تنش بین عربستان و امارات در یمن!
@barsakht
تنش میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی در یمن، با بمباران بندر المکلا توسط جنگندههای عربستان و هدف قراردادن محموله تسلیحاتی اماراتی همراه با اولتیماتوم ۲۴ ساعته برای خروج نیروهای ابوظبی از خاک یمن، زنگ خطر رقابت پنهان دیرینه دو متحد سابق را به صدا درآورده است. در واقع این نزاع کنترلشده دقیقاً همان آرزویی است که قدرتهای غربی برای تضمین فروش پایدار تسلیحات به دو کشور ثروتمند خلیجفارس دارند.
عربستان و امارات در ۱۳۹۴ یعنی حدود 10 سال پیش در قالب یک ائتلاف چندکشوری وارد جنگ یمن شدند و عملیات نظامی علیه انصارالله را آغاز کردند. این ائتلاف ابتدا شامل 9 کشور بود، اما بهتدریج دیگر کشورها کنار کشیدند و تنها عربستان و امارات باقی ماندند. چند سالی این دو کشور در کنار هم عملیات نظامی مشترک در یمن انجام دادند، اما هیچکدام به اهداف اصلی خود، یعنی تصرف صنعا و بازگرداندن دولت مورد حمایتشان دست نیافتند. بهمرور، تمرکز هر دو کشور از شمال یمن و صنعا به جنوب یمن منتقل شد؛ منطقهای که پیشتر در دوران جنگ سرد جدا شده بود و بهعنوان «یمن جنوبی» شناخته میشد. در جنوب یمن هر دو کشور از گروههای رقیب حمایت میکنند. عربستان از نیروهای دولت شورای ریاستی حمایت میکند و امارات از شورای انتقالی جنوبی که خواهان جدایی جنوب است. این حمایتها بهصورت نیابتی، با پول و سلاح انجام میشود و گاهی به درگیریهای نظامی محدود منجر شده، اما تاکنون به خصومت همهجانبه و جنگ مستقیم بین عربستان و امارات نینجامیده بود.
جلوههای دیگری از تقابل دو کشور
نمونههای بارز دیگری از مواجهه عربستان و امارات، رقابت در لیبی و سودان است. در سودان دو گروه نظامی رقیب با هم میجنگند. نیروهای واکنش سریع به رهبری محمد حمدان دقلو (حمیدتی) از حمایت امارات برخوردارند، درحالیکه ارتش رسمی به رهبری عبدالفتاح البرهان از عربستان حمایت میگیرد. ریشه این رقابتها عمدتاً بر سر منابع ارزشمند مانند نفت و طلا همچنین کنترل مناطق استراتژیک است. امارات در سالهای اخیر به دومین صادرکننده بزرگ طلا در جهان تبدیل شده، درحالیکه هیچ معدن طلای قابلتوجهی ندارد. این امر عمدتاً به کنترل معادن طلا در سودان از طریق قاچاق و پیشدستی بر عربستان بازمیگردد. خود سودان هم اکنون سومین صادرکننده طلا در جهان است. همچنین استانهای مهم یمن مانند حضرموت و المهره و تا حدی شبوه دارای منابع نفت و گاز و همچنین سواحل طولانی در اقیانوس هند هستند که کنترل آنها میتواند تسلط بر آبراههای کلیدی را افزایش دهد.
نقش قدرتهای غربی در تقابل دو کشور
به نظر میرسد آنچه اکنون رخ میدهد دقیقاً همان چیزی است که قدرتهای غربی بهویژه آمریکا و بریتانیا خواهان آن هستند تا دو کشور منطقه با درآمدهای نفتی بالا پولهای خود را صرف خرید سلاح کنند. هر دو کشور امنیت خارجی وابسته دارند و تولید سلاح داخلی ندارند، بنابراین بهترین مشتریان صنعت تسلیحات هستند. حتی اگر به جنگ همهجانبه نینجامد، چنین حوادثی مانند هدف قراردادن محموله تسلیحاتی باعث میشود طرف هدفقرارگرفته مجدداً سلاح بخرد و چرخه ادامه یابد. بزرگترین درآمد آمریکا، بریتانیا و کشورهای اروپایی از فروش تسلیحات است و تقابل عربستان و امارات فرصتی عالی برای فروش بیشتر سلاح فراهم میکند بدون اینکه واکنش سیاسی شدیدی در پی داشته باشد.
غربیها پیشتر علاقهمند به آغاز جنگ مستقیم بین ایران و عربستان بودند، اما این سناریو برایشان بسیار خطرناک بود، زیرا ایران میتواند تهدید جدی برای خود آنها هم ایجاد کند. در عوض رقابت بین عربستان و امارات گزینهای کمخطرتر است و هر دو طرف ناگزیر به خرید سلاح بیشتر و پذیرش مشاوران نظامی خارجی میشوند. البته، پیشتر تحلیلهایی وجود داشت که این دو کشور در حال اجرای یک طرح مشترک برای تسلط بر شبهجزیره عربستان هستند، اما اکنون به نظر میرسد رقابت واقعی و جدی است. در پشت صحنه، اختلافات بین آمریکا و بریتانیا نیز نقش دارد. بریتانیا بیشتر به امارات نزدیک است و محمد بن سلمان با آمریکا همخوانی بیشتری دارد. هر دو قدرت غربی ترجیح میدهند این رقابت ادامه یابد تا سود فروش سلاحشان تأمین شود.
@barsakht
ادامه:
نزدیکی امارات به سیاستهای امنیتی اسرائیل در منطقه
عربستان سعودی در سالهای اخیر به سمت عادیسازی روابط با اسرائیل حرکت کرده است. هرچند این حرکت نسبت به امارات آهستهتر و با شرطهایی مانند پیشرفت در مسئله فلسطین بوده است. محمد بن سلمان علناً از همکاریهای اقتصادی و امنیتی با اسرائیل سخن گفته است. غربیها علاقهمندند هر دو کشور با اسرائیل روابط نزدیک داشته باشند. بنابراین بعید است اسرائیل مستقیماً در ایجاد این تنش نقش داشته باشد، زیرا درگیری عربستان با امارات میتواند عربستان را از تمرکز بر عادیسازی روابط دور کند و حتی ریاض را به بسیج افکار عمومی علیه اسرائیل وادار سازد.
آینده تنشهای دو کشور در یمن
شورای ریاستی یمن به ریاست رشاد العلیمی که موردحمایت عربستان است پس از حمله هوایی به بندر المکلا اعلام کرد که توافق دفاعی با امارات را لغو کرده و همه نیروهای اماراتی باید ظرف ۲۴ ساعت از خاک یمن خارج شوند و وزارت خارجه عربستان نیز همین موضع را تکرار کرد. امارات البته این درخواست را رد کرد و گفته پشت نیروهای نیابتی خود را خالی نمیکند. اگر امارات کوتاه بیاید، اعتبار نفوذش در جنوب یمن و دیگر مناطق تحت نفوذش مانند سودان و لیبی خدشهدار میشود و غربیها نیز از کاهش تنش خوشحال نخواهند شد، زیرا رقابت سودآور فروش سلاح را کاهش میدهد. بنابراین، احتمالاً تنش به سمت تشدید کنترلشده میرود. عربستان کنترل هوایی دارد و میتواند محمولههای بعدی را هدف قرار دهد، اما جنگ همهجانبه مستقیم بعید است. امارات نیروهای محدودی در جنوب یمن بهویژه در جزایر استراتژیک مانند سقطری و مناطق ساحلی دارد. امارات ارتش بزرگ داخلی در یمن ندارد و بیشتر از نیروهای نیابتی و پیمانکاران خصوصی بینالمللی استفاده میکند تا تلفات داخلی نداشته باشد و شکستها به نام پرچم ملیشان ثبت نشود.
گفتگوی فرهیختگان با جعفر قنادباشی در مورد تحولات یمن
@barsakht
اغتشاش در خط پایان
@barsakht
آشوبهایی که در روزهای اخیر در برخی از شهرهای ایران رخ نمود، واجد ویژگیهایی متمایز بود. با الگویی تکاملیافته از اغتشاش و درگیری مواجه بودیم؛ به بیان صریحتر، نقش هدایتگر و فرماندهی بیرونی در این حوادث، بهوضوح آشکار بود.
۱- آشوبهایی که در روزهای اخیر در برخی از شهرهای تهران رخ نمود، واجد ویژگیهایی متمایز بود. نخست آنکه با الگویی تکاملیافته از اغتشاش و درگیری مواجه بودیم؛ به بیان صریحتر، نقش هدایتگر و فرماندهی بیرونی در این حوادث، بهوضوح آشکار بود. این در حالی است که در اغتشاشات پیشین، عناصر خارجی عمدتاً در جایگاه موجسوار و در حاشیه تحولات ایفای نقش میکردند؛ اما این بار، دستِ بیگانه در ساماندهی و جهتدهی به درگیریها عریان شد و مردم نیز با درک روشن این واقعیت، آن را بهخوبی دریافتند.
۲- نکته قابل تأمل دیگر آن است که دشمن دریافته بدنه عمومی جامعه ایران حاضر نیست در زمین طراحیشده آنان بازی کند؛ چه آنکه اگر بنا بود مردم اقدامی علیه جمهوری اسلامی انجام دهند، این امر میبایست در همان جنگ دوازدهروزه رخ میداد. از همین رو، سناریویی دیگر را به میدان آوردند و اینبار تیمهای حرفهای و سازمانیافته خرابکارانه را فعال ساختند تا از این مسیر، اهداف ضدامنیتی خود را پی بگیرند. این شیوه پیشتر در سال ۱۴۰۱ بهصورت آزمایشی آزموده شده بود و با جدیتی افزون در دستور کار قرار گرفت تا با تکیه بر گروهکهای مسلح، دامنه آشوب را در شهرها گسترش دهند.
۳- با این همه، همانگونه که دشمن در مسیر اغتشاشآفرینی به زعم خود به مرحلهای تازه رسیده است، مردم نیز در مواجهه با این طراحیها به سطحی بالاتر از آگاهی و بصیرت دست یافتهاند و مسیر ایستادگی ما نیز تکامل پیدا کرده است. با کمال مسرّت میتوان گفت که دشمن از سوار شدن بر موج مردم ایران مأیوس شده است. در رخدادهای اخیر، هم مردم عملکردی سنجیده و مسئولانه داشتند و هم جریان رسانهای کشور توانست در بسیاری از مقاطع، مرجعیت خبری خود را حفظ کند؛ تا آنجا که حتی برخی شبکههای معاند، ناگزیر رسانههای داخلی را بهعنوان منبع خبری خود برگزیدند. رهبر معظم انقلاب پیشتر از «آرایش جنگی» سخن گفته بودند و به نظر میرسد رسانههای ما این هشدار راهبردی را بهدرستی فهم کرده و متناسب با آن عمل نمودند/ محسن ردادی
@barsakht
🔰 ترامپ کمی تاریخ بخواند!
@barsakht
🔸جمهوریخواهان آمریکا برای تغییر تاریخ و بازگرداندن این کشور به جایگاه ابرقدرتی در طول حدود ۳۰ سال اخیر تلاش زیادی کردهاند. یکی از کلیدواژههای آنان در این بین تغییر اساسی خاورمیانه و به تعبیر خودشان تشکیل خاورمیانه جدید بوده است.
🔸مقامات این کشور برای بازگرداندن آمریکا بهموقعیت پیشین از سال ۱۳۷۳ دست بهکار شدند. خروجی هفت سال تلاش آنان دست زدن به چندین جنگ در حدفاصل ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۵ بود؛ اشغال افغانستان، اشغال عراق و جنگ لبنان در این راستا شکل گرفتند. در جریان دو جنگ اول و دوم بنا به نقل منابع آمریکایی نزدیک به ۳۰۰ هزار نیروی نظامی و اطلاعاتی به همراه صدها فروند هواپیما و دهها ناو جنگی بهکار گرفته شدند و در مدت چهار سال نزدیک به یک میلیون نفر شهروند افغان و عراقی را کشتند و البته در این بین بنا به اعلام خودشان حدود ۵۰۰۰ افسر ارتش آمریکا هم کشته شدند.
🔸در نهایت در هر دو جنگ ارتش آمریکا که با یک ائتلاف نظامی غربی هم حمایت میشد، شکست خورد و این شکست را اعلام رسانهای هم کرد. از جمله دونالد ترامپ دهها بار به شکست ارتش آمریکا تصریح کرد و از جمله گفت آمریکا علیرغم هفت تریلیون دلار هزینه نتوانست به اهداف خود برسد و با افتضاح از منطقه خاورمیانه خارج گردید. در همین هفتههای اخیر هم که سند ۲۰۲۵ امنیت ملی آمریکا منتشر گردید به شکست مطلق آمریکا در این جنگها تصریح شد. جالب این است که جرج بوش و ترامپ هر دو از حزب جمهوریخواه هستند.
🔸اگر خوب دقت کنیم درمییابیم که جرج بوش برای بازگرداندن آمریکا به جایگاه سابق خود از ترامپ خیلی مصممتر بود. نشانه آن توسل او به جنگ سنگین در طول چند سال بود و حال آنکه شعار ترامپ این است که اولاً آمریکا مسئول امنیت جهان نیست یعنی بحث اعاده ابرقدرتی ندارد و ثانیاً به عملیات سنگین نظامی و درگیری زمانبر اعتقاد ندارد. پس واضح است که آمریکای ترامپ تلاش میکند از طریق یک سری اقدامات نمادین کم هزینه و با تعریف نُرمهای خاص مثل اتهامپراکنی و سپس عملیات محدود اطلاعات پایه مثل ربایش یک رئیسجمهور، موفقیتهای نمادین بسازد و از طریق آن مدعی اقتدار آمریکا شود؛ اما انسانهای فهیم میدانند عملیاتهایی مثل ربایش یک رئیسجمهور قانونی یا حمله به تأسیسات هستهای تحت کنترل آژانس بینالمللی قدرت نمیخواهد، وقاحت و ریسک پذیری میخواهد.
🔸اما این موضوع تا آنجا که به ما باز میگردد روشن است. برای درک دقیق کمی مطالعه تاریخ نیاز دارد و ترامپ بیش از هر فرد دیگری نیازمند مطالعه تاریخ است. آمریکا و ایران چند بار مصاف داشتهاند. یکی ازآنها مصاف بسیار سنگین حد فاصل ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۵ میباشد.
🔸مقامات آن وقت آمریکا و انگلیس بعد از حمله به دو سوی ایران یعنی افغانستان و عراق با صراحت از امکان تکرار آنها علیه ایران صحبت کردند. در آن زمان وضع داخلی ایران از حیث دولت و مجلس و احزاب و روزنامهها خوب نبود. دولت وقت شعارش کنار آمدن با آمریکا بود و عناصر دولت در داخل هم به آشوب دعوت میکردند. ۱۲۳ نماینده مجلس در آن مقطع و در بحبوحه تهدیدات آشکار عوامل دولتهای بوش و بلر، نامه تسلیم منتشر کردند و برای واداشتن نظام به آن دست به تحصن زدند که حتماً یادتان است. روزنامهها هم آنقدر صحنه آشوب بود که وزیر ارشاد آن دولت که خود نقش مهمی در لجامگسیختگی مطبوعات داشت درباره یکی از این روزنامهها گفت واقعاً این دیگر صدای اسرائیل در ایران است.
🔸وضع آشوبها و تجمعات افراطی
هر روزه در میادین و دانشگاهها هم که فراموش نکردهاید. نارضایتی اجتماعی از دولت و طیف حاکم هم بهگونهای بود که مردم در جریان انتخابات با وجود کاندیداتوری افراد سرشناسی مثل مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی، به فرد کمتر شناختهشدهای رأی دادند و او در دور دوم با نزدیک به ۲۵ میلیون رأی رکورد انتخابات ریاست جمهوری را زد.
خب پس در آن مقطع، وضع دشمن این بود که با حدود ۳۰۰ هزار نیروی نظامی و اطلاعاتی، عملاً دو سوی مرز ما را در اختیار گرفته بود و سرمست از سرنگونی دو دولت مسلمان در دو سوی ایران از قریبالوقوع بودن حمله نظامی و تغییر دولت در ایران حرف میزد. از این سو وضع داخلی ایران هم بهگونهای بود که شرح آن رفت. اما با این وصف همه چیز برخلاف تحلیلها جلو رفت. در پایان سه جنگ سنگین، قوای ائتلاف غربی از هم پاشید تا جایی که حتی انگلیس هم بعد از حدود دو سال قوای نظامی خود را از افغانستان و عراق خارج کرد و بدین ترتیب ائتلاف نظامی غرب از هم پاشید. آمریکا ناگزیر شد زودتر از افغانستان، قوای خود را از عراق خارج کندکه خود جای تحلیل دارد.
ادامه:
🔸بعد آمریکا در افغانستان به بنبست رسید ولی چون خارج شدن آن به بازگشت قطعی دولت طالبان به قدرت که با حمله آمریکا ساقط شده بود، منجر میشد، چندین سال بصورتی خجولانه در افغانستان باقی ماند اما در نهایت با همان طالبان وارد مذاکره شد و سپس خاک این کشور را پس از بیست سال حضور بیفایده و پرهزینه ترک کرد! از آن طرف ماجرا ایران علیرغم رعبی که در پیرامونش ایجاد کرده بودند و بهرغم فشار غربگراهای داخلی نه تنها گامی به عقب برنداشت، توانست با یک سیاست اصولی و با محوریت دوستان افغان و عراقی، سیاستهای تجاوزکارانه آمریکا در این دو کشور را با شکست مطلق مواجه گرداند و وضع داخلی خود را نیز انسجام ببخشد.
🔸الان و در این زمان وضع ایران را با وضع آن زمان مقایسه کنید و سپس نگاهی به وضع آمریکا در آن زمان و این زمان بیاندازید. در آن زمان قدرت نظامی ایران بهعنوان یک هماورد خطرناک از سوی دشمن به رسمیت شناخته نشده بود، اما امروز کنگره آمریکا در گزارشی که از جنگ ۱۲ روزه ارائه نموده است میگوید ایران ۵۷۴ موشک شلیک کرده که ۲۷۳ عدد آن توسط سامانههای دفاعی آمریکا و اسرائیل رهگیری شدهاند که در این بین سهم سه ابر سامانه آمریکایی ۲۳۰ فروند بوده است. همین گزارش میگوید از روز هشتم جنگ روند رهگیری موشکهای ایران، کاهشی شده در حالی که روند اصابت موشکهای ایران صعودي بوده است. این گزارش سهم رهگیری موشکهای ایران توسط سه سامانه پر خرج اسرائیلی در طول جنگ را تنها ۴۴ فروند ذکر کرده است. ایران حتی درصدی از این قدرت را در دهه ۱۳۸۰ نداشت.
🔸در بحث داخلی ایران هم اگر قیاسی با دهه ۱۳۸۰ نماییم وضع انسجام امروز ما از آن زمان بهتر است. امروز دیگر از وزارت کشور فرمان آشوب صادر نمیشود، از دفتر رئیسجمهور از آشوبطلبان حمایت نمیشود، از وزارت خارجه پیغام تسلیم ایران به سفارت سوئیس تحویل داده نمیشود.
🔸از آن طرف، آمریکا امروز به مسئله و مشکل اول جهان تبدیل شده است و در داخل آمریکا سیاستهای دولت این کشور افراطی با پیامدهای منفی زیاد علیه منافع آمریکا ارزیابی میگردد. آمریکا امروز هم بسیار منفورتر از آن زمان و هم گرفتارتر از آن زمان است. البته الان باید فکر عاجلی برای اقدامات دیوانهوار ترامپ کرد. ضربهای فوری باید تا سر جایش بنشیند و این توان وجود دارد کما اینکه دم و دنبالههای آمریکا در جهان هم میتوانند در معرض قرار بگیرند. امروز همه جهان از چنین پاسخی حمایت میکنند.
🔸بعد آمریکا در افغانستان به بنبست رسید ولی چون خارج شدن آن به بازگشت قطعی دولت طالبان به قدرت که با حمله آمریکا ساقط شده بود، منجر میشد، چندین سال بصورتی خجولانه در افغانستان باقی ماند اما در نهایت با همان طالبان وارد مذاکره شد و سپس خاک این کشور را پس از بیست سال حضور بیفایده و پرهزینه ترک کرد! از آن طرف ماجرا ایران علیرغم رعبی که در پیرامونش ایجاد کرده بودند و بهرغم فشار غربگراهای داخلی نه تنها گامی به عقب برنداشت، توانست با یک سیاست اصولی و با محوریت دوستان افغان و عراقی، سیاستهای تجاوزکارانه آمریکا در این دو کشور را با شکست مطلق مواجه گرداند و وضع داخلی خود را نیز انسجام ببخشد.
🔸الان و در این زمان وضع ایران را با وضع آن زمان مقایسه کنید و سپس نگاهی به وضع آمریکا در آن زمان و این زمان بیاندازید. در آن زمان قدرت نظامی ایران بهعنوان یک هماورد خطرناک از سوی دشمن به رسمیت شناخته نشده بود، اما امروز کنگره آمریکا در گزارشی که از جنگ ۱۲ روزه ارائه نموده است میگوید ایران ۵۷۴ موشک شلیک کرده که ۲۷۳ عدد آن توسط سامانههای دفاعی آمریکا و اسرائیل رهگیری شدهاند که در این بین سهم سه ابر سامانه آمریکایی ۲۳۰ فروند بوده است. همین گزارش میگوید از روز هشتم جنگ روند رهگیری موشکهای ایران، کاهشی شده در حالی که روند اصابت موشکهای ایران صعودي بوده است. این گزارش سهم رهگیری موشکهای ایران توسط سه سامانه پر خرج اسرائیلی در طول جنگ را تنها ۴۴ فروند ذکر کرده است. ایران حتی درصدی از این قدرت را در دهه ۱۳۸۰ نداشت.
🔸در بحث داخلی ایران هم اگر قیاسی با دهه ۱۳۸۰ نماییم وضع انسجام امروز ما از آن زمان بهتر است. امروز دیگر از وزارت کشور فرمان آشوب صادر نمیشود، از دفتر رئیسجمهور از آشوبطلبان حمایت نمیشود، از وزارت خارجه پیغام تسلیم ایران به سفارت سوئیس تحویل داده نمیشود.
🔸از آن طرف، آمریکا امروز به مسئله و مشکل اول جهان تبدیل شده است و در داخل آمریکا سیاستهای دولت این کشور افراطی با پیامدهای منفی زیاد علیه منافع آمریکا ارزیابی میگردد. آمریکا امروز هم بسیار منفورتر از آن زمان و هم گرفتارتر از آن زمان است. البته الان باید فکر عاجلی برای اقدامات دیوانهوار ترامپ کرد.
1_21222881701.pdf
حجم:
6M
فایل کتاب «نبرد تمدنی ما»
تبیین ابعاد مختلف جنگ ۱۲ روزه ایران و رژیم صهیونسیتی
@barsakht
نفت ونزوئلا، سپر آمریکا در برابر ایران و روسیه
حمله نظامی ایالات متحده به ونزوئلا که شامل بمباران کاراکاس ظاهراً با توجیه مبارزه با قاچاق مواد مخدر انجام شد، اما شواهد نشان میدهند که انگیزه اصلی، تسلط بر منابع نفتی ونزوئلا و کنترل قیمتهای جهانی نفت در صورت بحران یا جنگ احتمالی با ایران یا روسیه است.این عملیات بخشی از استراتژی گستردهتر آمریکا برای تضمین امنیت انرژی و کاهش وابستگی به رقبای ژئوپلیتیکی است. انگیزههای نفتی و معدنی ، نه مواد مخدر، بلکه کنترل منابعونزوئلا دارای بزرگترین ذخایر نفت جهان است، اما تحت تحریمهای آمریکا، تولید آن به شدت کاهش یافته.ترامپ علناً اعتراف کرده که جنگ نه فقط برای مواد مخدر، بلکه برای نفت و مواد معدنی کمیاب مانند لیتیوم و کولتان است منابعی که برای صنایع فناوری و انرژی حیاتی هستند.این حمله میتواند راهی برای تغییر رژیم و دسترسی شرکتهای آمریکایی به این منابع باشد، مشابه آنچه در عراق رخ داد.اتفاقات نشان میدهند که آمریکا با این عملیات، قصد دارد زنجیره تأمین جهانی نفت را تحت کنترل خود درآورد، به ویژه در شرایطی که قیمتها تحت تأثیر حملات اوکراین به تأسیسات روسیه قرار گرفته.در واقع، تأثیر حمله بر قیمت نفت محدود بوده، اما در بلندمدت میتواند قیمتها را پایین نگه دارد و سود اقتصادی برای آمریکا ایجاد کند.ارتباط با بحران احتمالی با روسیه ضربه به نفوذ مسکوروسیه یکی از متحدان کلیدی ونزوئلا است و از طریق شرکت روسنفت در صنعت نفت آن سرمایهگذاری کرده.حمله آمریکا میتواند ضربهای استراتژیک به روسیه باشد، به خصوص در میان تنشهای جاری بر سر اوکراین.
روسیه حمله را محکوم کرده و آن را بدون توجیه دانسته، و حتی پیش از حمله، از آمریکا خواسته بود تعقیب تانکرهای نفتی ونزوئلا را متوقف کند نشانهای از رقابت مستقیم بر سر منابع انرژی.در صورت تشدید بحران با روسیه مانند جنگ گستردهتر در اروپا، کنترل نفت ونزوئلا میتواند وابستگی غرب به گاز و نفت روسیه را کاهش دهد و قیمتها را تثبیت کند.این عملیات بخشی از تلاش آمریکا برای تضعیف نفوذ روسیه در آمریکای لاتین است، که میتواند به افزایش تنشهای جهانی منجر شود.نقش ایران قطع زنجیره تحریمها و آمادگی برای درگیریایران نیز با ونزوئلا همکاری نزدیکی دارد، از جمله در دور زدن تحریمهای نفتی آمریکا.حمله به ونزوئلا میتواند زنجیره تأمین نفت ایران را مختل کند و فشار حداکثری بر کشور را افزایش دهد.مسئولین کشورمان حمله را نقض فاحش حاکمیت محکوم کرده و آن را با اقدامات آمریکا در خاورمیانه مقایسه کرده. در آینده اگر جنگی با ایران رخ دهد مانند تنش در خلیج فارس یا بستن تنگه هرمز کنترل منابع ونزوئلا میتواند جایگزینی برای نفت خاورمیانه فراهم کند و قیمتهای جهانی را کنترل کند.این استراتژی، آمریکا را در موقعیت برتر قرار میدهد، اما خطر واکنشهای متقابل از سوی کشورها را افزایش میدهد.عواقب اقتصادی و ژئوپلیتیکیاز دیدگاه اقتصادی، این حمله میتواند قیمت نفت را در کوتاهمدت تحت تأثیر قرار دهد، اما تحلیلها پیشبینی میکنند تأثیر محدود باشد، زیرا ونزوئلا در حال حاضر تولید کمی دارد.با این حال، در بلندمدت، تغییر رژیم میتواند تولید را افزایش دهد و آمریکا را به عنوان کنترلکننده اصلی بازار انرژی تقویت کند.از سوی دیگر، این اقدام استاندارد دوگانه آمریکا را برجسته میکند، حمله به ونزوئلا برای منابع،
در حالی که روسیه را برای اقدامات مشابه محکوم میکند.عواقب انسانی شامل تلفات غیرنظامی و بحران پناهندگان است، و واکنشهای جهانی مانند محکومیت از سوی روسیه و ایران و چین میتواند به تنشهای بیشتر منجر شود.حمله آمریکا به ونزوئلا بیش از آنکه پاسخی به مواد مخدر باشد، یک حرکت استراتژیک برای تسلط بر نفت و مواد معدنی است، با هدف کنترل قیمتها در بحرانهای احتمالی با روسیه یا ایران.این عملیات نشاندهنده ادامه سیاست امپریالیسم انرژی آمریکا است، اما ریسکهای بالایی مانند تشدید تنشهای جهانی و هزینههای انسانی دارد.
مرتضی امیری
@barsakht
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥دم خروس تجزیه هم بیرون زد
کیدار، افسر سابق اطلاعاتی اسرائیل:
🔺سقوط حکومت یک هدف است، اما بسیاری از کسانی که امروز در خیابانها حضور دارند فقط به سرنگونی حکومت فکر نمیکنند؛ آنها میخواهند خودِ کشور را تجزیه کنند و به استقلال برسند، زیرا اینها اساساً واحدهای قومی غیر فارس هستند: آذریها در شمال، کردها در شمالغرب، ترکمنها در شمالشرق، بلوچها در جنوبشرق، عربها در اهواز در جنوبغرب، و دهها واحد قومی دیگر در سراسر ایران. چون چیزی به نام «ملت واحد ایرانی» وجود ندارد، آنها هرگز به یک ملت منسجم تبدیل نشدهاند، حتی از طریق ازدواج یا همزیستی هم چنین اتحادی شکل نگرفته است؛ چنین چیزی وجود ندارد.
🔺بنابراین روزی خواهد رسید که نهتنها حکومت سقوط میکند، بلکه خودِ کشور هم فرو میپاشد؛ همانطور که اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید، همانطور که یوگسلاوی از هم پاشید، همانطور که چکسلواکی تجزیه شد، همان سرنوشت برای ایران نیز رقم خواهد خورد.
@barsakht
هدف از ایجاد اغتشاش در ایران
@barsakht
۱. بازیگران اصلی آشوبها بیگانگان معارض اعم از آمریکا، رژیم صهیونیستی و اذناب منطقهای آنها هستند که هدفی جزء براندازی نظام اسلامی و مانعسازی بر مسیر رشد و پیشرفت سریع کشور ندارند.
۲. آمریکایی ها بارها اعلام کرده اند که سه تهدید اصلی علیه آنها وجود دارد: اول؛ کشورهای تجدیدنظر طلب همچون چین و روسیه؛ دوم؛ کشورهای سرکش همچون ایران و کرهشمالی؛ سوم؛ گروه های فراملی همچون حزب الله. براساس اذعان خود آمریکایی ها نقش ایران در دو گروه کاملا محرز است و هم اکنون ایران بر روی گروه اول نیز تاثیرگذار است.
۳. به اذعان آمریکایی ها باتوجه به نقش ایران و بی اعتبارکردن آمریکا در سطح جهانی، سه حالت برای واشنگتن ایجاد شده است:
-رقبای شان به آنها احترام نمی گذارند؛
-کشورهای دوست واشنگتن به آنها اعتماد ندارند؛
-قدرت ایران در ابعاد منطقه ای و بین المللی توسعه پیدا کرده است.
این روند منجر به این شده که آمریکایی ها اعلام کنند که نقش ایران در هرسه گروه واضح و آشکار است.
۴. آمریکایی ها برای این تهدید به اذعان خودشان دو راهبرد را اتخاذ کرده اند: الف) براندازی که به اذعان خودشان غیرممکن است؛ ب) مهار ایران با دو گزاره: بی ثباتی در منطقه و تضعیف گروه های مقاومت و اغتشاشات در ایران.
@barsakht
۵. بازیگران دیگر، ضدانقلاب داخلی اعم از گروههای مختلف سلطنتطلب، منافقین، نهضت آزادی و... هستند که در بستر رسانهها و برخی حوزه های دیگر نفوذ کردند.
۶. این امر برای آمریکایی ها محرز شده که براندازی جمهوری اسلامی ایران امکان پذیر نیست و باید به دنبال راهبرد مهار ایران رفت. در راهبرد مهار نیز تمرکز بر روی دو موضوع قرار گرفته است: اول؛ بی ثبات سازی در سطح منطقه ای در جهت تضعیف گروه های مقاومت و درگیرکردن ایران در این بحران ها، دوم؛ آشوب و اغتشاش در داخل ایران.
۷. آمریکایی ها برای ایجاد اغتشاش و آشوب در کشور که به عنوان دستورالعمل اصلی مهار ایران مطرح شده است، دستورکار کاهش بازه زمانی بحران ها را در داخل کشور در دستورکار قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که سطح بحران ها را در داخل کشور از بازه زمانی ۱۰ ساله به ۲ ساله کاهش دهند.
۸. آمریکایی ها برای رسیدن به کاهش سطح بحران، دو راهکار را اتخاذ کردند:
- تغییر مطالبات مردم از مطالبات تحول گرایانه یعنی سیاسی به مطالبات اقتصادی و فرهنگی؛
- توسعه روزافزون شبکه های اجتماعی در داخل ایران در جهت تغییر این مطالبات و تغییر ذائقه مردم.
۹. آمریکایی ها و هم پیمانان آن یک طرح چندوجهی را علیه ایران در ابعاد داخلی و بین المللی دنبال می کنند که گزاره های آن موارد ذیل است:
الف) ادامه دارشدن اغتشاش ها و افزایش دامنه آن در کشور که نمود آن را می توان در فراخوان های متعدد، جوسازی های مختلف با مرگ افراد نوجوان و افزایش مسائل امنیتی مشاهده کرد.
ب) استفاده از ظرفیت های رسانه ای خارجی و برخی عناصر داخلی برای ایجاد موج های جدیدی از اغتشاش ها در کشور؛
ج) تسری بحران از بعُد اقتصادی به بعُد آموزشی، سپس بعُد فرهنگی و نهایتاً بعُد امنیتی و این در واقع همان جنگ ترکیبی مبتنی بر جنگ شناختی است که در آن تمرکز اصلی بر روی افکار عمومی قرار گرفته که رهبری معظم انقلاب اسلامی از آن به عنوان جنگ نرم یاد کردند.
🖊محمدرضا فرهادی
@barsakht