eitaa logo
باریکه نور
131 دنبال‌کننده
16 عکس
7 ویدیو
0 فایل
باریکه ی نور از کُنج کوچه پس کوچه های تاریخ نه چندان دور نظرتان را با من درمیان بگذارید @Ali13701221
مشاهده در ایتا
دانلود
زرگری بود در بازار خوی به اسم حاجی سرداری.از قدیمی های کاسبان بازار بود. معتمد بود و مومن. در مسجد "حاج بابا" که مسجد بازار هم بهش می گفتند، درس رسائل و مکاسب طلاب هر روز برقرار بود. حاجی سرداری کاسبا رو جمع می کرد و قبل بالا دادن کرکره ها، می بردشون پای درس مکاسب. کاسب ها هر روز نیم ساعت شریعت یاد می گرفتند و بعد می رفتند سراغ کسب و کارشان. اینطوری به ربا و معاملات حرام نمی افتادند. مثلا حاجی سرداری طلا رو قسطی نمی فروخت. میگفت: چیزی که قیمت نهاییش معلوم نیست، نمیشه نسیه فروختش. قدیمیا جزئیات معاملات را می فهمیدند. به معاملات شبهه ناک نمی افتادند. حساس بودند به اینجور چیز ها. یک روز پسر حاجی سرداری من را دید و پاکت پولی سمتم گرفت: گفت حاج آقا! این خمس منه. لطفا بدینش به دفتر حضرت آقا. سلام و احوال پرسی که کردیم، بهش گفتم سایت و حساب دفتر هست دیگه چرا از سایت پرداخت نمی کنید؟ گفت دوست دارم شما ببرید. رسیدشو هم نمیخوام. بعدش خاطره ای از پدرش برایم تعریف کرد: پدرم خدابیامرز، همه کاره ی بازار بود. کمک کار مغازه دارها و معتمد بازار بود. کاسبا حاج آقا رو خیلی دوست داشتن. خمس شونو می آوردن میدادن به پدرم و پدرم می برد میداد دفتر مراجع. اما خودش این کار رو نمی کرد. خمس هر کسی رو به طلبه و یا روحانی ای می داد که اونا ببرن. اینطوری هم به روحانی ها اعتبار می بخشید. همم متوجه شده بود دفاتر مقدار کمی از آن خمس رو، برای امرار معاش طلبه برمی گردونن. حاج آقا(پدرم) طلبه های کم برخوردار رو شناسایی کرده بود و خمس بازاری ها رو میداد اونا می بردن تحویل دفتر مراجع میدادن. خدا رحمت کند قدیمی های متشرع مارا