هدایت شده از بَــرقِنگــاه.
شب خوش؛ بخواب ماهِ بلندم ولی بدان..
شبها به یادِ چشمِ تو خوابم نمیبَرد!
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا..؟
دیگر آن حالاچرا معنی ندارد شهریار ؛
هر زمان برگردد او ؛ جانم فدایش میکنم..
بگو با من سخن از راز این عشق
بگو با آن صدای ناز از این عشق
سخن گو با من از فرهاد و شیرین
بگو تا بشنوم آواز این عشق...