eitaa logo
باران باش | قاضی‌ عسگر 🇮🇷
4.6هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
891 ویدیو
17 فایل
لیلاسادات قاضی‌عسگر هستم✋🏼 کارشناس‌ارشد روانشناسی‌تربیتی و طلبه قراره اینجا کنار هم رشد کنیم🌱 #کتابخوانی من‌دیگرماهارو داریم📚 و کلی مطلب مفید دیگه🚀 من اینجام: @leila_ghazi آدینه گالری @adine_gallery لینک ناشناس https://daigo.ir/secret/81275568965
مشاهده در ایتا
دانلود
روز سی و هشتم صد صلوات و یک زیارت عاشورا هدیه به شهید حسن قاسمی دانا شهید صدرزاده تعریف می‌کرد: تو حلب شب‌ها با موتور، حسن غذا و وسائل مورد نیاز به گروهش می‌رسوند. ما هر وقت می‌خواستیم شب‌ها به نیروها سر بزنیم با چراغ خاموش می‌رفتیم. یک شب که با حسن می‌رفتیم غذا به بچه‌هاش برسونیم چراغ موتورش روشن می‌رفت! چند بار گفتم چراغ موتور رو خاموش کن امکان داره قناص‌ها بزنند. خندید. من عصبانى شدم با مشت تو پشتش زدم و گفتم: مارو می‌زنند. دوباره خندید و گفت: مگر خاطرات شهید کاوه رو نخوندی که گفته شب روى خاکریز راه می‌رفت و تیرهاى رسام از بین پاهاش رد می‌شد نیروهاش می‌گفتن فرمانده بیا پایین تیر می‌خورى در جواب می‌گفت اون تیرى که قسمت من باشه هنوز وقتش نشده و شهید مصطفى می‌گفت: حسن می‌خندید و می‌گفت: نگران نباش اون تیرى که قسمت من باشه هنوز وقتش نشده. و به چشم دیدم که چند بار چه اتفاق هایى براش افتاد و بعد چه خوب به شهادت رسید... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🌧 @baran_bash
هیچ وقت امیدت رو از دست نده... . . . حتی اگه کبوترا همه برگای گلتو خورده باشن بازم جوونه میزنه اگه خدا بخواد 😁 🌧 @baran_bash
تصویر مجرمین 👆🏼😁 اون دوتا که پیش هم هستن دوقلوهامونن، اون یکی هم مامانشونه 🕊🪶 راسی یادتــونه که امـروز اون ســوال خیــــــــــــــــلی مهم رو می‌خوام جواب بدم، حواستون اینجا باشه حتما👌🏼 🌧 @baran_bash
باران باش | قاضی‌ عسگر 🇮🇷
روز سی و هشتم #چله_شهدا صد صلوات و یک زیارت عاشورا هدیه به شهید حسن قاسمی دانا شهید صدرزاده تعریف
. دلم بــرای توکل این شهیــد رفت... کاش ماهم انقدر توکل داشتیم🥲 هرچی از شهدا می‌خونم، بیشتر به هیــــــــــــــــــــچ بودن خودم پی میبرم . شما چه حسی دارید؟
باران باش | قاضی‌ عسگر 🇮🇷
۰ ۰ #راه_میانبر_تربیت ۵۱ سوال بعدی: 📍برای بچه ۱۰- ۱۱ ساله قصه گفتن خوبه؟ ⬅️ حتما خوبه. تردید نک
۰ ۰ ۵۲ سوال مهممون اینه 👇🏻 ما قصه اهلبیت رو برای بچه می‌گیم و بچه دریافت می‌کنه و میفهمه ولی او با رفتارهای اطرافیان دچار تناقض میشه چه کنیم؟ ممکنه اون اطرافیانی که میگیم حتی پدر یا مادر بچه باشه 😢 در این صورت باید چه کرد؟ 🤷🏻‍♀️ سوال خیلیاس، مگه نه؟؟؟؟؟؟ 🌧 @baran_bash
باران باش | قاضی‌ عسگر 🇮🇷
۰ ۰ #راه_میانبر_تربیت ۵۲ سوال مهممون اینه 👇🏻 ما قصه اهلبیت رو برای بچه می‌گیم و بچه دریافت می‌کنه
۰ آقا ما برقمون رفت... همراه باهاش آنتن گوشی منم رفت 😐 نتونسم بیام اینجا اصن 🥲 فلـــــــذا جواب سوال مهم‌مون باشه برای فردا🦦 باشه؟ 👀🫡
حالا انقد من جواب این سواله رو دوس دارم، هی‌م نمیشه بذارمش 😁🤷🏻‍♀️
پیشنهاد کادو برای بچه‌ها تو مسیر پیاده‌ روی اینا هم کم حجمن هم قیمت مناسب 🌧 @baran_bash
یه پیشنهاد دیگه پیاده روی 👇🏻 خیلیا میگن خوش به حال خادما کاش ما هم می‌تونسیم خادم باشیم و.... امسال نذر کنید چندتا کیسه زباله ببرید با خودتون و چند جفت دستکش توی مسیر که میرید، لااقل یدونه از این پلاستیک زباله‌ها رو پر کنید چندتاشو بدید به افراد دیگه پر کنن و... خلاصه ما هم می‌تونیم خادم باشیم اگه بخوایم 🥰 🌧 @baran_bash
اگر می‌خواهی محبوب خدا شوی گمنام باش کار کن برای خدا نه برای معروفیت! شهید جاوید الاثر علی تجلایی 🌧 @baran_bash ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روز سی و نهم صد صلوات و یک زیارت عاشورا هدیه به شهید محمد صابری نزدیک سحر بود.خواب دیدم رفتیم کربلا براى زیارت. محمد(صابری) هم با ما بود. همه ما دور ضریح می‌چرخیدیم اما ضریح دور سر محمد می‌چرخید!! همان لحظه از خواب پریدم بلند شدم دیدم محمد با آن حال خراب در گوشه‌ای از اردوگاه اسیران نشسته و مشغول نماز شب است. دستش به سوى آسمان بود و استغفار می كرد. همان لحظه اشک از چشمانم سرازیر شد. با خودم عهد بستم من هم مثل محمد به نماز شب مقید شوم. سال ٦٩ و يك ماه قبل از تبادل اسرا بود حال محمد بهتر از قبل بود. یک شب بی مقدمه گفت: هر وقت به ایران برگشتید سلام مرا به پدر و مادرم برسانید. قبر امام را هم از طرف من زیارت کنید. بعد ادامه داد: به پدر و مادرم بگویید همانطور که در شهادت برادرم صبر کردید در شهادت من هم صبور باشید. هرچند سخت است. می دانم که مدتها صبر کردید تا مرا ببینید اما مرا نخواهید دید!! تعجب کردم گفتم: محمد این حرفها چیه؟خدا رو شكر تو حالت خوب شده، چند روز دیگه هم قراره آزاد بشیم. روز بعد در محوطه بودیم. ساعت ٣ عصر محمد گفت: سرم درد می کند چند قطره خون از بینی اش آمد و روى زمین افتاد او را به بهداری بردند. همه دلشان مى‌خواست اتفاقی نیوفتاده باشد اما .... .... محمد صابری دلاور خوب خیبری به شهادت رسیده بود. برای محمد تشیع باشکوهی برگزار شد. در کیسه شخصی محمد یک کاغد کوچک بود که حکم وصیت داشت. روی آن نوشته بود اسارت در راه عقیده عین آزادی است. منبع: کتاب خاطرات آزادگان 🌧 @baran_bash