💠 هنر دینی
🔸 نکته دیگری که آن را یادداشت کردهام و در بیانات آقایان هم مطرح شده بود، بحث هنر دینی است. من میخواهم این را عرض کنم که هنر دینی بههیچوجه به معنای قشریگری و تظاهر ریاکارانهی دینی نیست و این هنر لزوماً با واژگان دینی به وجود نمیآید.
🔹 ای بسا هنری صددرصد دینی باشد، اما در آن از واژگان عرفی و غیردینی استفاده شده باشد. نباید تصوّر کرد که هنر دینی آن است که حتماً یک داستان دینی را به تصویر بکشد یا از یک مقوله دینی - مثلاً روحانیت و غیره - صحبت کند.
🔸 هنر دینی آن است که بتواند معارفی را که همه ادیان - و بیش از همه، دین مبین اسلام - به نشر آن در بین انسانها همت گماشتهاند و جانهای پاکی در راه نشر این حقایق نثار شده است، نشر دهد، جاودانه کند و در ذهنها ماندگار سازد. این معارف، معارف بلند دینی است. اینها حقایقی است که همه پیامبران الهی برای آوردن آنها به میان زندگی بشر، بارهای سنگینی را تحمّل کردند. نمیشود ما اینجا بنشینیم و تلاشهای زبدهترین انسانهای عالم را - که مصلحان و پیامبران و مجاهدان راه خدا بودند - تخطئه کنیم و نسبت به آن بیتفاوت بگذریم.
🔹هنر دینی این معارف را منتشر میکند؛ هنر دینی عدالت را در جامعه به صورت یک ارزش معرفی میکند؛ ولو شما هیچ اسمی از دین و هیچ آیهای از قرآن و هیچ حدیثی در باب عدالت در خلال هنرتان نیاورید. مثلاً هیچ لزومی ندارد که در محاورات سینمایی یا در تئاتر، نام و یا شکلی که نماد دین است، وجود داشته باشد تا حتماً دینی باشد؛ نه. شما میتوانید در باب عدالت، رساترین سخن را در هنرهای نمایشی بیاورید. در این صورت به هنر دینی توجّه کردهاید.
🔸 آن چیزی که در هنر دینی بهشدّت مورد توجّه است، این است که این هنر در خدمت شهوت و خشونت و ابتذال و استحاله هویّت انسان و جامعه قرار نگیرد. جامعه ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی احساس هویّت کرد؛ یعنی شخصیت خودش را باز یافت. ما به عنوان جزء نودونهم در امواج حرکات جهانی، غرق و گم بودیم. انقلاب ما را زنده کرد و به ما شخصیت داد. انقلاب به ما آموخت که یک ملت میتواند در اساسیترین مسائل جهانی، سخن و موضعی داشته باشد و آن را با صراحت و بدون توجّه به اینکه قدرتمندان و قلدرهای عالم چه میخواهند، ابراز کند و پای آن بایستد.
🔹 ارزش یک ملت در جامعه بینالملل به این چیزهاست، نه به دنبالهروی کورکورانه؛ آن هم نه از چیزهای خوب، بلکه از نقاط منفی. برای یک ملت، بلهقربانگوی دولتهای گردن کلفتتر و قویتر و ثروتمندتر بودن، ارزش نیست؛ این را انقلاب به ما داد؛ این به برکت اسلام به ما رسید.
🔸 امروز هم با قدرتِ تمام، نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران در صحنه جهانی به عنوان یک ملت شجاع که در زمینه مسائل گوناگون صاحب ایدهاند، مطرحند. درعینحال ما بیاییم با کمک هنر خود، دائماً از کنار این معنا بساییم، یا آن را به انواع حرفها و لجنها آغشته کنیم. این درست است؟ هنر نباید در این جهت قرار گیرد.
🗓️ بیانات در دیدار جمعی از اصحاب فرهنگ و هنر، ۱۳۸۰/۰۵/۰۱
#رهبر_نویسندگان
#نویسنده_متعهد
#هنر_دینی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌کارگردان بداخلاقی که در فیلم «فبلمنها» (The Fabelmans) به سَمی نصیحت میکند، در واقع جان فورد است؛ مهمترین فیلمسازی که روی استیون اسپیلبرگ جوان تأثیر گذاشت. نقش او را دیوید لینچ بازی میکند؛ کسی که دو بار پیشنهاد #اسپیلبرگ را رد کرده بود، تا اینکه اسپیلبرگ، لورا درن (که از بازیگران محبوب لینچ است) را فرستاد تا او را برای قبول این نقش متقاعد کند.
🔻این صحنه آخرین حضور #دیوید_لینچ جلوی دوربین بود. او در ژانویه ۲۰۲۵ از دنیا رفت. این صحنه بر اساس یک اتفاق واقعی ساخته شده است.
🔹اسپیلبرگ در دوران نوجوانی با #جان_فورد ملاقات کرد، فقط یک دقیقه فرصت صحبت با او داشت، و فورد به او گفت باید یاد بگیرد جایگاه خط افق در قاب تصویر کجاست. پایین یا بالای قاب میتواند جذاب باشد، اما وسط قاب خستهکننده است. اسپیلبرگ گفته این تقریباً همان چیزی است که فورد واقعاً به او گفته بود.
#نویسندگی_خلاق
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
💠 زبان هنر
🔸 هنر، زبان رسایی دارد که هیچ زبانی به رسایی آن نیست. نه زبان علم، نه زبان معمولی و نه زبان موعظه، به رسایی زبان هنر نیست. یکی از رازهای موفقیت قرآن، هنری بودن آن است. قرآن خیلی در اوج هنر است؛ فوقالعاده است؛ واقعاً آن وقت مردم را مسحور کرد، والّا اگر پیامبر اکرم بدون زبان هنری مینشست با مردم همینطور حرف میزد، البته عدّهای علاقهمند پیدا میکرد؛ اما آن صاعقه، آن رعد و برق و آن توفان، دیگر به وجود نمیآمد. این هنر است که این کارها را میکند. آثار هنری اینگونه است.
🔹 الان هم که آدم شعر حافظ را میخواند، میبیند چیز عظیمی است؛ تأثیرگذار است. آن وقت این هنرهای نمایشی، از شعر و ادبیّات هم تأثیرشان تندتر است. البته نمیدانم ماندگارتر است یا نه. ممکن است مثلاً آدم بگوید در جاهایی ماندگارتر هم هست یا نیست؛ اما بههرحال اثرش سریعتر و قاطعتر و کوبندهتر است.
🔸 شما خوب میتوانید اثر بگذارید. من خواهش میکنم، آن کسانی که این فیلمنامهها و این سناریوها را مینویسند، آن کسانی که بازی میکنند، آن کسانی که کارگردانی میکنند، آن کسانی که فضاسازی میکنند، آن کسانی که طرّاحی لباس میکنند - که یکی از چیزهای بسیار مهم در کارهای هنری که کمتر هم به آن توجّه میشود، طرّاحی لباس است؛ چون این لباسی که شما میپوشید، برای یک عدّه الگو میشود و جاذبه دارد - بدانند که چه کار میکنند؛ فکر عواقبش را بکنند. بههرحال زمینه خیلی خوبی است. انشاءالله موفّق باشید.
🗓️ بیانات در دیدار جمعی از جوانان، ۱۳۷۷/۰۲/۰۷
#رهبر_نویسندگان
#نویسنده_متعهد
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰کارخانه همسانسازی و انقراض صدای مؤلف
🔢 بخش ۳/۹
هر نویسندهای، پیش از آنکه کلماتی را روی کاغذ بیاورد، «صدا»یی دارد. این صدا همان اثر انگشت نامرئی اوست در لابهلای جملات. در روزگار پیش از هجوم الگوریتمها، متن اصیل شناسنامه داشت. خوانندهی حرفهای میتوانست بدون دیدن نام نویسنده، از لحن، از شکستن عامدانهی ساختارها و از زاویهی نگاه به کلمات، صاحب اثر را بشناسد. اما اکنون ماشینهای پردازش زبان، کارخانهی عظیمی برای «همسانسازی» به راه انداختهاند.
هوش مصنوعی در ذات محاسباتی خود، یک میانگینگیر بزرگ است. او میلیونها متن را میبلعد تا در نهایت استانداردی بینقص، اما عاری از فردیت تولید کند. در این فرآیند مهندسیشده، زبریها، زاویههای تند، و آن طعم شخصی نویسنده که دقیقا همان زادگاه خلاقیت است، سمباده میخورد و از بین میرود. نتیجه، متنی است به غایت آراسته و از نظر دستوری بیایراد، اما به شدت خنثی، مکانیکی و کلیشهای. ما در حال تماشای انقراض آرام «صدای مؤلف» هستیم.
بحران اصلی اما فراتر از فرم و زیباییشناسی متن است؛ ما در آستانهی فروپاشی «اعتماد» ایستادهایم. از دیرباز، قرارداد نانوشتهای میان خواننده و نویسنده وجود داشته است: خواننده وقت و توجه خود را هزینه میکند تا در تجربهی زیسته، رنج و اندیشهی اصیل یک انسان دیگر شریک شود. وقتی پای هوش مصنوعی به عنوان مؤلف پنهان به میان میآید، این قرارداد بنیادین نقض میشود. متنی که از دل زیست انسانی نجوشیده باشد، هرچقدر هم که منطقی به نظر برسد، در نهایت تنها چیدمانی از احتمالات آماری است.
ابتذال در عصر جدید، فقط تولید محتوای سطحی نیست؛ خطرناکترین شکل ابتذال، پوشاندن رِدای تفکر بر قامت کدهای ماشینی است. اگر مخاطب دریابد که پشت این استدلالهای پرطمطراق، انسانی با گوشت و پوست و دغدغه ننشسته و کلمات، حاصل تقلا و خون دل خوردن نیستند، بحران اصالت رقم میخورد. روزی که همه به کمک ماشینها شبیه هم، بینقص و استاندارد بنویسند، کلمات دیگر توان انتقال حقیقت انسانی را نخواهند داشت و ادبیات و مطبوعات تحلیلی، در همهمهی کرکنندهی این سکوت ماشینی غرق خواهند شد.
#ادامه_دارد
✍🏻 #محمدحسین_نجفی
–مدیر خانهٔ بهانش
🗂 پرونده #هوشمصنوعی_و_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🏠 خانۀ بهانش، با نوشتهها بنا نشده؛ با دلهایی ساخته شده که اهل شنیدناند.
اگر حرفی دارید –چه نقد، چه ایده، چه نوازشی از جنس محبت و یا دلسوزی– به ما بنویسید.
👉🏻 @admin_bahanesh
🔰دیدار با اعضای فرهنگستان زبان فارسی
🎙️ مصاحبه با دکتر #غلامعلی_حدادعادل
▫️حدود بیست سال پیش که فرهنگستان زبان و ادب فارسی تازه تأسیس شده بود، یک بار اعضای پیوستهی فرهنگستان خدمت ایشان رسیدند. آن موقع آقای دکتر حبیبی رییس فرهنگستان بودند و بنده هم عضو پیوسته بودم. پیرمردهایی مثل مرحوم محیط طباطبایی و آقای احمد آرام نیز جزء فرهنگستان و در جلسه حاضر بودند. آقا آمدند و به آنها احترام فراوانی کردند. گفتند چرا صندلی آقای محیط را اینقدر دور گذاشتهاید؟ بیاورید ایشان را بالا بنشانید. بعد آقای آرام را احترام کردند و گفتند: «آقای آرام! من سالها پیش خدمت شما رسیده بودم، یادتان هست؟ کتابی را ترجمه میکردم و کلمهای در آن کتاب بود که من معنی آن را در عربی معاصر آن روز نمیدانستم.
◾️آمدم تهران سراغ شما را گرفتم. پُرسانپُرسان جایی را در حوالی چهارراه کالج در خیابان انقلاب فعلی به من نشان دادند که مؤسسه فرانکلین بود. من از پلهها بالا آمدم و داخل اتاق شما شدم و درباره آن کلمه سؤال کردم. به هر حال من یک دیداری اینطوری با شما داشتم. یادتان هست؟» آقای آرام هم در عالَم خودش خیلی خونسرد گفت: بله، چیزی یادم هست که یک بار طلبهای آمد پیش من. آقا خندیدند و گفتند: «آن طلبه من بودم!» این واقعه ذوق ایشان را در حوزه قلم میرساند.
🔹آیتالله خامنهای به نثر فارسی قدیم و معاصر و داستانهای نویسندگان ایرانی نیز علاقه دارند. به رمانهای بزرگ نویسندگان غرب آشنا هستند و بسیاری از رمانهای درجهاول غربی را از نویسندگانی مثل داستایوفسکی، تولستوی، شولوخوف، رولان، هوگو و ... خواندهاند. چند سال پیش من با ایشان صحبت میکردم که: میشود خاطرهی فلان دوره سیاسی را نوشت و اظهار علاقه میکردم که ایکاش فرصت میشد تا خودم آن را بنویسم. ایشان گفتند: اگر میخواهی بنویسی، من کتابی از ویکتور هوگو را معرفی میکنم تا بخوانی؛ نمونه خوبی است. بعد کتاب «تاریخ یک جنایت» را به من دادند.
🔸ایشان هنوز هم فراوان رمان میخوانند و با آن اُنس دارند. بدینترتیب آیتالله خامنهای از پیش از انقلاب تا چهار پنج دهه اخیر، با تحولات معاصر شعر و نثر فارسی کاملاً همگام بودهاند. بسیاری از شاعران و نویسندگان معروف نوپرداز را نیز بهخوبی میشناسند و شاید بعضی از آنها مانند اخوان ثالث را از نزدیک هم دیده باشند. درباره هرکدام از اینها هم ارزیابی دارند و زبان هرکدام را میدانند. شاعران کهنسرای معاصر را نیز بهخوبی میشناسند. مثلاً آثار و احوال رهی معیری یا توللی یا حمیدی یا ابتهاج -که هم نوپرداز است و هم کهنسرا- را خواندهاند. خلاصه در ذهن ایشان هم ادبیات معاصر اعم از شعر و نثر کاملاً حضور دارد و هم ادبیات کهن.
🔻این موارد، وسعت میدان آشنایی ایشان با ادبیات عرب و ادبیات فارسی قدیم و جدید و همینطور نمونههای فاخر ادبیات غربی را نشان میدهد که به فارسی ترجمه شده. با پیروزی انقلاب، این توجه و اهتمام به زبان و ادب فارسی در زندگی و عمل ایشان ابعاد تازهتری نیز پیدا کرد؛ چه در دوران ریاستجمهوری و چه در دوران رهبری. اما ایشان چه ظرفیت و خصوصیتی در زبان فارسی دیدهاند که اینهمه به آن عنایت دارند؟ در حالی که میدانیم کمال اول ایشان، روحانیبودن و شأن عالِم دینی است و اگر هیچکدام از این خصوصیات را هم نداشتند، فضل ایشان از نظر فقهی و اجتهادی در جای خود برجسته بود.
«ادامه دارد…»
🗓 ۳۰ آبان ۱۳۹۱
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh