که مو را از ماست بیرون میکشیده، از این که تا چند لایه بعد را محاسبه میکرده، فرماندهای با جدولها و پروندههایی در دست که میزان موفقیت عملیاتهای وعدهی صادق را تحلیل و حرکت دشمن را پیش بینی میکرده است.
بعد از شهادت غلامعلی رشید به این فکر کردم که بعضی از ما نسبت به آدمهایی که میشناسیم مثل آن دوربین سینما عمل میکنیم، سوژه را از یک زاویهی خاص میبینیم، روی نقطه ضعفهایش زوم میکنیم حتی گاهی با لنز غبار گرفته بهشان نگاه میکنیم. این طور میشود که گاهی قهرمانها را یک مانع بزرگ میبینیم.
یاد گرفتم باید مثل یک دوربین هلیشات باشم کمی فاصله بگیرم، دور سوژهام بچرخم و از زوایای مختلف ببینمش، ضعفها و قوتهایش را باهم ببینم آن وقت به آدمهای سرزمینم، به آینده امیدوارتر خواهم شد و شکرگذارتر.
✍🏻 #فاطمه_نصراللهینسب
– هیئت تحریریه بهانش
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
👤 #محمد_معتمدی: آمریکا و اسرائیل درحال ارتکاب هزاران ۱۱سپتامبر در ایراناند
معتمدی خواننده موسیقی ایرانی با انتشار یک استوری به زبان انگلیسی نوشت: «جنایت جنگی بزرگ. بمباران مدرسهها، پلها، داروسازیها، دانشگاهها، خانهها، واکسنسازیها، پتروشیمیها، کارخانجات غیر نظامی، بانکها، فرودگاهها و ...
یازدهم سپتامبر را به یاد دارید؟
این روزها دولت امریکا و اسراییل، در حال ارتکاب هزاران یازدهم سپتامبر در ایران هستند.
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
اون حرف اشاره به نظریه کوه یخِ همینگوی داره، اینجا میتونید مختصرا بخونید:
🔗 https://eitaa.com/bahanesh/128
در مورد کلیشه هم، این مطلبمون رو خیلی دوست دارم:
🔗 https://eitaa.com/bahanesh/972
#ناشناس
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh