eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
1.2هزار دنبال‌کننده
762 عکس
282 ویدیو
62 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ ❃ زنگ نویسندگی و انتقال تجربه‌های ادبی ❃ رسالت اهل قلم و خوانش بیانات رهبری ❃ معرفی مجلات و پاره‌کتاب‌های خواندنی ❃ شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر: @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
از پیام‌های اخیر شما در ناشناس😅 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌻دنیا را آن عاشقی بُرد که «دوستت دارم» را میانِ دل و زبان، بلاتکلیف نگه نداشت. -دوسِت داشتم با تمـومِ وجودم عزیـزم هنـــوزم تو رو دوسْــت دارم… 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
سلام🌱 پیشنهاد همیشگیِ ما: سیاهه‌ی صدتایی آقارضا امیرخانی از (اینجا کلیک کنید) می‌تونید بخونید. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰 چــهـار دقیــقه مانده چشم به مانیتور وسط روبرویم دوخته بودم؛ صف‌های طولانی کشتی‌های تجاری اروپایی را می‌دیدم که در انتظار خروج از پهنه آبی خلیج فارس به سر می‌بردند. مانیتور سمت چپ، حضور ناوهای متجاوز آمریکایی و ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» با آن هیبت عظیم را به نمایش گذاشته بود که به صورت نقاط قرمز رنگ روی نقشه دایره‌ای شکل رادار، در حال نزدیک شدن به تنگه بودند. در مقابل، شناورها و قایق‌های تندروی سپاه که به صورت نقاط آبی رنگ، روی نقشه قرار داشتند و آماده پاسخ کوچک‌ترین خطای محاسباتی دشمن بودند. مانیتور سمت راست نیز، قایق‌های کوچک مردم روستایی که در حوالی تنگه زندگی می‌کردند را نشان می‌داد که به هوای صید رزق روزانه خود، راهی دریا شده بودند. بعد از بررسی وضعیت هر سه مانیتور، به ساعت مچی ام نگاه کردم.‌ فقط چند دقیقه دیگر مانده بود. لحظات حساسی بود؛ در سردرگمی اخبار خبرگزاری ها و نظرات تحلیلگران به سر می‌بردیم. در همان لحظه، صدای بی‌سیمی که از بلندگوی گوشه اتاق پخش شد، سکوت را به یکباره بر فضا حاکم کرد: «از معاونت تنگه به اتاق فرمان... تنها چهار دقیقه به اعلام دستور سردار مانده است». همین خبر، مُهر خاتمه ای بود بر پایان تمام آن سردرگمی‌ها. کپسول امیدی بود برای شارژ روحیه‌های از دست رفتمان. صدای ذکر صلوات بود که در فضای اتاق می‌پیچید. چند لحظه بعد، صدای معاونت مجددا پخش شد: «تا اعلام صدور فرمان، دقایقی را با ذکر یاد شهدای اسلام به انتظار می‌نشینیم. دقیقه اول، به یاد صدای هق‌هق کودکان مظلوم غزه. به یاد دعای آن دختربچه غزه‌ای که می‌گفت: «اللهم سدد رمیهم».‌ به محض شنیدن آن جمله، تصویر دختربچه روبروی چشمانم نقش بست و ناخودآگاه، یاد مهنا سادات کوچولویم افتادم. دلم برای دیدنش غنج می‌رفت. تازه یاد گرفته بود «بابا» بگوید. با لحنی رسمی و باصلابت ادامه می‌داد: «دقیقه دوم، به یاد مردم ستم‌دیده و شجاع فلسطین عزیز که با پایداری بی‌نظیر خود، قدرت‌های جهان را به زانو درآوردند». به یاد پایداری و مقاومت مردم فلسطین، نگاهم را به نقاط آبی رنگ رادار انداختم و حسی مملو از غرور و حماسه در جانم نشست. گوشم را به شنیدن صدای معاونت سپردم: «دقیقه سوم، به یاد شهدای میناب... به یاد حلما و مجتبی های شهید ایران...» از شدت حزن، قطرات اشک در چشمانم نقش بسته بود. دستم را مشت کرده بودم. مدام آیه شریفه «بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» در ذهنم تداعی می‌شد.‌ دقیقه آخر را با صدایی لرزان ادامه داد: «دقیقه چهارم، به یاد قائد شهیدمان...» دیگر بغض امانش نداد. با گریه او، ما هم گریستیم. _ از تنگسیری به اتاق فرمان: «عملیات بستن تنگه هرمز را با رمز مبارک -یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها- آغاز بفرمایید». با شنیدن دستور سردار تنگه، فوراً بی‌سیم را برداشتم و فرمان سردار را به نیروهای عملیاتی ابلاغ کردم. صدای فریاد لبیک یا فاطمه الزهرا بود که از پشت بی‌سیم ها شنیده می‌شد. آنچه که در مانیتور سمت چپ دیده می‌شد، حیرت‌انگیز بود. رادار همچنان نقاط قرمز رنگ را نشان می‌داد؛ اما با این تفاوت که این بار به سرعت در حال محو شدن از صفحه نمایش بودند. ✍🏻 –هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لمسِ جزئیات زندگی... 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
18.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽واکنش مثبت رهبر شهید به طنزی درباره روحانیت ، فعال فرهنگی با ذکر خاطره‌ای از رهبر شهید انقلاب و واکنش ایشان نسبت به مطلبی طنز که درباره روحانیت نوشته شده بود گفت: رهبر شهید فرمودند خیلی خوب و لازم است که مردم داخل زندگی روحانیت را بدانند. سپس اشاره کردند که طنز آن خوب و به اندازه بود‌. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
ایمان یعنی هنگام مصیبت، به جای چرا من؟ بگویی خدایا شکرت که من. ✍🏻 –تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
➡️ در ادامه پرونده ایجاز (اینجا کلیک کنید) در باشگاه نویسندگان، نقد و نظرهایی مطرح شد. این زنگ نویسندگی، گزارشی مجدد از ادامه‌ی نقد و جواب نقد دارد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نقد خود را بر این نوشتار (کلیک کنید) با سه محور دنبال می کنم. 1) عینک را عوض کن و دوباره بخوان به نظر می رسد در بخش اول نقدتان، به کنه متن پیشین پی نبرده باشید. در دیدگاه هرمنوتیک مرز بین اطناب و حشو وابسته به فهم خواننده متن است. این تشخیص براساس برداشت او از داستان است. از آن جا که در هرمنوتیک، برداشت عینی منحصر به فردی وجود ندارد، نتیجه خواهیم گرفت که مرز بین اطناب و حشو نیز بین افراد متفاوت است. پس قاطعانه از مرز بین اطناب و حشو سخن گفتن، ما را به این فکر می اندازد تا بگوییم: عینک ات را عوض کن و دوباره بخوان 2) چشمها را باید شست در بخش دوم تحت عنوان «متن که فال قهوه نیست» گفته اید: « اگر قرار باشد نویسنده بگوید کلمات را مثلِ تفاله‌ی قهوه می‌پاشم تهِ فنجان تا خواننده خودش چیزی در آن پیدا کند، که فاتحه‌ی ادبیات خوانده است!» سپاسگزار خواهم بود پیش از برگزاری مراسم خاکسپاری ادبیات، آن بخش از نقد پیشینم که چنین سخنی در آن بیان شده را نشان دهید. در ادامه گفته‌اید: «در بحث فهمِ متن، ما یک «نَص» (پیام عینی و صریح) داریم و لایه‌هایی از «ظاهر و بطون» (تأویلات). نویسنده موظف است معمارِ بی‌رحمِ همان پیامِ عینی باشد. اینکه بعداً مخاطب چه لایه‌هایی از آن استخراج می‌کند، به غنای متن برمی‌گردد، نه به سهل‌انگاری و حشونویسیِ ما.» مخاطب آگاه کم کم متوجه می شود که نویسنده به سوی الهیات رانده شده است، از رمان اورول و اتاق 101‌ به قرآن. ای عجب! از پراکنده گویی او گذر کنیم. آیا در نوشتارم، وجود یک پیام عینی و یکسان در داستان برای تمام خوانندگان انکار نشد و دلایلی برای آن طرح نگردید؟ در این صورت، نویسنده بدون نقد سخنم، موردی که محل شک قرار گرفته است را به عنوان حقیقت بیان نموده است. در علم منطق به خطای نویسنده محترم، «مغالطه مصادره به مطلوب» گفته می شود. بر این اساس، گویا لازم است به نویسنده محترم گفت تعویض عینک کانتی هم کافی نیست، لطفا چشمها را بشوی و دوباره نقد قبل را بخوان 3) کمتر بچرخ،گاهی توقف کلید فهم است در ادامه به توصیفات نویسنده محترم دقت کنید «کُند کردن حساب شده ی ریتم»، «توصیفات هنرمندانه»، «فضا سازی های ضروری» از نویسنده محترم می پرسم، آیا جز این است که «حساب شده بودن، هنرمندانه بودن و ضروری بودن» وابسته به خوانش ما از متن است؟ مجددا او را به هرمنوتیک رهنمود می کنم؛ خوانش متن، نکات کلیدی متن و برداشت ها از متن یکسان نیست، در نتیجه «حساب شده بودن، هنرمندانه بودن و ضروری بودن» امری عینی و جهان شمول نیست. پس مجددا به برداشت ناصحیح نویسنده محترم از نقدم می رسیم، یعنی «اعتقاد به وجود یک حقیقت و یک برداشت عینی و جهان شمول از داستان». بر این اساس، نویسنده در نقد خود، مرتبا به دور یک مسیر دایره ای می چرخد و به جای نخست باز می گردد. چه خوب است بعد از تعویض عینک و شستن چشم، این بار آرام بگیرد و دست از چرخیدن بردارد و یکبار با دقت نقد پیشین را مطالعه نماید. ✍🏻 –باشگاه نویسندگان بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
جانِ برادر🤍 یک. هرمنوتیک، ساحتِ خوانش متن است و تیغِ ایجاز، ساحتِ تولید متن. در مقام خلق، مؤلف باید بداند چه می‌پزد! اگر قرار باشد هیچ متر و معیارِ عینی در کار نباشد و هر پُرگوییِ ما صرفا با تابلوی «از نظرِ منِ نویسنده ضروری بود» موجه شود، پس برگزاری تمام کارگاه‌‌ها و تالیف کتاب‌های نویسندگی یک کلاه‌برداریِ بزرگ است! نزدِ اهلش، معیاری روشن برای تمایز تفصیلِ هنرمندانه از روده‌درازی هست. دو. در ماجرای «فالِ قهوه»: از قاعده‌ی منطقیِ «برهان خُلف» استفاده کردم. یعنی گفتم اگر حرف شما در بی‌قاعده بودنِ متن درست باشد، نتیجه‌ی منطقی‌اش می‌شود همان پاشیدن فالِ قهوه روی کاغذ. به نبرد خیالی و مغالطه‌ی «پهلوان‌پنبه» جناب‌تان که اینجا مرتکب شدید اشاره نمی‌کنم… سه. یک خروار فلسفه بافتید که معنا کاملاً نسبی است و متن بی‌صاحب؛ بعد در همان مکتوب یقه چاک می‌دهید که چرا منظور را «اشتباه» فهمیده‌ام؟ اگر حقیقتی ثابت در متن وجود ندارد، شکایت از کج‌فهمیِ خواننده دیگر چیست؟ همین که برای اثباتِ «مقصود واقعی‌» به تقلا افتاده و دست‌به‌قلم شدید، یعنی در یک دورِ باطل، با دست خودتان آن تئوری نسبی‌گراییِ مطلق را خفه کرده و پذیرفتید که اتفاقاً متن، صاحب و پیامِ واحدی دارد. الغرض، با شنلِ گشادِ هرمنوتیک نمی‌شود عیبِ اندامِ کلمات را پوشاند. قلم زدن، پیش و بیش از فلسفه‌بافی، شجاعتِ پاک کردن می‌خواهد. خلاص. ✍🏻 –دبیر بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
تنورِ نقد، حسابی توی بهانش داغ شده😅 📮 اگه شما هم در مورد نقد‌های امروز و دیروزِ زنگ‌نویسندگی، مطلبی دارید، می‌تونید ناشناس هم برامون بفرستید👇🏻 https://abzarek.ir/service-p/msg/3254123