🔖 انتقال زبان و فرهنگ از گذشته
🔸آن دستگاههایی که مباشر امور ادبیات هستند، باید اثبات کنند که ادبیات، فقط یک سرگرمی و یک امر تشریفاتی و زایدهای در زندگی نیست؛ بلکه یک چیز ضروری است.
🔹فرض بفرمایید ما امروز مایلیم که آن ملتهایی که در اطراف عالم با فرهنگ و ادبیات ایرانی آشنا بودند، این ارتباط و اتصالشان محفوظ بماند. میدانید که استعمار دههها سال متمادی - شاید در بعضی جاها قرنها - تلاش کرد تا آثار فرهنگ ایرانی را که در خیلی از نقاط دنیا وجود داشت، بزداید؛ مثلاً در هند این معنا کاملاً واضح است.
◾️آن وقتی که کمپانی انگلیسی هند شرقی وارد هند شد، یکی از اولین تلاشهایش این بود که زبان فارسی را کنار بزند. این زبان اردو را که ملاحظه میکنید، ابتدا رسمی کردند، برای اینکه زبان فارسی را کنار بگذارند؛ بعد خود زبان اردو را هم کنار زدند و زبان انگلیسی را زبان رسمی کردند! از اوایل قرن نوزدهم این کار شروع شده و تا امروز هم ادامه دارد.
🔸اگر شما امروز به هند تشریف ببرید و با مردم غیر طبقات پایین انگلیسی حرف بزنید، همه آن را میدانند؛ چون زبانشان است، زبان رسمی، زبان دولتی و زبان اداری، زبان انگلیسی است؛ یک روز همینها زبان فارسی بوده است؛ یعنی زبان رسمی، زبان حکومت، زبان دیوان، زبان مراسلات و احکام و قوانین، فارسی بوده است. حالا ما میخواهیم این را برگردانیم؛ به چه وسیلهیی میشود این زبان را برگرداند؟
📚ما گلستان سعدی و دیوان حافظ و کتابهای فارسی همان چیزهایی که از نسلهای گذشته، این زبان و ادبیات و فرهنگ را دارند منتقل میکنند، میفرستیم؛ آنها هم استقبال میکنند و میخوانند؛ این نقش ادبیات است، که به نظر بنده بسیار حایز اهمیت است؛ این را شما باید در محیطهای ادبیاتی اثبات کنید.
🗓 ۷۰/۱۲/۵
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 دربارهی نوشتن
▫️اشاره: ماه نامه ۲۴ در پنجاهمین شماره خود یادداشتهایی را با عنوان کلی "عادت های نویسندگی در منتقدان" به قلم چند تن از منتقدان منتشر کرده است. آنچه در زیر می خوانید، یادداشت استاد فراستی در این باره است.
🔻کلنجار
همچنان- و احتمالاً تا ابد- کاغذ و قلم (خودکار یا روان نویس) را ترجیح می دهم. انگار کلمات را با دست خط و روی کاغذ بیشتر حس می کنم. قلم همیشگی خودم و کاغذ کاهی ترجیحاً. هرگز با کامپیوتر ننوشته ام. قطعاً شب و موسیقی، سیگار و چای برای نوشتن بهترین اند. بدون سیگار یادم نمی آید. موسیقی- به خصوص بعضی کلاسیک ها- خیلی یاری دهنده اند. همین جا بگویم موسیقی را بیشتر از سینما دوست دارم. شده بسیاری روز ها فیلمی ندیده و چیزی نخوانده باشم، اما تقریباً نشده روزی موسیقی نشنیده باشم.
قبل از نوشتن، کلنجار گاهی زیادی با سوژه دارم؛ نه روی کاغذ، که در سرم. آنجا مطلب در می آید؛ شکل می گیرد و پخته می شود. و بعد سریع می آید روی کاغذ. اما قبل از تحریر حتماً باید عنوان مطلب بیاید. تا عنوان در نیاید نمی نویسم. بعد از تمام شدن، نوبت ویرایش است و خط زدن و ابرو باز کردن و ور رفتن با کلمات و با نقطه ها، ویرگول ها و پاراگراف ها. گاهی قبل از نوشتن یادداشت بر می دارم و روی کاغذ نکته های مطلب را می نویسم یا جملات بی ربط به هم را. و بعد شکلشان می دهم و پاراگراف بندی می کنم. گاهی خواندن برخی نوشته ها و گفته ها دست گرمی خوبی است برای نوشتن. و گاهی زیاد خواندن مطالب پراکنده و ظاهراً بی ربط. حتی یادداشت برداشتن از آنها و بعد فراموش کردنشان و رفتن سر مطلب.
بسیاری از نقد هایم را یک شبه نوشته ام. حتی نقد های بلندی مثل هامون و آتش سبز. تو سالن سینما، تو تاریکی، چندین صفحه یادداشت برداشتم. فیلم را همان یک بار دیدم. رسیدم خانه، چند ساعتی حین کارهای مختلف به فیلم فکر کردم. نصفه شب شروع کردم. تا صبح که تمام شد. تو دفتر مجله پاک نویسش کردم و آماده ی چاپ. دیگر خیلی وقت است در سینما یادداشت بر نمی دارم.
نوشته که تمام شد، بعد از مدت کوتاهی از آن فاصله می گیرم و دیگر مخاطب آن می شوم و می توانم نقدش کنم.
نوشته، اول برای خودم است؛ خلاص شدن و به تعادل رسیدنم. و بعد اولین مخاطبم و پس از آن بقیه.
اگر مجبور نباشم- که اغلب هستم- فقط درباره ی فیلم ها یا چیزهایی که بسیار دوست دارم یا بسیار بدم می آید می نویسم. باید چیزی یا فیلمی خیلی مسأله ام شود تا بنویسم.
تأخیر انداختن نوشته را دوست دارم و کلنجار رفتن زیاد با مسأله را. کلنجاری که گاهی در خواب هم ول کنم نیست. مهم ترین نکته ی نوشته ی هیچکاکم در خواب آمد و بعد پریدم و نوشتم.
بسیاری مواقع وقتی سردبیر بودم، اولین چرک نویس را می دادم تایپ (به خصوص در سروش). فرصت پاک نویس نبود و حتی فرصت خواندن برای اولین مخاطبم.
هیچ فیلم ایرانی ای را برای نوشتن دو بار ندیده ام. فرنگی چرا.
گاهی یک نوشته خیلی طول می کشد- ماه ها- و چندین بار به هم می ریزد تا نهایی شود مثل "نقد، منتقد، عامل اخلال".
تو نوشتن خودم را سانسور نمی کنم و رودربایستی ندارم، گاهی شاید کمی ملاحظه. به جز یک نقد از هیچ کدام از نوشته هایم پشیمان نیستم.
نوشتن برایم مسأله است؛ تغییر است نه تفسیر. نقد برایم سوژه است نه ابژه.
همچنان و احتمالاً همیشه از نوشتن حال می کنم؛ گاهی به شدت. هیچ وقت عادی نمی شود. اگر مدت طولانی ننویسم بد خلق می شوم. فکر می کنم نوشتن بهترین کار عالم است و موسیقی شنیدن و سیگار.
✍🏻 #مسعود_فراستی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📋 ویژگیهای نوشتهی قوی
🔖 این نوشتهها، نوشتههای قوی و خوبی بود. خودِ ایشان مینوشت و خودش هم اجرا میکرد. اگر بتوانید روی اینها کار کنید و چیز خوبی تهیه کنید ولو نتوانید نیم ساعت برنامه بدهید عیبی ندارد. یکربع برنامه هم بدهید، خوب است. مقدمهاش را کم کنید. مقدمهی طولانی، خوب نیست. مقدمه، هر چه خوب باشد، باید کوتاه باشد.
❓چرا؟ چون تکراری است. من مقدمهی برنامهی اوّل را با لذّت گوش میکنم. در برنامهی دوم، این لذّت کم میشود. برنامهی چهارم و پنجم، دیگر یک چیز تکراری است. لذا، مقدّمه هر چه کوتاهتر باشد بهتر است و آن رنج و ملالتِ تکرار را کم میکند. اما اصل برنامه را اگر نمیتوانید زیاد کنید، یک ربع، ده دقیقه قرار دهید. اگر چه خود شهید آوینی هم نمیتوانست. همان چند برنامهای که ایشان بعد از جنگ تهیه کرد، خیلی ممنون شدم. واقعاً هم عالی بود. اما با چیزی که در زمان جنگ بود، فرق داشت.
🗓 (۷۲/۶/۱۱ مصاحبه توسط تهیهکنندگان مجموعهی روایت فتح)
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل 🛤️
🎞 فرانکی و جانی
ستارگان : Al Pacino, Michelle Pfeiffer, Héctor Elizondo, Kate Nelligan
خلاصه داستان:
فرانکی، زنی تنها و محتاط است که به دلیل شکستهای عاطفی گذشته، دیگر اعتمادی به عشق ندارد. او در یک رستوران کار میکند و زندگی آرام و بیهیجانی دارد. تا اینکه جانی، مردی سرزنده و پرشور که تازه از زندان آزاد شده، وارد همان رستوران میشود و بهعنوان آشپز شروع به کار میکند. جانی به سرعت شیفته فرانکی میشود و تمام تلاشش را میکند تا قلب بسته او را به روی عشق دوباره باز کند...
#معرفی_فیلم
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 اهمیت لحن در نویسندگی
💭 لحن شما بیش از هر چیز دیگری، کیفیت واکنش خواننده را تعیین میکند؛ اینکه بخندد، موهایش سیخ شود، صاف بنشیند، خمیازه بکشد یا از اتاق بزند بیرون و یادش برود برگردد. نویسنده که باشی، تا سه چهارم انرژیات صرف درست از کار درآوردن لحن در بازبینی مطلب میشود.
🧠 تصور کنید جملهی: «تو این شلوار را از کجا آوردی؟» را میشود به چند شکل بگوییم.
«تو» این شلوار را از کجا آوردی؟
تو «این» شلوار را از کجا آوردی؟
تو این شلوار را از «کجا» آوردی؟
همین طور که میبینید، لحنی که به کار میبرید تعیین کنندهی پاسخی است که میگیرید. لحن در نوشتار شبیه لحن در گفتار است. لحن میتواند سرخوشانه، فضل فروشانه، خشمگین، غمناک، شوخ و شنگ، تلخ، تمسخرآمیز، بهتزده، لوس، تحسین آمیز یا شاد باشد. در واقع، لحن میتواند هر چیزی باشد که آدم حس میکند.
📖 مطلبی که ایتن واترزِ نویسنده دربارهی پایان رابطهاش نوشته لحنی حسرت آمیز دارد. «سارا در طبقهی بالا کتابهایش را جمع میکند و من در اتاق نشیمن گشتی میزنم. چراغی را میبینم که از آپارتمان قدیمیمان این جا آوردهایم و به دسته کاناپهای که عادت داشتم روی آن چرت بزنم دستی میکشم.»
✍🏻 اَدِر لارا
📔 رهاوناهشیارمینویسم
#راهنمای_نویسندگی
#نویسندگی_خلاق
#معرفی_کتاب
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh