eitaa logo
بَهْراء
22 دنبال‌کننده
35 عکس
3 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴دعای چهارده صحیفه سجادیه 🌱 @bahravi
بَهْراء
🏴دعای چهارده صحیفه سجادیه 🌱 @bahravi
اگر خواستید بگید فایل قابل پرینت‌ش رو براتون بفرستم، به مردم توی اجتماعات هدیه بدید 🏴❤️
[... کجاست آن گشایش نزدیکت؟ کجاست آن فریادرسی شتابناکت؟ کجاست آن رحمت بی منتهایت...؟...] •فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی 🌱 @bahravi
دست خدا عیان شد خامنه‌ای جوان شد
بَهْراء
|| امروز حرف ما همان حرف مالک اشتر است به امیرالمومنین در هنگام بیعت: اگر کوه‌ها را بخواهی تا همراهت به میدان نبرد روانه شوند، من آن‌ها را به حرکت درمی‌آورم. دستت را بگشا تا با تو بیعت کنم؛ بیعتی که تا آستانه شمشیر بر گردن نیز بر آن استوار بمانم. || 🌱 @bahravi
هدایت شده از شهاب پارسا
اونقدر به خیابون رفتن‌های شبانه عادت کردم که اگه یه‌بار نرم نمیتونم بخوابم؛ تا وقتی انتقام امام و فرماندهان و مردم شهیدمونو نگیریم، تا وقتی که تلافی این زیرساختا رو در نیاریم، تا وقتی که سایه‌ی جنگو برای همیشه از سر کشورمون کم نکنیم وظیفه‌ی ما تو خیابون موندنه.
Mohsen Chavoshi Hasbi Allah.mp3
زمان: حجم: 11.3M
" مدرسه‌های بی‌پناه دخترکانِ بی‌گناه..." موزیک تازه منتشر شده‌ی چاووشی~ 3:00 🌱 @bahravi
بَهْراء
" مدرسه‌های بی‌پناه دخترکانِ بی‌گناه..." موزیک تازه منتشر شده‌ی چاووشی~ 3:00 🌱 @bahravi
از دقیقه‌ی ۳ به بعد رو دلم میخواد برم رو در و دیوارهای شهر بنویسم....
|| میان دشمن و وطن، ننگ بر آنکه شک کند! ننگ بر آنکه خواسته شمر به ما کمک کند...! || 🌱 @bahravi
هدایت شده از محمد مهدی طباخیان
+ خسته شدی؟ _ استراحت بعد از شهادت!
دلی بگم اینو، این روزا خیلی سردرگمم انگار خوابم یک لحظه وسط جمعیت دارم انتقام و خونخواهی رو فریاد میزنم یهو خودم رو تو اتاق قرآن به دست پیدا میکنم، معمولا صفحه‌ی دوم سوره‌ی فتح گاهی جلوی سیستم خیره به صفحه‌ی مانیتورم درحالی که هیچی ازش نمیفهمم یهو روی پشت‌بوم دراز کشیدم و همراه ستاره‌ها آیه اول آیت‌الکرسی رو میخونم اما بیشتر روزم رو...بخش خیلی خیلی خیلی زیادی از روزم رو در حالی مچ خودم رو میگیرم که با بغض به عکساش خیره شدم... امروز دم اذان وسط میدون بودم و همه به سمت بلوار میرفتن تا یجایی بین صف‌های نماز جا بگیرن و من روبروی عکس بزرگ پشت مجری به کلمه‌ی "شهید" قبل از "سید علی حسینی خامنه‌ای" خیره شده بودم.... دورم از آدما خالی بود و وقتی به خودم اومدم که نگاه خیره‌ی مرد روی سکو میکروفون به دست رو حس کردم اشکام و پاک کردم و رفتم یه گوشه‌ی میدون روی جدول‌ها نشستم و دوباره زمان رو گم کردم....گم کردم و آرزو کردم کاش از بین تمام اتفاقات بد این ماه‌ها، این یکی دروغ باشه...خواب باشه... من دلم تنگ شده‌‌‌....