❓چرا قلم بعضی از ما خشک میشود؟
🔸نویسندگان زیادی با شدت و حرارت مسیر داستاننویسی را شروع میکنند؛ حتی گاهی خوب هم میدرخشند. اما بعد از مدتی در سراشیبی کمنویسی و بعد هیچنویسی میافتند. شروع، اوج، بعد سراشیبی و افول.
این اتفاق آنقدر رایج است که در ادبیات برایش اصطلاح درست کردهایم: «نویسنده تککتابی»؛ کسی که کتاب اول را مینویسد، دیده میشود، اما بعد از آن دیگر صدایی از او نمیشنویم.
🔻چرا؟
نوشتن آیا شبیه باتلاقی است که نویسنده بهمرور در آن زمینگیر میشود؟
آیا رؤیایی که نویسندگی از خود نشان میدهد، درخشانتر از واقعیت آن است؟
آیا وقتی وارد این عرصه میشویم تازه میفهمیم با چه کار دشواری طرفیم و فاصله خودمان را با آن غیرقابل جبران میبینیم؟
یا شاید سختیهای زندگی امان نمیدهد آنی باشیم که میخواستیم باشیم؟
قاعدتاً پاسخ دقیق این پرسشها نیازمند واکاوی جدی و همهجانبه است.
اما میخواهم از چیزی بگویم که در اطراف خودم میبینم؛ در میان دوستان و همنسلانم.
🔹بعضی از ما آنقدر دست به تخریب و تخطئه دیگران میزنیم که کمکم جرئت نوشتن از خودمان گرفته میشود.
وقتی مدام از ضعف داستانهای دیگران حرف میزنیم، وقتی هر کتاب تازهای را با بیرحمی به میز تشریح میکشیم، ناگهان میبینیم استانداردی ساختهایم که خودمان هم از پسش برنمیآییم.
وقتی انتظار داریم یک نویسنده، همزمان همینگوی، فاکنر، مارکز، جویس و یوسا باشد، چطور میتوانیم چیزی منتشر کنیم که هنوز در حد تمرین و تجربه است؟
▫️قلم من خشک میشود؛ زمانی که بنزین پای درخت دیگران بریزم.
ما به هم مربوطیم. ریشههای ما جایی زیر خاک به هم میرسد. اگر یکی از ریشهها را بسوزانیم، دودش دیر یا زود به چشم خودمان میرود. شاید بهتر باشد به جای اینکه از هم شاهکار بخواهیم، با همدیگر تمرین کنیم و اجازه خطاکردن بدهیم تا مسیر رشد فراهم شود؛ هر کسی با صدای خودش. نویسنده باید بنویسد و کلمه بتراشد از کلیدهای کیبورد.
◾️باید بتوانیم آنی باشیم که هستیم. به دنبال تصویرهای کجومعوج رفتن، برهوت است. ما مینویسیم و تلاش میکنیم بهترین نسخه خودمان باشیم؛ شاید همین کافی باشد.
✍🏻 تیمور آقامحمدی
#درِگوشیهای_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📌سراغ موضوعاتی بروید که از متن زندگی مردم برخیزد
▫️من چند موضوع را همینطور دمدستی حاضر کردهام که در اینجا مطرح کنم؛ که یکی از آنها «مطالعه» است.
🔻ملت ما مطالعهکردن را اصلاً جزو کارهای بشری نمیدانند! مثل خوراک و ورزش و دیگر چیزهایی که جزو کارهای معمول انسان است، مطالعه اصلاً جزو این چیزها نیست! آدم باید عنوان دیگری داشته باشد - یا باید شب امتحانش باشد؛ یا باید معلم از آدم بخواهد؛ یا باید یک دانشمند باشد؛ یا باید بخواهد در جایی سخنرانی کند - تا موجب شود که مطالعه کند! این چقدر خسارت است؟! واقعاً خدا میداند من وقتی یادم میآید - و این چیزی است که تقریباً هیچوقت از یادم نمیرود - که مردم ما مطالعهکردن را بلد نیستند، به قلب من فشار میآید! از این بابت، ما چقدر داریم هر ساعت خسارت میبینیم!؟ واقعاً این به عهدهی چه کسی است؟
🔹در حال حاضر اینطور است که بنده یا یک نفر مثل بنده، سالی یکبار به نمایشگاه کتاب برود و یک کلمه راجع به مطالعه بگوید؛ آنهم به شرطی که دست یک گزارشگر خاص نیفتد! این که نمیشود. شما این موضوع را به رادیو بیاورید و در برنامههای گوناگون اجتماعیتان - از جمله در برنامهی «سلام صبح بخیر» و «کار و زندگی» - آن را مطرح کنید. منظور من این است که سراغ موضوعاتی بروید که واقعاً از متن زندگی مردم برمیخیزد.
🗓 1370/11/29
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 همزیستی انتقادی؛
مرزبندی میان عقل محاسبهگر و خرد تأملگر
🔢 بخش ۵/۹
برای گریز از تقلیل یافتن در چارچوب ماشین، راه چاره پناه بردن به غار نوستالژی و نفی تکنولوژی نیست. ماشینستیزی از جنس جنبش لادایتها در قرن نوزدهم، پاسخی انفعالی به واقعیتی محتوم است. در مواجهه با هوش مصنوعی، نیازمند یک تقسیم کار معرفتشناختی و همزیستی انتقادی هستیم. مرزبندی دقیقی که نشان دهد چه سطحی از کار به ماشین تعلق دارد و چه ساحتی قلمرو انحصاری انسان است. برای غنا بخشیدن به این مرزبندی، باید از سطح هشدار عبور کرد و به آرای فیلسوفان تکنولوژی و اطلاعات رجوع نمود.
مارتین هایدگر میان «تفکر محاسبهگر» و «تفکر تأملگر» تفکیک قائل میشود. تفکر محاسبهگر در پی برنامهریزی، سازماندهی دادهها و رسیدن به بیشترین بازدهی در کمترین زمان است. در مقابل، تفکر تأملگر در پی کشف معنا، درنگ و مواجهه با ذات امور است. ماشین، تجلی مطلق تفکر محاسبهگر است. در همین راستا، هیوبرت دریفوس، فیلسوف آمریکایی که نقد او بر هوش مصنوعی بر پایه پدیدارشناسی هایدگر استوار بود، در کتاب «آنچه کامپیوترها هنوز نمیتوانند انجام دهند» اثبات میکند که هوش مصنوعی صرفا بر اساس قواعد صوری و پردازش نحوی عمل میکند. ماشین فاقد «شهود موقعیتمند» و درک زمینهای است که شالوده تخصص و آفرینش انسانی را شکل میدهد.
همچنین، لوچانو فلوریدی در فلسفه اطلاعات، هوش مصنوعی را «عاملیت بدون هوشمندی» تعریف میکند. ماشین میتواند الگوها را با سرعتی خارقالعاده استخراج کند، اما هیچ درک معنایی از آنچه تولید میکند ندارد. در سنت فکری خودمان، دکتر رضا داوری اردکانی نیز همواره نسبت به غلبه «عقل محاسبهگر» بر ساحت حکمت و تفکر هشدار داده و آن را بسط سلطه کمیت بر کیفیت در دوران تجدد میداند.
اگر بخواهیم این مبانی نظری را در قالب ادبیات بازنویسی کنیم، به دوگانه «کار گِل» و «کار دل» در معماری متن میرسیم.
در پژوهش و نویسندگی، گردآوری دادهها، فیشبرداری از هزاران صفحه متن، جستوجوی الگوهای آماری، مرتبسازی و حتی تولید ساختارهای اولیه نحوی، همان «کار گِل» است. این امور دقیقا منطبق بر تفکر محاسبهگر (هایدگر)، پردازش نحوی (دریفوس) و عاملیت بدون هوشمندی (فلوریدی) هستند. منطق همزیستی انتقادی ایجاب میکند که این بار سنگین محاسباتی تماما به هوش مصنوعی واگذار شود. ماشین در اینجا رقیب مؤلف نیست، کارگر بیبدیل کارگاه اوست.
اما «کار دل» چیست؟ خلق زاویه دید بدیع، نقد موشکافانه، ترکیببندی مفهومی، کشف استعارههای برخاسته از زیستجهان انسانی و در نهایت «معناسازی». بیونگچول هان، فیلسوف معاصر، تاکید میکند که ماشین تنها توان پردازش اطلاعات را دارد، در حالی که انسان خالق روایت و کاشف حقیقت است. اطلاعات، خصلتی افزایشی و محاسباتی دارد، اما روایت نیازمند درنگ، انسجام درونی و خرد تأملگر است.
مرز میان تسهیلگری و تقلب فکری همینجا ترسیم میشود. اگر نویسنده یا پژوهشگر، «کار دل» (تأمل، کشف حقیقت و روایتسازی) را به ماشین بسپارد، دچار مرگ مؤلف و تقلب فکری شده است. همزیستی انتقادی یعنی انسان با واگذاری کامل کارهای محاسباتی و دادهمحور به ماشین، زمان و ظرفیت شناختی خود را از قید کارهای فرسایشی آزاد کرده و آن را صرفا معطوف به خرد تأملگر نماید.
اکنون که مرز وظایف مشخص شد، پرسش نهایی این است: در جهانی که متنها به صورت مشترک توسط انسان و الگوریتم ساخته میشوند، اصالت چگونه تعریف میشود و چگونه میتوان از حل شدن صدای انسان در میان الگوهای زبانی ماشین جلوگیری کرد؟ این موضوع در یادداشت بعدی بررسی خواهد شد.
✍🏻 #محمدحسین_نجفی
–مدیر خانهٔ بهانش
🗂 پرونده #هوشمصنوعی_و_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل 🛤️
🍂 پاییز که به هورامان میرسد، کوهستان رنگ دیگری میگیرد و باغهای انار، با دانههای یاقوتیشان جان تازهای به طبیعت میبخشند.
#ایران_دوستداشتنی
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔖 انتقال زبان و فرهنگ از گذشته
🔸آن دستگاههایی که مباشر امور ادبیات هستند، باید اثبات کنند که ادبیات، فقط یک سرگرمی و یک امر تشریفاتی و زایدهای در زندگی نیست؛ بلکه یک چیز ضروری است.
🔹فرض بفرمایید ما امروز مایلیم که آن ملتهایی که در اطراف عالم با فرهنگ و ادبیات ایرانی آشنا بودند، این ارتباط و اتصالشان محفوظ بماند. میدانید که استعمار دههها سال متمادی - شاید در بعضی جاها قرنها - تلاش کرد تا آثار فرهنگ ایرانی را که در خیلی از نقاط دنیا وجود داشت، بزداید؛ مثلاً در هند این معنا کاملاً واضح است.
◾️آن وقتی که کمپانی انگلیسی هند شرقی وارد هند شد، یکی از اولین تلاشهایش این بود که زبان فارسی را کنار بزند. این زبان اردو را که ملاحظه میکنید، ابتدا رسمی کردند، برای اینکه زبان فارسی را کنار بگذارند؛ بعد خود زبان اردو را هم کنار زدند و زبان انگلیسی را زبان رسمی کردند! از اوایل قرن نوزدهم این کار شروع شده و تا امروز هم ادامه دارد.
🔸اگر شما امروز به هند تشریف ببرید و با مردم غیر طبقات پایین انگلیسی حرف بزنید، همه آن را میدانند؛ چون زبانشان است، زبان رسمی، زبان دولتی و زبان اداری، زبان انگلیسی است؛ یک روز همینها زبان فارسی بوده است؛ یعنی زبان رسمی، زبان حکومت، زبان دیوان، زبان مراسلات و احکام و قوانین، فارسی بوده است. حالا ما میخواهیم این را برگردانیم؛ به چه وسیلهیی میشود این زبان را برگرداند؟
📚ما گلستان سعدی و دیوان حافظ و کتابهای فارسی همان چیزهایی که از نسلهای گذشته، این زبان و ادبیات و فرهنگ را دارند منتقل میکنند، میفرستیم؛ آنها هم استقبال میکنند و میخوانند؛ این نقش ادبیات است، که به نظر بنده بسیار حایز اهمیت است؛ این را شما باید در محیطهای ادبیاتی اثبات کنید.
🗓 ۷۰/۱۲/۵
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh