🎞#روایت_تبیینی از #موکب_تبیینی_بصیرتی ج ۹۶ | ۲۳ شهریورماه (۸/۱)
📌موضوع: بررسی عملکرد پهلوی اول و دوم
👤مهمان: حجتالاسلام والمسلمین اسکندری
🔶فضای موکب همانند شبهای گذشته، با استقبال خوب مردم همراه بود. سخنران همچون مردم پیش از آغاز برنامه، در محل حاضر بودند هرچند جلسه با کمی تأخیر شروع شد.
🔷هر یک ربع نیز دستهای خونخواه امام شهید از مقابل موکب عبور میکرد و حضار و سخنران، ایستاده، با شعارهای آنان همراه میشدند؛ رفتوآمد پیوسته این دستهها و پاسخگویی جمع حاضر به شعارهایشان، فضای جلسه را از یک نشست صرفاً سخنرانی خارج کرده و به بخشی از حالوهوای عمومی عزاداری و مطالبهگری مردم تبدیل کرده بود.
🔷مجری حجتالاسلام بهرمن در آغاز، ضمن عرض سلام و ادب به حاضران و عذرخواهی بابت تأخیر در شروع جلسه، و پس از آن، ابیاتی در وصف وضعیت منطقه و انتظار برای آیندهای که در نگاه شاعر با ظهور و برپایی عدالت پیوند خورده بود خواند:
«دنیا به کوری میزند خود را، نمیبیند
اشک فلسطین میچکد از دیده لبنان
دنیا نمیخواهد ببیند مکه وا کرده است
آغوش خود را روی حوثیهای با ایمان
دنیا نمیخواهد بفهمد راهی گور است
آل سعود خفته در آغوش بوسفیان
چشمانتظاریهای زهرا رو به پایان است
فردا به نخلی بسته خواهد شد تن شیطان
فردا مؤذن میشود کعبه ولی این بار
نام علی را میبرد بر بام و بر ایوان
ما با اذان کعبه فردا صبح میخوانیم
پشت سر مهدی نمازی تشنه باران»
پیش از شروع سخنرانی به حاضران یادآوری شد که برای استفاده از متن سخنرانیهای هر شب میتوانند از طریق اسکن رمزینههایی که روی پایهها و باندهای موکب قرار گرفته، عضو کانال مرکز بسیج اساتید در پیامرسان شوند و نظرات، انتقادات و پیشنهادهای خود را نیز از همان طریق ارائه کنند یا به دوستان حاضر در موکب منتقل سازند.
🔶مهمان موکب حجتالاسلام والمسلمین اسکندری با ادامه موضوع دو جلسه پیشین یعنی بررسی عملکرد حکومت پهلوی، تمرکز بر پهلوی اول و این جلسه عمده تمرکز خود را بر پهلوی دوم گذاشته بود.
🔶از سرکوب لرها تا واگذاری سرزمین؛ تصویر پهلوی اول
اسکندری در آغاز یادآوری کرد که در دو شب گذشته درباره پهلوی اول و عمده اقدامات او سخن گفته است و چون آن بحث طولانی شده، تنها به دو نکته دیگر درباره رضاشاه اشاره میکند و سپس به سراغ پهلوی دوم میرود.
🔸نخستین موضوع، کشتوکشتار مردم، بهویژه سرکوب قوم لر بود. او برای توضیح این بخش، مخاطبان را به خاطرات ویلیام داگلاس، قاضی آمریکایی که مدتی در ایران حضور داشته، ارجاع داد و پیشنهاد کرد کسانی که به زبان انگلیسی مسلط هستند، متن خاطرات او را بخوانند.
🔺از کتاب داگلاس، سپهبد احمد امیراحمدی که نخستین سپهبد ایران بوده و در دورهای که این اقدامات انجام میشده درجه سرهنگی داشته است در لرستان اقداماتی بسیار خشن علیه مردم انجام داده است.
🔺سخنران از جمله به روایتی اشاره کرد که بر اساس آن، نیروهای حکومتی افرادی از یک ایل را اسیر میکردند و سپس آهنی بسیار قطور، شبیه ماهیتابه، روی آتش میگذاشتند تا سرخ شود و بعد از بریدن سر یک فرد، آن آهن را به جای سر او میچسباندند تا ببینند بدن فرد تا چه مسافتی میتواند حرکت کند و حتی بر سر این موضوع شرطبندی میکردند. اسکندری این روایت را نمونهای از شدت قساوت در برخورد با مردم لر دانست.
🔻او سپس گفت حکومت برای وادارکردن مردم لر به تسلیم، از روش دیگری نیز بهره گرفت. در توضیح این ماجرا، خاطرهای را نقل کرد که یکی از دوستانشان در قم، از قول پدربزرگ خود بازگو کرده بود.
🔺مطابق این خاطره، نیروهای رضاشاه چند بار حمله کرده بودند اما مردم منطقه موفق شده بودند حملات را دفع کنند. سپس هواپیماها آمدند و منطقه را بمباران کردند؛ مردمی که تا آن زمان چنین چیزی ندیده بودند، با واقعیتی کاملاً ناشناخته مواجه شدند.
🔸به روایت اسکندری، یکی از بزرگان آن منطقه به دیگران گفته بود: «ما تا به حال با یک بندهخدا میجنگیدیم؛ با یک آدم میجنگیدیم که این طرفدار شیطان بود. الان اینهایی که از آسمان میآیند، با خدا که نمیشود جنگید؛ این لابد از جانب خداست.» همین نگاه باعث شد آنان دست از جنگ بکشند و پس از آن، بنا بر روایت سخنران، حدود هفتصد نفر از مردم آن منطقه اعدام شدند.
🔶موضوع دوم، واگذاری بخشهایی از سرزمین ایران بود. اسکندری با مقایسه رفتار پهلویها با قاجار گفت کسانی که همواره به قاجاریه انتقاد میکردند که هفت شهر قفقاز را واگذار کردند، در اصل انتقادشان وارد بود؛ اما تفاوتی که او بر آن تأکید داشت این بود که قاجار این سرزمینها را پس از شکست در جنگ از دست داد، در حالی که پهلویها مناطق ایران را «بدون جنگ» واگذار کردند.
💢برای مطالعه قسمت دوم اینجا کلیک کنید
🎞 روایت_تبیینی از موکب_تبیینی_بصیرتی ج ۹۶ | ۲۳ شهریورماه (۸/۲)
🔰قسمت دوم
🔷او برای نمونه، از منطقه قرهسو در شمالغرب کشور نام برد که رضاشاه آن را به ترکیه بخشید. همچنین دو کوه آرارات بزرگ و کوچک، را از نقاط استراتژیک مرزی دانست که رضاشاه هر دو را به آتاتورک واگذار کرد.
🔷مثال بعدی دشت ناامید در مرز شرقی ایران بود. اسکندری گفت رضاشاه حدود سه هزار کیلومتر از این منطقه را به افغانستان بخشید؛ در حالی که سرچشمه رود هیرمند در دشت ناامید قرار داشت و بخش مهمی از شرق ایران، بهویژه مناطقی مانند زابل، از آب هیرمند بهره میبردند.
🔺پس از این واگذاری، حتی در دوره پسر رضاشاه نیز مسئله حقابه ایران آنگونه که باید پیگیری نشد و نتیجه آن، مشکلاتی شد که بعدها در موضوع آب میان ایران و افغانستان ادامه یافت.
🔷او سپس از منطقهای در مرز قوچان و در مسیر شوروی سابق یاد کرد و گفت بخشی خوشآبوهوا در آن محدوده نیز به شوروی واگذار شد. پس از آن، اراضی خانلیلی در فاصله قصرشیرین و خانقین را مثال زد و گفت این اراضی نفتخیز نیز به عراق واگذار شد. او در ادامه از واگذاری حاکمیت اروندرود به عراق نیز نام برد.
🔷در ادامه، بحث به بحرین رسید؛ موضوعی که اسکندری آن را نمونه مهم دیگری از عملکرد پهلوی دانست. بحرین تا سال ۱۳۴۹ در ساختار رسمی ایران، استان چهاردهم محسوب میشد، هرچند سالها بود انگلیسیها در آنجا حاکمیت داشتند. اما در سال ۱۳۴۹، بحرین از ایران جدا و استقلال آن به رسمیت شناخته شد. حتی در مجلس نیز افرادی مانند محسن پزشکپور نسبت به این اقدام اعتراض کردند، اما هویدا در پاسخ گفته بود: «بحرین دختر ما بود، شوهرش دادیم.»
🔶اسکندری سپس کوشید اهمیت این موضوع را صرفاً در قالب یک جدایی سرزمینی توضیح ندهد، بلکه بر پیامد دریایی آن تأکید کرد. او فاصله بوشهر تا بحرین را حدود چهارصد کیلومتر عنوان کرد و گفت این محدوده پیش از آن در چارچوبی قرار میگرفت که از منظر حقوق دریاها، برای ایران اهمیت خاصی داشت، اما پس از جدایی بحرین، وضع حقوقی این محدوده تغییر کرد و بخش بزرگی از آن به دریای آزاد تبدیل شد؛ از این منظر، او استدلال کرد که این تصمیم صرفاً از دستدادن یک جزیره یا سرزمین نبود، بلکه آثار راهبردی گستردهتری برای موقعیت دریایی ایران داشت.
🔺وی در همین چارچوب به حضور نیروی دریایی آمریکا در بحرین نیز اشاره کرد و گفت امروز پایگاه ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین قرار دارد.
❇️جمعبندی این بخش از سخنان او روشن بود: «این پدر و پسر» هم در عرصه داخلی با سرکوب و کشتار و هم در عرصه خارجی با واگذاری سرزمینها و امتیازات، آسیبهای مهمی به منافع ایران وارد کردهاند. پس از این اشاره فشرده به پهلوی اول، اسکندری گفت از ادامه این بخش عبور میکند تا به پهلوی دوم برسد.
🔶محمدرضا شاه؛ از دروازه قزوین تا سلطنت سیوهفتساله
اسکندری در معرفی پهلوی دوم گفت محمدرضا پهلوی در چهارم آبان ۱۲۹۸ در تهران، در محله دروازه قزوین، که آن زمان از محلههای محروم تهران بود، متولد شد. او در خانوادهای فقیر و در یک اتاق کوچک زندگی میکرد، اما دو سال بعد، هنگامی که پدرش با کودتا به قدرت رسید، وضعیت خانواده بهطور کامل تغییر کرد و از فقر به ثروت و مال و منال رسیدند.
🔷محمدرضا در دو سالگی شاهد قدرتگرفتن پدرش بود و در بیستودوسالگی پس از کنار رفتن رضاشاه، به جای پدرش شاه شد. او در آن زمان افسر ارتش و دارای درجه ستوان یکم بود که یک درجه تشویقی نیز گرفت و به درجه سروانی رسید و بعد به سلطنت رسید.
🔻سلطنت او از شهریور ۱۳۲۰ تا سال ۱۳۵۷، سیوهفت سال به طول انجامید و در پنجم مرداد ۱۳۵۹ در مصر از دنیا رفت و در مسجد الرفاعی قاهره، جایی که پیشتر پدرش نیز به امانت در آنجا دفن شده بود، به خاک سپرده شد. نماز او را سید طالب رفاعی، از مؤسسان حزب الدعوه عراق، اقامه کرد و انور سادات نیز هواپیمای اختصاصی برای انتقال او به مصر فرستاد.
🔺اما از نظر اسکندری، تفاوت مهم میان رضاشاه و محمدرضا صرفاً در شیوه اداره حکومت نبود، بلکه به شخصیت خود محمدرضا نیز بازمیگشت. او شاه را فردی بسیار ضعیفالنفس و ترسو توصیف کرد و برای بیان این ادعا، خاطرهای از پروین غفاری، یکی از همسران محمدرضا، نقل کرد که یک بار هنگام گردش با شاه، صدای «فشفش» مار به گوش رسید.
🔺در حالی که شاه حتی کلت نیز به کمر داشت، به شدت ترسید، دست او را رها کرد و فرار کرد. مار نیز بدون اینکه کاری به آنها داشته باشد، مسیر خود را گرفت و رفت. پروین غفاری در این خاطره از اینکه مردی که همسرش بوده در چنین موقعیتی از او حمایت نکرده و او را تنها گذاشته، گلایه کرده بود. اسکندری این خاطره را نشانهای از شدت ترس شاه حتی از مار دانست.
💢برای مطالعه قسمت سوم اینجا کلیک کنید
🎞 روایت_تبیینی از موکب_تبیینی_بصیرتی ج ۹۶ | ۲۳ شهریورماه (۸/۳)
🔰قسمت سوم
او سپس به خاطرات حسین فردوست، از نزدیکترین افراد به محمدرضا از دوران کودکی، استناد کرد و گفت فردوست درباره شاه نوشته که او اساساً حوصله فکرکردن نداشت و پیشنهادهایی را که به او ارائه میشد، بهسادگی میپذیرفت.
🔺به این ترتیب، سخنران تصویری از محمدرضا ارائه کرد که در آن ترس، بیتصمیمی و وابستگی به پیشنهاد دیگران، بخش مهمی از شخصیت سیاسی او را شکل میداد.
🔻در ادامه، اسکندری «نازپروردگی» را ویژگی دیگری در شخصیت محمدرضا دانست و گفت: کودکی محمدرضا با سختی و محرومیت نگذشته بود؛ بلکه درست در دو سالگی، با قدرتگرفتن پدر، خانواده او وارد دنیای ثروت و امکانات شدند و همین مسئله در روند تربیت او اثر گذاشت.
🔶سختی، تربیت و آنچه از نظر سخنران در شخصیت شاه شکل گرفت
در این بخش، اسکندری برای توضیح اهمیت سختی در تربیت انسان، به کلام امیرالمؤمنین(ع) در نامه ۴۵ نهجالبلاغه خطاب به عثمان بن حنیف استناد کرد؛ همان نامهای که در آن حضرت، به دلیل حضور عثمان بن حنیف در یک میهمانی اشرافی که فقرا در آن حضور نداشتند، او را مورد عتاب قرار میدهد.
🔺اسکندری با نقل مضمون این نامه یادآور شد که امام علی(ع) در عین آنکه امیرالمؤمنین است، خود را از خوراکهای اشرافی دور نگه میدارد و میفرماید به قرص نانی بسنده کرده و جامهای ساده میپوشد.
🔺حضرت در همان نامه توضیح میدهد که چرا این زندگی سخت با آن شجاعت کمنظیر او در میدان نبرد منافاتی ندارد. در تعبیر مشهور نامه آمده است: «أَلَا وَإِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُوداً، وَالرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً، وَالنَّبَاتَاتِ الْعِذْيَةَ أَقْوَى وَقُوداً وَأَبْطَأُ خُمُوداً»؛ یعنی گیاهان بیابانی و درختانی که در شرایط دشوار رشد میکنند، چوبی استوارتر و آتشی ماندگارتر دارند.
🔷اسکندری برای توضیح این مفهوم، مثالهایی از طبیعت زد. گفت گاهی در بیابان درختی را میبینید که حتی روی سنگ رشد کرده است. سپس درخت بلوط را مثال زد؛ درختی که از محکمترین چوبهاست و چوب آن در گذشته برای تراورس راهآهن استفاده میشد، چون میتواند فشار زیادی را تحمل کند.
🔺او همچنین از قدرت آتش چوب بلوط و اینکه چنین درختی در برابر تگرگ شدید، سرمای بسیار زیاد یا حتی کمآبی طولانیمدت مقاومت بیشتری دارد.
🔺در مقابل، گل نیلوفر را مثال زد که اگر کنار چنار رشد کند، در مدت کوتاهی بالا میرود و حتی گویی از چنار به خاطر رشد سریع خود برتری میجوید، اما با فرارسیدن یک سرمای شدید خیلی زود میخشکد و میافتد.
🔸نتیجهای که اسکندری از این تشبیه گرفت این بود که سختی، انسان را مقاوم بار میآورد و کسی که از کودکی با سختی مواجه نشده باشد، هنگام برخورد با دشواریها تحمل و استقامت کمتری خواهد داشت.
🔺به اعتقاد او، محمدرضا در چنین محیطی پرورش نیافته بود. او بر همین اساس، سه عامل را در تربیت محمدرضا مؤثر دانست: نخست اشرافیگری، دوم تربیت غربی و فرانسوی، و سوم محیط تربیتیای که در دوران تحصیل خارج از کشور با آن روبهرو شد.
🔷در خصوص عامل اول، همان اشرافیگری، اسکندری به همان سبک زندگی پرامکانات اشاره کرد. برای عامل دوم، از زنی فرانسوی به نام خانم «ارفع» نام برد که پس از ازدواج با یکی از خانوادههای ارفعالدوله، در ایران با نام خانم ارفع شناخته میشد. او از همان دو سالگی در تربیت محمدرضا نقش داشت و کودکی او را با تربیتی غربی و بیبندوبار همراه کرد.
🔷عامل سوم، اعزام محمدرضا در سیزدهسالگی به سوئیس بود. او گفت محمدرضا در مدرسهای در سوئیس که محل تحصیل فرزندان اشراف بود، چند سال تحصیل کرد و حسین فردوست نیز همراه او فرستاده شد. در همین دوران، فردی سوئیسی به نام ارنست پرون وارد زندگی محمدرضا شد؛ کسی که اسکندری به استناد خاطرات فردوست، او را عامل انگلیس معرفی کرد.
🔷اسکندری در بیان ویژگیهای پرون گفت فردی دانشمند و باسواد بود و در ادبیات و شعر نیز اطلاعات فراوانی داشت، اما در همان مجموعه خاطرات، از این گفته شده که او در مدرسه به عنوان نظافتچی بخش مقابل اتاق محمدرضا فعالیت میکرد. سخنران همچنین درباره گرایشهای اخلاقی پرون گفت: او دارای انحراف اخلاقی و همجنسگرایی بود و چنین فردی بیشترین تأثیر را در زندگی محمدرضا گذاشت؛ بهگونهای که پس از بازگشت محمدرضا به ایران نیز پرون همراه او آمد.
🔺به گفته اسکندری، رضاشاه وقتی متوجه وضعیت پرون شد، از حضور او در دربار ناراضی بود و چند بار به پسرش گفت او را به کاخ راه ندهد، اما چون نمیخواست محمدرضا را ناراحت کند، این رابطه تا پایان عمر پرون ادامه پیدا کرد. سخنران نتیجه گرفت که مجموعه این شرایط در شکلگیری شخصیتی ضعیف و بیبندوبار در محمدرضا مؤثر بوده است.
💢برای مطالعه قسمت چهارم اینجا کلیک کنید
🎞 روایت_تبیینی از موکب_تبیینی_بصیرتی ج ۹۶| ۲۳ شهریورماه (۸/۴)
🔰قسمت چهارم
🔶شش ازدواج و تصویر زندگی شخصی شاه در روایت سخنران
🔻اسکندری در ادامه به شش ازدواج محمدرضا پهلوی پرداخت و تلاش کرد از خلال روایت هر یک از این ازدواجها، تصویری از مناسبات مالی و اخلاقی دربار را تکمیل کند.
🔸زن اول، فیروزه بود؛ خواهرزاده ساعد مراغهای که بعدها نخستوزیر نیز شد. این ازدواج مربوط به دوره نوجوانی محمدرضا بود و این دختر به دلیل زیبایی برای او انتخاب شد.
🔷اسکندری از قول فردوست نقل کرد که او در آن زمان با درجه ستوانی ماهانه ۵۵ تومان حقوق میگرفت، اما هزینه ماهانه زندگی فیروزه ۵۰۰ تومان بود؛ جدا از زیورآلاتی که برای او خریداری شده بود. بعد از طلاق نیز، بنا بر این روایت، ثروت هنگفتی در اختیار او گذاشته شد و به خارج از کشور رفت.
🔸زن دوم، فوزیه، دختر ملک فؤاد پادشاه مصر و خواهر ملک فاروق بود. اسکندری این ازدواج را نیز در چارچوب پیوند میان حکومتهای وابسته به انگلیس تحلیل کرد و گفت انگلیس در تلاش بود عوامل خود در ایران و مصر را به یکدیگر پیوند بزند.
🔺او یادآور شد که فوزیه عربی صحبت میکرد و انگلیسی هم بلد نبود، در حالی که محمدرضا فارسی و انگلیسی میدانست و حتی از این جهت نیز ارتباط مستقیم میان آنها ساده نبود. حاصل این ازدواج، شهناز بود که بعدها با اردشیر زاهدی ازدواج کرد.
👌اسکندری سپس به مراسم ورود فوزیه به تهران اشاره کرد. به گفته او، در آن زمان تازه راهآهن جنوب به تهران افتتاح شده بود و رضاشاه دستور داده بود روستاهایی که در مسیر راهآهن قرار داشتند، دیوارهایشان که به سمت راهآهن بود سفیدکاری شود تا منظرهای آراسته و شبیه باغ از مسیر قطار دیده شود؛ زیرا فوزیه از جنوب کشور با قطار به تهران آورده میشد. بعدها نیز فوزیه پس از طلاق با ثروت هنگفتی از ایران رفت.
🔸زن سوم، پروین غفاری، معروف به «طلا»، بود که اسکندری بخشی از سخنان خود را درباره شخصیت محمدرضا از خاطرات او نقل کرد. او گفت غفاری در خاطراتش نوشته بود یک شب هنگام راهرفتن در کوچه، متوجه شد ماشینی او را تعقیب میکند و بعد دریافت که راننده خود شاه است.همچنین روایت کرد که محمدرضا یک شب از دیوار خانه او بالا رفت و او را با خود برد.
🔺اسکندری به نقل از خاطرات او گفت این رابطه ابتدا غیرمشروع بود و بعد او را مجبور کردند آن را رسمی کنند. پروین غفاری باردار شد و فرزندش سقط شد و پزشکی به نام برزو اعلم در این ماجرا نقش داشت؛ روایتی که اسکندری گفت در خاطرات منتشرشده پروین نیز آمده است. او سپس از سرنوشت بعدی پروین غفاری و فعالیتهای هنری او سخن گفت.
🔸زن چهارم، ثریا بختیاری از ایل بختیاری بود. اسکندری گفت این ازدواج نیز سرانجام به جدایی انجامید، زیرا ثریا فرزنددار نشد. سپس از قول اردشیر زاهدی نقل کرد که شاه برای ثریا خانهای در فرانسه خرید، ماهانه ده هزار دلار برای او میفرستاد و حتی پس از طلاق نیز این پرداخت ادامه داشت.
🔺زاهدی همچنین، از انتقال سرویسهای چینی با هواپیما برای ثریا در فرانسه سخن گفته بود. شاه تا پایان عمر، هر بار که به فرانسه میرفت، با ثریا نیز ارتباط داشت.
🔸زن پنجم، گیتی خطیر بود. اسکندری گفت این رابطه نیز مدتی ادامه داشت و دختری به نام فومیکا از این رابطه وجود داشت که اکنون صاحب شبکه تلویزیونی پارستیوی در آمریکاست. به گفته او، وقتی مادر فومیکا از شاه جدا شد، شاه حاضر نشد این دختر را به دربار بیاورد، اما ثروت هنگفتی در اختیار آنها قرار گرفت و به آمریکا رفتند.
🔺اسکندری سپس گفت در اواخر عمر شاه، هنگامی که او در پاناما بود، فومیکا نزد او رفت و ملاقاتش کرد و شاه یک درصد از اموال خود را به او بخشید؛ یک درصدی که با توجه به حجم ثروتی که سخنران برای شاه ذکر کرد، رقم بسیار بزرگی میشد.
🔶در اینجا اسکندری به میزان دارایی شاه نیز اشاره کرد و گفت محمدرضا پهلوی در هنگام خروج از ایران حدود چهل میلیارد دلار پول نقد با خود برده بود.
🔺او همچنین به خاطرات احمدعلی مسعود انصاری استناد کرد و گفت شاه هنگام خروج از ایران ۳۸۵ چمدان همراه خود داشت که چهار صندوق جواهرات نیز در میان آنها بود که قطر هر یک از این صندوقها به اندازه نیمتنه انسان و حدود یک متر بود و مملو از جواهرات بودند.
این جواهرات هنوز در صندوق امانات یکی از بانکهای سوئیس دستنخورده باقی مانده و جمهوری اسلامی ایران با وجود پیگیریها نتوانسته به آنها دسترسی پیدا کند.
🔸زن ششم، فرح دیبا بود. اسکندری گفت پدر فرح که نظامی بود، بر اثر بیماری سل از دنیا رفته بود و خود فرح در مقطعی گرایش مارکسیستی و کمونیستی داشت و به جریانهای مارکسیستی پیوسته بود.
🔺سپس به نقش اردشیر زاهدی در معرفی او به شاه اشاره کرد.
💢برای مطالعه قسمت پنجم اینجا کلیک کنید