روز های آخر عمر حضرت زهرا سلام الله علیها نزدیک می شد،روزی حال حضرت به شدت منقلب شد درحالی که امیرالمؤمنین و فرزندانش کنار بستر او نشسته بودند،در آن حال خطاب به همسرش عرض کرد:
ای پسر عمو و ای باب شهر علم پیامبر و ای همسرم در دنیا و در آخرت و ای صاحب نسل طاهر،تو را درباره این دو فرزندم وصیت میکنم که اینها نور دو چشم پیامبرند. برایشان بس است آنچه از فراق جدشان کشیده اند و مادرشان را نیز از دست می دهند . آنها برای زیارت قبر من بیاور که قلبم با آنان است. ای پسر عمو،بدان که من از تو راضی هستم،آیا تو نیز از من راضی هستی؟ من به اندازه طاقتم در خدمت تو بودم و درباره کارهای دنیا به اندازه توانم تو را یاری کردم.من روز ها جو آرد کردم و شب ها با مشک آب آوردم و اکنون به کوتاهی در حق تو اعتراف میکنم. مرا ببخش!🥺
امیرالمؤمنین در حالی که #میگریست،رضایت خود را با این جمله اظهار داشت:
ای دختر محمد مصطفی و ای بانوی بانوان،روح من فدای روح تو باد🥺
حضرت زهراعلیهاالسلام که رضایت همسرش را شنید عرض کرد:
هنگامی که بدنم را در قبر گذاشتی این ظرف و این بسته را ور قبر همراه من قرار بده.
امیرالمؤمنین پرسید: در این ظرف چیست؟
عرض کرد:
**یا ابالحسن،از پدرم شنیدم که فرمود:اشک غضب خدا را خاموش میکند؛قبر هرگز از مکان های بهشتی نخواهد شد مگر آنکه بنده از ترس پروردگار #گریسته باشد. خداوند عزیز جبار میداند که من سحر ها از خوف گریستم و این اشک ها را در این ظرف جمع کرده ام