🔴بسیار مبارک است که مجاهدان عفاف و حجاب هم برای شهادت انتخاب شدند
🔹ضمن تسلیت به خانواده داغدار رحیمی و آرزوی صبر برای والدین شهیده فائزه رحیمی، به دوستان این بانوی مجاهد عزیز در پویش فرشتگان سرزمین من تبریک میگوییم که یارانشان برای شهادت انتخاب شدند .
خداوند به شما صبر جمیل بدهد و سیره این دانشجو معلم شهید را الگوی عملی دختران سرزمینمان قرار دهد .
✍عالیه سادات
عرض تبریک و تسلیت به مجموعه فرهنگی #پویش_فرشتگان_سرزمین_من
🌱@bardsir_reyhaneh_shou
دانشجو معلم باشی ..
افسر سپاه پیشرفت کشور!
با کلی دغدغه برای ساختن ایرانت ..
دخترم باشی🥺!
فعال فرهنگی .. #فرشتگان_سرزمین من
آخرین بازدیدت جیگرمون رو آتیش میزنه💔💔
همه بچه ها دارن به عاقبتت غبطه میخورن😭
کی گفته دخترا نمیتونن شهید شن :)))
کی گفته فقط پسرا دلشون میسوزه واسه شهید شدن همرزمشون :)
ماهم داریم آتیش میگیریم الان...
🆔 @Clad_girls | دختران چادری
23.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 حرکت جالب و متفاوت دخترانه در متروی تهران
♨️ اینجا ایستگاه مترو تهران و این ویژه برنامه سومین سالگرد آسمانی شدن #سردار_دلها از طرف پویش دخترانه #فرشتگان_سرزمین_من است
✅ اینجا تاکید کردیم روی احساسات مشترکمان مثل دخترانه هایمان، ظرافت ها، زیبایی های ذاتی و یک #خانواده بودنمان
🌱🌸
🚝 تهران | ایستگاه مترو چیتگر
🗓 ۱۲ و ۱۳ دی ماه ۱۴۰۱
🆔 @Clad_girls | دختران چادری
پویش فرشتگان سرزمین من بردسیر ❤️
🔴 حرکت جالب و متفاوت دخترانه در متروی تهران ♨️ اینجا ایستگاه مترو تهران و این ویژه برنامه سومین سال
🥀حضور شهیده فائزه رحیمی در اجرای سال گذشته مراسم حاج قاسم 😔
پارسال اجرای سردار
امسال در کنار سردار
شهادتت مبارک فائزه جان💔
🌱@bardsir_reyhaneh_shou
شهادتت مبارک رفیق 😭😭سلام ماهم به بی بی فاطمه زهرا علیهاالسلام برسان🏴🏴
🌱@bardsir_reyhaneh_shou
#شهیدان_معلمند
#روایتِ_عشق
دلنوشته یکی از دانشجومعلمان زائر و شاهدِ شهادتِ هموطنان عزیزمان...
زندگی همه ما به قبل و بعد از این سفر تقسیم شد ...
همه ما به این سفر آمده بودیم تا با فراگیری مکتب سلیمانی، نسلِ سلیمانی تربیت کنیم...
اما حقیقتا چیزی فراتر از یک مکتب نصیبمون شد....
#شهیده_فائزه_رحیمی
╭━━⊰ ❀ 🖤 ❀ ⊱━━╮
@fereshtegan_tehran
╰━━⊰ ❀ 🖤 ❀ ⊱━━╯
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تو رفتی!
ولی اســـــمت ، یـــــادت ... نه تنها از خاطرِ منِ رفیقت
حتی از یادِ یه ایـــــران نمیره . . .
میدونی حِسمون چیه؟!
حس ماهایی که تو پویش پا به پات بودیم . . .
حس ماهایی که ساعت ها کنارهم بخاطر شادی دل مهدی فاطمه <عج> کار میکردیم . . .
حسمون اینکه هم رزممون شهـــــید شده و ما جاموندیم . . .
خیلی دَرد داره ها! خیلی زیاد
حالا رفیق!
بین خودمون بمونه ولی عجیب داغت هممون رو داغون کرد . . .
بین خودمون بمونه ها، ولی فائزه جونم الان یه ایران شاگردتن . . .
یه ایران به یادتن . . .
قربونت برم که انقدر خوب بودی تا رفتی پیشِ حاجی . . .
خانم معلم!
تو به ما یاد دادی شهادت همینقدر نزدیکه،
کافیه لیاقت داشته باشی، کافیه دل بِکَنی تا خوش عاقبت شی:)
یادمون دادی دخترا شهید میشن، اونم دخترای دهه هشتادی!
همونایی که آقا گفتن انقلاب رو به اوج خودش میرسونن و هدفت چی بود الّا این؟!🥺
فائزهی من❤️
شهیدهی ایران زمین❤️
رفیقِ بچه هــــای پویش❤️
دخترخوبِ مادر و پدرت❤️
خواهـــــرِ دلســـــوزِ فاطمـــــه❤️
خیلی دلتنگتیم . . .
یه قولی میدی بهمون؟!
قول بده همیشه دستمونو بگیری..😭
باشه خانم معلم؟( :
قول بده با حضرت مادر راجب ماهم حرف بزنی . . .😭
قول بده شفاعت مارو هم بکنی . . .😭
قول بده شب های جمعه که با شهدا میرید پیش ارباب،
بهشون بگی یه دستی رو سر ماها هم بِکِشن . . .😭
باشه فائزهی مهربونم؟ ( :
فائزه . . . ما همیشه به یادتیم❤️
شدی سببِ ارادۀ ما!
برای ادامه دادن راهت:)
همون راهی که قانونش "با ولایت تا شهادته"!
تلاشمون شده راهتو پر قدرت ادامه بدیم❤️
دستگیرمون باش خواهر😭❤️
🖤| @Clad_girls | دختران چادری
یکی از «فرشتگان سرزمین من» رفت پیش فرشتهها
🔹از روزی که اسم «فائزه رحیمی» وارد فهرست نورانی شهدا شد ۱۸روز میگذرد. دختری که شنیده بود برای اینکه در میان فرشتهها سرآمد شود، باید همینجا روی زمین، فرشتهوار زندگی کند و دلش بتپد برای عاقبتبخیری همنوعانش. آشنایی با پویش «فرشتگان سرزمین من»، یکی از آن موقعیتهایی بود که کمک کرد آبدیده و لایق شود در این مسیر پر فراز و نشیب.
🔹حالا برای اهالی پویش فرشتگان سرزمین من که فائزه، یک سال پایانی عمرش را در کنار آنها و با دغدغهٔ ترویج فرهنگ عفاف و حجاب گذراند، رفیق شهیدشان یک الگوست. پیش چشم آنها بود که در کمال گمنامی و بیادعایی، قبای شهادت بر تن فائزه، اندازه شد و حالا همهٔ آنها مصمماند به ادامه راه او.
از این پویش و کارهای فائزه اینجا بخوانید
@Farsna
بعد از ١٠_١٢ روز حضور در کرمان به تهران برگشتم که هم کمی درکنار خانواده باشم، هم به کارهای عقبمانده برسم و هم تجدید قوایی بکنم.
به دوستان کرمانی گفتم که حتما برمیگردم. کارم تمام نشده. اینبار برای خودم برمیگردم نه صرفا برای کار مجازی. کما اینکه تا به الان هم شاید ١۰ درصد از آنچه در کرمان دیدم و شنیدم را در فضای مجازیام روایت کرده باشم، بسیاری از مطالب قابل روایت نبود، برخی از آنها برای خود آدم است که ببیند و بشنود و به آن فکر کند.
من که گاهی از کوچیکترین سوژهها مطلب مینوشتم در کرمان قلمم از نوشتن بزرگترین سوژهها عاجز مانده بود.
بعد از انفجار با خودم میگفتم چرا لیاقت شهادت نداشتم و البته خیلی هم حسرت نمیخوردم و حتی خوشحال بودم که جان سالم بهدر بردم. دیگران هندوانه زیربغلم میگذاشتند که نه به لیاقت ربط ندارد، شاید تو رسالتی داشتی که باید میماندی، باید میماندی و روایت میکردی و از این قبیل تعارفها. آن روزهای اول این حرفهارا کمی باور کردم و گفتم انشاءالله همین است. بعد از اینکه درمنزل بیش از ۳۰ شهید حضور پیدا کردم و خصوصیات شهدا را یک به یک شنیدم، مطمئن شدم قطعا لیاقتش را نداشتم. من خیلی با خصوصیات این افراد فاصله داشتم. فهمیدم شهادت اتفاقی نیست. آنها عاشق شهادت بودند و دعای همیشگیشان بود. اصلا در افقهای دیگری سیر میکردند.
آری گاهی دست نیرویی ندارد که قلم را بچرخاند...
روزحادثه وقتی بالای سر پیکرهای بیجان و غرق در خون رسیدم، با خود گفتم الان وظیفهام چیست؟ من فعال مجازیام و استاد تولید محتوا، ولی مگر میشود با این صحنهها تولید محتوا کرد و به اصطلاح خبر اول داد، فیلمهای دستاول را در مجازی پخش کرد، و پرچمدار روایت کرمان شد. مگر میشود در آن فضا و در آن غم در آن مصیبت فکر فضای مجازی و محتوا و جذب ممبر و کوفت و زهرمار بود؟ ساعتها مطلب نگذاشتم و نگذاشتم و آنچه دیدم برای خودم نگهداشتم....
در آن لحظات غمبار چندچیز دلم را خیلی بهدرد آورد
_ اول خود حادثه انفجار و پیکرهای غرق خون...
_ دوم تمسخر و چرندیات ضدانقلاب
_ و سوم کانالهای بیغیرتی که این حادثه را موضوع خوبی برای تبلیغ و جذب ممبر دیدند و درست همان لحظاتی که شهدا در خونشان میغلتیدند و خانوادههایشان کوه غم روی سرشان خراب شده بود، عدهای دستپاچه شده بودند که نفر اولی باشند که تبلیغشان برای مردم نمایش داده شود و احتمالا وقتی هزارهزار ممبر جذب میکردند خوشحال بودند که چه بموقع تبلیغ دادند. بلی، حادثه کرمان برای برخی نون و آب داشت...
چگونه میشود در آن لحظات از این ماجرا کاسبی ممبر کرد؟
و دردناکتر اینکه برای کرمان فقط همان زمان که برایشان نون و آب داشت تولید محتوا میکردند، بعد از یکی دوروز انگار نه کرمانی بود و نه شهیدی نه هیچی. همه به باد فراموشی سپرده شدند.
وقتی در صحنه جنایت حاضر باشی و مظلومیت مردم، مظلومیت شهدا و خانوادههایشان را ببینی نمیتوانی سکوت خبری حادثه کرمان در رسانهها را تحمل کنی. دیدم حالا که روز حادثه نتوانستم روایت کنم، در این بیخیالی رسانهها درباره کرمان باید کاری بکنم. باید یاد حادثه و شهدایش را زنده نگهدارم و تصمیم گرفتم به منازل شهدا برم، اینجا دیگر باید خوب تولید محتوا میکردم که هم یادشان زنده بماند، هم وظیفهام را انجام داده باشم
اما آنجا هم همانطور شد که روز حادثه شد. به زحمت چند کلیپ چنددقیقهای از چندده ساعت مصاحبه با خانوادهها درآوردم... برای همه پیش آمده که حرف زیاد در دل دارند ولی دهانشان قفل میشود، اینجاهم همان شد...
کرمان و شهداش اقیانوسی هستند از معرفت و حکمت که جرعهای از این اقیانوس به کسانی رسید که رفتند در محضر خانوادههایشان و از آنها شنیدند. نم و قطرهای از این جرعه هم در فضای مجازی منتشر شد
این روزها خانوادههای شهدا را باهم مقایسه میکنم که کدامیک داغ سنگینتری دارند
_ آن خانوادهای که تنها پسر نوجوانش شهید شده برایش سختتر است یا آن که تک دختر شیرینزبانش را دیگر نمیبیند؟
_ یا آن خانوادهای که یتیم شدهاند و دیگر پدرومادری ندارند
_ یا آن خواهری که قبلا پدرو مادرش را ازدست داده بود و با برادرش دوتایی زندگی میکردند و حالا دیگر تنها شده
_ یا آن یکی که ۸ نفر از اعضای خاندانش را صبح روز حادثه دید و عصرش دیگر ندید
_ یا آن یکی که دو دخترش را از دست داد
_ یا آن مردی که هم دو فرزندش را از دست دادو هم همسرش را و خانوادهی چهارنفرهاش تک نفره شد؟
_ و چه کسی میتواند داغ خانوادهای را بفهمد که پدر خانواده را ازدست داده و پسر خانوادهاش که مرد خانواده باید میشد حالا قطع نخاع شده...
آه کرمان.....
چگونه میتوان تورا فراموش کرد؟
روایت حادثه کرمان از خانوادههای شهدا
#حسین_دارابی | عضوشوید 👇
@hosein_darabi