گفتی: «بهتره فراموش کنی.»
اما کاش میدونستی،
فراموشی،
برای کسی که تمامِ وجودش رو در یک نفر خلاصه کرده،
مثل اینه که از اون بخوای
تمامِ کتابِ زندگیاش رو،
از صفحهٔ اول، دوباره بنویسه ..!
منِ بی تو .
با خیال اومدنت چندین شب را سپری کردم،ولی تو نیومدی و نیومدی به جای تو گریه و بغض آمد،نمیفهمم راه دور است یا میل به اومدن نداری،نمیفهم بی زبانی یا میل به صحبت نداری،یا شاید من مغزم از بین رفته که هیچ کدام از رفتار تو را نمیدانم،مطمئنم منو نمیخوای ولی نمیخوام درکش کنم،کسی وجداانشو روت بزاره،چطور میتونه پا رو دلش بزاره... :)
منِ بی تو .
سپس برایت مینویسم ؛
و امیدوارم ك نامههای مرا نخوانی . .
بلکه خودم را بخوانی ؛ کلمات نتوانستهاند مرا برایت توضیح دهند .
منِ بی تو .
لطفاً برنگرد ، خب ؟
من قلبم خیلی احمقه .
دوباره یه دلیل برای ِ
بخشیدنت پیدا میکنه : ) .
منِ بی تو .
- دیگه خودتو از چشمم انداختی
دیگه کافیه هر چی صبر و تحمل کردم ،
خودم با پای خودم میرم از زندگیت
میرم و فراموشت میکنم
تو هم بهم میخندی و با خودت میگی
میاد ، دوباره برمیگرده و پا سوز این عشق یه طرفه میشه ولی نه !
احساسات من بازیچه دست تو نیست ، میرم و دیگه برنمیگردم ...!
و اونجاست که تو مفهوم دیر شدن رو متوجه میشی ؛))
منِ بی تو .