.،،، "،،،
میدونی دوست داشتن یه طرفه چطوریه؟
اینجوریه که طرف داد میزنه دوست نداره..
ولی تو به این فک میکنی
وای چه صدای قشنگی داره
بعضی وقتا دلش میسوزه بت محبت میکنه
ولی تو میگی چه مهربونه
گاهی وقتام تو چشات زل میزنه بفهمی
باید تنهاش بذاری
ولی تو محو قشنگی چشاش میشی
آخر قصهٔ ی این عشق یه طرفه ::
دستاش هیچوقت سهم تو نمیشه
ولی حسرتش یه عمر باهاته
💔
ای که به جرمی دروغ، بر دل من تاختی
راست بگو بعد من، دل به که پرداختی؟
سوختن و ساختن، سهم من از عشق بود
جان مرا سوختی، کار مرا ساختی...
رفتی و آخر تو را دوشبهدوش رقیب
دیدم و ویران شدم، دیدی و نشناختی
گفتم اگر عاشقی، شرط محبت وفاست
عاقبت ای بیوفا شرط مرا باختی
وصل خداداد را خواستی از روزگار
ای دل بی آبرو! رو به که انداختی؟
میشود روزی عزیزت من شوم؟
قاب عکس روی میزت من شوم؟
با نگاهی من به آغوشت کنم؟
دستهایم حلقه بر دوشت کنم؟
وقت غم با خنده آرامت کنم؟
روی قلب عاشقم خامت کنم؟
مست احساس لطیفت من شوم؟
محو چشمان عفیفت من شوم؟
یاس خوشرنگ لبت بوسیدنی
تا سحر خوانم ز شوقت مثنوی
یار خوبم، آسمان تقدیم تو
قلب پاک عاشقان، تقدیم تو
بی من از فردا تو رویایی نخواه
عشق را در عمق قلبم کن نگاه
دفتر شعرم دگر تقویم نیست
برگ آن بر بارشی تسلیم نیست
تا تو را دارم به سر فصل دلم
قهرمان قصه هات هستم گلم
هیچ نقطه از دنیا زیبا و آرامتر از
قلبی که خالی از کینه باشد نیست
قلبتان آرام🌸
.
بیزارم از آدمهایـے ،
ڪہ امروز رفیقند،فردا غریبه،
آدمهایـے ڪہ عاشقانـہ هایشان،
هربار،هرجا و باهر ڪس،
تڪرار میشود...
آدمهایـے ڪہ فقط میخواهند،
دورشان شلوغ باشد...
وقتی دو قلب برای یک دیگر بتپد،
هیچ فاصلهای دور نیست،
هیچ زمانی زیاد نیست
و هیچ عشق دیگری
نمیتواند آن دو را از هم دور کند.
محـــــــکم ترین برهـــــان عــــــشق، اعتـــــــــماد است..
خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت
از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت
از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی
بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت
از اینکه با تمام پس انداز عمر خود
حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت
کم کم به سطح آینه برف می نشست
دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت
دنبال کودکی که در آن سوی برف بود
رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت
نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت
شاعر کنار جو گذر عمر دید و من
خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت✍️
💔
حال دنيا را چو پرسيدم من از فرزانه ای؟
گفت: يا آب است؛ يا خاک است يا پروانه ای!
گفتمش احوال عمرم را بگو؛ اين عمر چيست؟
گفت يا برق است؛ يا باد است؛ يا افسانه ای!
گفتمش اينها که ميبينی؛ چرا دل بسته اند؟
گفت يا خوابند؛ يا مستند؛ يا ديوانه ای!
گفتمش احوال جانم را پس از مردن بگو؟
گفت يا باغ است؛ يا نار است؛يا ويرانه ای!
ما پیغام دوست داشتنمان را با دود آتش به هم می رسانیم
نمی دانم آن سو برای تو تکه چوبی هست یا نه؟
من اینجا جنگلی را به آتش کشیدم
حق ندارى بهكسى دلبدهی اِلامن،
پیش روىِ تو دوراه است؛
فقط من يا من😌!
🌺🍃🌺
•┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈•
بهرِ چشمانِ قشنگت غزلی میسازم
دل به طنّازی و نازت همه دم میبازم
بارها خواستهام دل بِکَنم از عشقت
به کمانی که کماندار تویی مینازم
کشورِعشق ووفا راتویی آن شاهنشاه
من دراین کشورِ سرشارِ صفا سربازم
شوروشوقیستبهدلمهرِتوافکندهمرا
میدهی بارِ دگر بال و پرِ پروازم؟
شهرِ شیرازتویی غنچه وگل پروردی
عاشقم بر گل و دلدادهی آن شیرازم
در افقهایِ خیالم که تویی آرامش
پر زنان سویِ تو آیم که تویی آغازم
تاتومعمار شوی کلبهی احساسِ دلم
خشتِاینخانهز الماسِگرانمیسازم
سیمِ تارم کهبُود زلفِپریشانشدهات
کوکِ شادی بنوازد به طراوت سازم
مینوازیتونماهنگ وهمه مستِ تواند
شور وماهور وسهگاه استدگرآوازم
اسبِخوشبختیِمصباحچهرهوارشده
پسسوارش شدهوسویِ شما میتازم
#داودواعظی