eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
1.8هزار دنبال‌کننده
987 عکس
400 ویدیو
76 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست🏕️ ❃ زنگ نویسندگی و انتقال تجربه‌های ادبی ❃ رسالت اهل قلم و خوانش بیانات رهبری ❃ معرفی مجلات و پاره‌کتاب‌های خواندنی ❃ شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 🧑‍💻ادمین: @admin_bahanesh
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌سراغ موضوعاتی بروید که از متن زندگی مردم برخیزد ▫️من چند موضوع را همین‌طور دم‌دستی حاضر کرده‌ام که در اینجا مطرح کنم؛ که یکی از آن‌ها «مطالعه» است. 🔻ملت ما مطالعه‌کردن را اصلاً جزو کارهای بشری نمی‌دانند! مثل خوراک و ورزش و دیگر چیزهایی که جزو کارهای معمول انسان است، مطالعه اصلاً جزو این چیزها نیست! آدم باید عنوان دیگری داشته باشد - یا باید شب امتحانش باشد؛ یا باید معلم از آدم بخواهد؛ یا باید یک دانشمند باشد؛ یا باید بخواهد در جایی سخنرانی کند - تا موجب شود که مطالعه کند! این چقدر خسارت است؟! واقعاً خدا می‌داند من وقتی یادم می‌آید - و این چیزی است که تقریباً هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود - که مردم ما مطالعه‌کردن را بلد نیستند، به قلب من فشار می‌آید! از این بابت، ما چقدر داریم هر ساعت خسارت می‌بینیم!؟ واقعاً این به عهده‌ی چه کسی است؟ 🔹در حال حاضر این‌طور است که بنده یا یک نفر مثل بنده، سالی یک‌بار به نمایشگاه کتاب برود و یک کلمه راجع به مطالعه بگوید؛ آن‌هم به شرطی که دست یک گزارشگر خاص نیفتد! این که نمی‌شود. شما این موضوع را به رادیو بیاورید و در برنامه‌های گوناگون اجتماعی‌تان - از جمله در برنامه‌ی «سلام صبح بخیر» و «کار و زندگی» - آن را مطرح کنید. منظور من این است که سراغ موضوعاتی بروید که واقعاً از متن زندگی مردم برمی‌خیزد. 🗓 1370/11/29 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛤️ آه‌ه‌ه بـی‌تــــــاب شـدن عادت کم حوصله‌هاست 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 هم‌زیستی انتقادی؛ مرزبندی میان عقل محاسبه‌گر و خرد تأمل‌گر 🔢 بخش ۵/۹ برای گریز از تقلیل یافتن در چارچوب ماشین، راه چاره پناه بردن به غار نوستالژی و نفی تکنولوژی نیست. ماشین‌ستیزی از جنس جنبش لادایت‌ها در قرن نوزدهم، پاسخی انفعالی به واقعیتی محتوم است. در مواجهه با هوش مصنوعی، نیازمند یک تقسیم کار معرفت‌شناختی و هم‌زیستی انتقادی هستیم. مرزبندی دقیقی که نشان دهد چه سطحی از کار به ماشین تعلق دارد و چه ساحتی قلمرو انحصاری انسان است. برای غنا بخشیدن به این مرزبندی، باید از سطح هشدار عبور کرد و به آرای فیلسوفان تکنولوژی و اطلاعات رجوع نمود. مارتین هایدگر میان «تفکر محاسبه‌گر» و «تفکر تأمل‌گر» تفکیک قائل می‌شود. تفکر محاسبه‌گر در پی برنامه‌ریزی، سازماندهی داده‌ها و رسیدن به بیشترین بازدهی در کمترین زمان است. در مقابل، تفکر تأمل‌گر در پی کشف معنا، درنگ و مواجهه با ذات امور است. ماشین، تجلی مطلق تفکر محاسبه‌گر است. در همین راستا، هیوبرت دریفوس، فیلسوف آمریکایی که نقد او بر هوش مصنوعی بر پایه پدیدارشناسی هایدگر استوار بود، در کتاب «آنچه کامپیوترها هنوز نمی‌توانند انجام دهند» اثبات می‌کند که هوش مصنوعی صرفا بر اساس قواعد صوری و پردازش نحوی عمل می‌کند. ماشین فاقد «شهود موقعیت‌مند» و درک زمینه‌ای است که شالوده تخصص و آفرینش انسانی را شکل می‌دهد. همچنین، لوچانو فلوریدی در فلسفه اطلاعات، هوش مصنوعی را «عاملیت بدون هوشمندی» تعریف می‌کند. ماشین می‌تواند الگوها را با سرعتی خارق‌العاده استخراج کند، اما هیچ درک معنایی از آنچه تولید می‌کند ندارد. در سنت فکری خودمان، دکتر رضا داوری اردکانی نیز همواره نسبت به غلبه «عقل محاسبه‌گر» بر ساحت حکمت و تفکر هشدار داده و آن را بسط سلطه کمیت بر کیفیت در دوران تجدد می‌داند. اگر بخواهیم این مبانی نظری را در قالب ادبیات بازنویسی کنیم، به دوگانه «کار گِل» و «کار دل» در معماری متن می‌رسیم. در پژوهش و نویسندگی، گردآوری داده‌ها، فیش‌برداری از هزاران صفحه متن، جست‌وجوی الگوهای آماری، مرتب‌سازی و حتی تولید ساختارهای اولیه نحوی، همان «کار گِل» است. این امور دقیقا منطبق بر تفکر محاسبه‌گر (هایدگر)، پردازش نحوی (دریفوس) و عاملیت بدون هوشمندی (فلوریدی) هستند. منطق هم‌زیستی انتقادی ایجاب می‌کند که این بار سنگین محاسباتی تماما به هوش مصنوعی واگذار شود. ماشین در اینجا رقیب مؤلف نیست، کارگر بی‌بدیل کارگاه اوست. اما «کار دل» چیست؟ خلق زاویه دید بدیع، نقد موشکافانه، ترکیب‌بندی مفهومی، کشف استعاره‌های برخاسته از زیست‌جهان انسانی و در نهایت «معناسازی». بیونگ‌چول هان، فیلسوف معاصر، تاکید می‌کند که ماشین تنها توان پردازش اطلاعات را دارد، در حالی که انسان خالق روایت و کاشف حقیقت است. اطلاعات، خصلتی افزایشی و محاسباتی دارد، اما روایت نیازمند درنگ، انسجام درونی و خرد تأمل‌گر است. مرز میان تسهیلگری و تقلب فکری همین‌جا ترسیم می‌شود. اگر نویسنده یا پژوهشگر، «کار دل» (تأمل، کشف حقیقت و روایت‌سازی) را به ماشین بسپارد، دچار مرگ مؤلف و تقلب فکری شده است. هم‌زیستی انتقادی یعنی انسان با واگذاری کامل کارهای محاسباتی و داده‌محور به ماشین، زمان و ظرفیت شناختی خود را از قید کارهای فرسایشی آزاد کرده و آن را صرفا معطوف به خرد تأمل‌گر نماید. اکنون که مرز وظایف مشخص شد، پرسش نهایی این است: در جهانی که متن‌ها به صورت مشترک توسط انسان و الگوریتم ساخته می‌شوند، اصالت چگونه تعریف می‌شود و چگونه می‌توان از حل شدن صدای انسان در میان الگوهای زبانی ماشین جلوگیری کرد؟ این موضوع در یادداشت بعدی بررسی خواهد شد. ✍🏻 –مدیر خانهٔ بهانش 🗂 پرونده 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛤️ 🍂 پاییز که به هورامان می‌رسد، کوهستان رنگ دیگری می‌گیرد و باغ‌های انار، با دانه‌های یاقوتی‌شان جان تازه‌ای به طبیعت می‌بخشند. 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔖 انتقال زبان و فرهنگ از گذشته 🔸آن دستگاه‌هایی که مباشر امور ادبیات هستند، باید اثبات کنند که ادبیات، فقط یک سرگرمی و یک امر تشریفاتی و زایده‌ای در زندگی نیست؛ بلکه یک چیز ضروری است. 🔹فرض بفرمایید ما امروز مایلیم که آن ملت‌هایی که در اطراف عالم با فرهنگ و ادبیات ایرانی آشنا بودند، این ارتباط و اتصالشان محفوظ بماند. می‌دانید که استعمار دهه‌ها سال متمادی - شاید در بعضی جاها قرن‌ها - تلاش کرد تا آثار فرهنگ ایرانی را که در خیلی از نقاط دنیا وجود داشت، بزداید؛ مثلاً در هند این معنا کاملاً واضح است. ◾️آن وقتی که کمپانی انگلیسی هند شرقی وارد هند شد، یکی از اولین تلاش‌هایش این بود که زبان فارسی را کنار بزند. این زبان اردو را که ملاحظه می‌کنید، ابتدا رسمی کردند، برای این‌که زبان فارسی را کنار بگذارند؛ بعد خود زبان اردو را هم کنار زدند و زبان انگلیسی را زبان رسمی کردند! از اوایل قرن نوزدهم این کار شروع شده و تا امروز هم ادامه دارد. 🔸اگر شما امروز به هند تشریف ببرید و با مردم غیر طبقات پایین انگلیسی حرف بزنید، همه آن را می‌دانند؛ چون زبانشان است، زبان رسمی، زبان دولتی و زبان اداری، زبان انگلیسی است؛ یک روز همین‌ها زبان فارسی بوده است؛ یعنی زبان رسمی، زبان حکومت، زبان دیوان، زبان مراسلات و احکام و قوانین، فارسی بوده است. حالا ما می‌خواهیم این را برگردانیم؛ به چه وسیله‌یی می‌شود این زبان را برگرداند؟ 📚ما گلستان سعدی و دیوان حافظ و کتاب‌های فارسی همان چیزهایی که از نسلهای گذشته، این زبان و ادبیات و فرهنگ را دارند منتقل می‌کنند، می‌فرستیم؛ آن‌ها هم استقبال می‌کنند و می‌خوانند؛ این نقش ادبیات است، که به نظر بنده بسیار حایز اهمیت است؛ این را شما باید در محیط‌های ادبیاتی اثبات کنید. 🗓 ۷۰/۱۲/۵ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛤️ 🖐🏻 آقا دستمو بگیر… 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 درباره‌ی نوشتن ▫️اشاره: ماه نامه ۲۴ در پنجاهمین شماره خود یادداشت‌هایی را با عنوان کلی "عادت های نویسندگی در منتقدان" به قلم چند تن از منتقدان منتشر کرده است. آنچه در زیر می خوانید، یادداشت استاد فراستی در این باره است. 🔻کلنجار همچنان- و احتمالاً تا ابد- کاغذ و قلم (خودکار یا روان نویس) را ترجیح می دهم. انگار کلمات را با دست خط و روی کاغذ بیشتر حس می کنم. قلم همیشگی خودم و کاغذ کاهی ترجیحاً. هرگز با کامپیوتر ننوشته ام. قطعاً شب و موسیقی، سیگار و چای برای نوشتن بهترین اند. بدون سیگار یادم نمی آید. موسیقی- به خصوص بعضی کلاسیک ها- خیلی یاری دهنده اند. همین جا بگویم موسیقی را بیشتر از سینما دوست دارم. شده بسیاری روز ها فیلمی ندیده و چیزی نخوانده باشم، اما تقریباً نشده روزی موسیقی نشنیده باشم. قبل از نوشتن، کلنجار گاهی زیادی با سوژه دارم؛ نه روی کاغذ، که در سرم. آنجا مطلب در می آید؛ شکل می گیرد و پخته می شود. و بعد سریع می آید روی کاغذ. اما قبل از تحریر حتماً باید عنوان مطلب بیاید. تا عنوان در نیاید نمی نویسم. بعد از تمام شدن، نوبت ویرایش است و خط زدن و ابرو باز کردن و ور رفتن با کلمات و با نقطه ها، ویرگول ها و پاراگراف ها. گاهی قبل از نوشتن یادداشت بر می دارم و روی کاغذ نکته های مطلب را می نویسم یا جملات بی ربط به هم را. و بعد شکلشان می دهم و پاراگراف بندی می کنم. گاهی خواندن برخی نوشته ها و گفته ها دست گرمی خوبی است برای نوشتن. و گاهی زیاد خواندن مطالب پراکنده و ظاهراً بی ربط. حتی یادداشت برداشتن از آنها و بعد فراموش کردنشان و رفتن سر مطلب. بسیاری از نقد هایم را یک شبه نوشته ام. حتی نقد های بلندی مثل هامون و آتش سبز. تو سالن سینما، تو تاریکی، چندین صفحه یادداشت برداشتم. فیلم را همان یک بار دیدم. رسیدم خانه، چند ساعتی حین کارهای مختلف به فیلم فکر کردم. نصفه شب شروع کردم. تا صبح که تمام شد. تو دفتر مجله پاک نویسش کردم و آماده ی چاپ. دیگر خیلی وقت است در سینما یادداشت بر نمی دارم. نوشته که تمام شد، بعد از مدت کوتاهی از آن فاصله می گیرم و دیگر مخاطب آن می شوم و می توانم نقدش کنم. نوشته، اول برای خودم است؛ خلاص شدن و به تعادل رسیدنم. و بعد اولین مخاطبم و پس از آن بقیه. اگر مجبور نباشم- که اغلب هستم- فقط درباره ی فیلم ها یا چیزهایی که بسیار دوست دارم یا بسیار بدم می آید می نویسم. باید چیزی یا فیلمی خیلی مسأله ام شود تا بنویسم. تأخیر انداختن نوشته را دوست دارم و کلنجار رفتن زیاد با مسأله را. کلنجاری که گاهی در خواب هم ول کنم نیست. مهم ترین نکته ی نوشته ی هیچکاکم در خواب آمد و بعد پریدم و نوشتم. بسیاری مواقع وقتی سردبیر بودم، اولین چرک نویس را می دادم تایپ (به خصوص در سروش). فرصت پاک نویس نبود و حتی فرصت خواندن برای اولین مخاطبم. هیچ فیلم ایرانی ای را برای نوشتن دو بار ندیده ام. فرنگی چرا. گاهی یک نوشته خیلی طول می کشد- ماه ها- و چندین بار به هم می ریزد تا نهایی شود مثل "نقد، منتقد، عامل اخلال". تو نوشتن خودم را سانسور نمی کنم و رودربایستی ندارم، گاهی شاید کمی ملاحظه. به جز یک نقد از هیچ کدام از نوشته هایم پشیمان نیستم. نوشتن برایم مسأله است؛ تغییر است نه تفسیر. نقد برایم سوژه است نه ابژه. همچنان و احتمالاً همیشه از نوشتن حال می کنم؛ گاهی به شدت. هیچ وقت عادی نمی شود. اگر مدت طولانی ننویسم بد خلق می شوم. فکر می کنم نوشتن بهترین کار عالم است و موسیقی شنیدن و سیگار. ✍🏻 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛤️ نظاره‌گَر این‌بار تو ناظری بر من و من می‌پرسم: با جمجمه‌ات که در اوج سکونت می‌دَوَد چه میکنی؟ 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh