eitaa logo
💫ستاره ی دنباله دار شعر ✨
59 دنبال‌کننده
38 عکس
15 ویدیو
0 فایل
اشعار ناب شاعران ازقدیم تا جدید 🍁🌙🍁 شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است 🔥
مشاهده در ایتا
دانلود
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ایمان بیاوریم به ویرانه‌های باغ‌های تخیل به داس‌های واژگون‌شده‌ی بیکار و دانه‌های زندانی. نگاه کن که چه برفی میبارد … شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان که زیر بارش یکریز برف مدفون شد و سال دیگر، وقتی بهار با آسمان پشت پنجره همخوابه میشود و در تنش فوران میکنند فواره‌های سبز ساقه‌های سبکبار شکوفه خواهدداد ای یار، ای یگانه‌ترین یار بیاوریم به آغاز فصل سرد … 💔 🌺 https://eitaa.com/bamankhodaeikon402
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد و این منم زنی تنها درآستانه‌ی فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلوده‌ی زمین و یاس ساده و غمناک آسمان و ناتوانی این دستهای سیمانی زمان گذشت زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت چهار بار نواخت امروز روز اول دیماه است من راز فصل‌ها را میدانم و حرف لحظه‌ها را میفهمم نجات‌دهنده در گور خفته است و خاک، خاک پذیرنده اشارتیست به آرامش زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت درکوچه بادمیآید در کوچه باد میآید و من به جفت‌گیری گل‌ها میاندیشم به غنچه‌هایی با ساق‌های لاغر کم‌خون و این زمان خسته‌ی مسلول و مردی از کنار درختان خیس میگذرد مردی که رشته‌های آبی رگهایش مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش بالا خزیده‌اند و در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین را تکرار می‌کنند - سلام - سلام و من به جفت‌گیری گل‌ها میاندیشم. در آستانه‌ی فصلی سرد در محفل عزای آینه‌ها و اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده‌رنگ و این غروب بارور شده از دانش سکوت چگونه میشود به آن کسی که میرود اینسان صبور، سنگین، سرگردان، فرمان ایست داد. چگونه میشود به مرد گفت که او زنده نیست، او هیچوقت زنده نبوده‌است در کوچه باد میآید کلاغهای منفرد انزوا در باغ‌های پیر کسالت میچرخند و نردبام چه ارتفاع حقیری دارد. آنها تمام ساده‌لوحی یک قلب را با خود به قصر قصه‌ها بردند و اکنون دیگر چگونه یک نفر به رقص برخواهد خاست و گیسوان کودکیش را در آب‌های جاری خواهد ریخت و سیب را که سرانجام چیده‌است و بوئیده‌است در زیر پا لگد خواهد کرد؟ ای یار، ای یگانه‌ترین یار چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند. انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز آن پرنده‌ نمایان شد انگار از خطوط سبز تخیل بودند آن برگ‌های تازه که در شهوت نسیم نفس میزدند انگار آن شعله‌ی بنفش که درذهن پاک پنجره‌ها میسوخت چیزی بجز تصور معصومی ازچراغ نبود در کوچه باد میآید واین ابتدای ویرانیست آن روز هم که دست‌های تو ویران شدند باد میآمد ستاره‌های عزیز ستاره‌های مقوائی عزیز وقتی در آسمان، دروغ وزیدن میگیرد دیگر چگونه میشود به سوره‌های رسولان سرشکسته پناه آورد؟ ما مثل مرده‌های هزاران هزار ساله به هم میرسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد من سردم است وانگارهیچوقت گرم نخواهم شد ای یار ای یگانه‌ترین یار «آن شراب مگر چند ساله بود؟» نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا میجوند چرامرا همیشه درته دریانگاه میداری؟ من سردم است وازگوشواره‌های صدف بیزارم من سردم است و میدانم که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی جز چند قطره خون چیزی بجا نخواهد ماند رازمنوری است که آنرا آن آخرین و آن کشیده‌ترین شعله خوب میداند ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ایمان بیاوریم به ویرانه‌های باغ‌های تخیل به داس‌های واژگون‌شده‌ی بیکار و دانه‌های زندانی نگاه کن که چه برفی میبارد شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان که زیر بارش یکریز برف مدفون شد و سال دیگر، وقتی بهار با آسمان پشت پنجره همخوابه میشود و در تنش فوران میکنند فواره‌های سبز ساقه‌های سبکبار شکوفه خواهدداد ای یار، ای یگانه‌ترین یار.. 💔 🌺 https://eitaa.com/bamankhodaeikon402