وأَنْصَفُ النَّاسِ في كُلِّ المَواطِنِ مَنْ
سَقَى المُعادِينَ بالكَأْسِ الذي شَرِبا
عادلترینِ مردم در همه موقعیتها کسی است که همان جامی را به دشمن بچشاند که خودش از دست او نوشیده است (با دشمنانش همانگونه رفتار کند که آنها با او رفتار کردهاند)
ولَيْسَ يَظْلِمُهُمْ مَنْ راحَ يَضْرِبُهُمْ
بِحَدِّ سَيْفٍ بهِ مِنْ قَبْلِهِ ضُرِبا
کسی که دشمنان را با همان شمشیری میزند که پیشتر با آن او را زدهاند، به آنان ستمی نکرده است.
لا تَقْطَعَنْ ذَنَبَ الأَفْعَى وتُرْسِلَها
إِنْ كنتَ شَهْمًا فأَلْحِقْ رَأْسَها الذَّنَبا
هرگز فقط دم افعی را قطع نکن که آن را رها کنی؛ اگر شجاع هستی، سرش را هم به دُمش ملحق کن (کار را یکسره کن).
هُمْ جَرَّدُوا السَّيْفَ فاجْعَلْهُمْ له جَزَرًا
وأَضْرَمُوا النَّارَ فاجْعَلْهُمْ لها حَطَبا
آنان شمشیر را برکشیدند، پس تو نیز آنان را خوراکِ شمشیر قرار بده! و آتش را برافروختند (تا تو را بسوزانند)، پس تو نیز آنان را هیزم همان آتش کن!
أبو أذينة
شبانهروز چرندیات بیاساسی مانند (عربها به ما آموختند به جای تن بگوییم نفر تا ما را تحقیر کنند) و... را منتشر میکنند و از حملهٔ اعراب هزار و اندی سال پیش، افسانههایی ساختند که نه هالیوود و بالیوود بلکه شایستهٔ اسم (خالیوود) است. اما برای حملهٔ آمریکا و اسرائیل به خاکشان رقصیدند و الآن هم طوری در مورد جنوب صحبت میکنند که انگار در آنجا سیل و زلزله آمده و عامل آن جنایات یانکیهای وحشی که آنها را عمو صدا میزنند، نیست!
"در این دنیا، هیچ چیز به اندازهٔ رذالت سازمانیافته خطرناک نیست."
(ابله - داستایوفسکی)
ادبیات را میتوان بهترین مجرای شناخت و دریافت روح و باطن هر دوره و عوالم ذیل آن دانست زیرا بیش از آنکه گزارشی از احوال زمان خود ارائه دهد، انتقالدهندهٔ روح حاضر و جاری در همهٔ شئون زندگی عصر خویش است.
شهریار زرشناس، سیری در ادبیات غرب ۱، ص۱۵
واژگان دنیای عجیبی دارند...
مثلا هیچ انسانی نیست که شیفتهٔ واژگانی چون عدالت، انسانیت، عقلانیت نباشد و در مقابل با ظلم، بیعدالتی، فساد و تبعیض موافق باشد!
تنها نکتهای که وجود دارد این است که [برخی از] همین تئوریسینهای عدالت و انسانیت هستند که:
- به اجناس تاریخگذشته، پنهانی تاریخ جدید میزنند
- شیر و دوغ را با آب قاطی میکنند یا دستمالکاغذی روی ماست میگذارند تا مشتری تصور کند سرشیر دارد
- به جای پسته روی شیرینی باقالی رنگشده میریزند و به جای زعفران، کاکل ذرت رنگشده به مردم قالب میکنند
- ارث خواهر و برادرشان را بالا میکشند
- از صف نانوایی تا ادارهها و... دنبال پارتیبازی و جلوزدن از بقیه هستند
- با تقلب در امتحان و... نمره و مدرک میگیرند
- کنتور گاز را دستکاری میکنند تا چندرغازی کمتر پول پرداخت کرده و راحتتر اسراف کنند
- مدافع حقوق زنان بوده ولی به مادر و همسر دیگران فحاشی میکنند
- از تحمل مخالف، عدم تعصب و دگراندیشی میگویند ولی مخالفان خود را با بدترین القاب خطاب کرده و بعضاً مستحق مرگ میدانند
- و ... .
حقیقت این است که شعاردادن بیهزینهترین کار بوده و همه در ادعا بهتریناند... این عرصهٔ عمل است که عیار حقیقی را عیان کرده و انسان را از کوچهٔ خلوت به میدان عمل میبرد!
(لحظاتی هست که مردم دوستدار جنایت میشوند. آنها دوستدار جنایتاند، همه جنایت را دوست میدارند، همیشه دوستش میدارند، نه در بعضی لحظات.
میدانی، انگار مردم به توافق رسیدهاند درباره آن دروغ بگویند و از همان وقت دربارهاش دروغ گفتهاند. همگی اعلام میدارند که از بدی نفرت دارند، اما پنهانی عاشق آنند.)
برادران کارامازوف - داستایوفسکی