در کتاب جامعهشناسی نخبهکشی، نمونهها و تحلیلهای متعددی درباره علتهای دور ماندن نخبگان از روند توسعه در کشور مطرح شدهاند. به طور کلی، علل اصلی که باعث میشود نخبگان از فرآیند توسعه کنار گذاشته شوند یا در آن مشارکت نکنند، عبارتند از:
1. فضای سیاسی بسته و سرکوب نخبگان
نخبگان به دلیل برخوردهای امنیتی، سیاسی و محدودیتهای آزادی بیان، نمیتوانند نقش فعال خود را ایفا کنند.
حذف یا منزوی شدن نخبگان به دلیل دیدگاههای متفاوت سیاسی، باعث کاهش نقش آنان در تصمیمسازیها میشود.
2. فساد ساختاری و بیاعتمادی نخبگان به سیستم حکومتی
فساد و رانتخواری در ساختارهای اداری و اقتصادی باعث میشود نخبگان نتوانند در مسیر توسعه مؤثر باشند.
نخبگان به دلیل عدم شفافیت و عدالت در فرصتها، انگیزه خود را از دست میدهند و یا مهاجرت میکنند.
3. نقش فرهنگ و نگرشهای جامعه
جامعه ممکن است نسبت به نخبگان بدبین باشد و یا از توانمندیهای آنان استفاده نکند.
فرهنگ نخبهستیزی یا مقاومت در برابر تغییرات از سوی نخبگان میتواند مانع مشارکت آنان شود.
4. ضعف نهادهای مدنی و آموزشی
نهادهای آموزشی و پژوهشی که باید بستری برای پرورش و بهکارگیری نخبگان باشند، به دلیل کمبود منابع یا مدیریت نامناسب، نمیتوانند نقش خود را به درستی ایفا کنند.
فقدان نهادهای موثر برای ارتباط نخبگان با ساختارهای تصمیمگیری.
5. مهاجرت نخبگان (فرار مغزها)
به دلیل نبود فرصتهای شغلی و رشد در داخل کشور، نخبگان به خارج مهاجرت میکنند و این امر باعث کاهش سرمایه انسانی ارزشمند میشود.
@barsakht
Makinder-The geographical pivot of history.pdf
حجم:
918.1K
Makinder-The geographical pivot of history.pdf
مقاله محور جغرافیای تاریخ
@barsakht
این فایل دریرگیرنده مقالۀ مهمی از هافورد مکیندر با عنوان «محور جغرافیایی تاریخ» است. او در این مقاله که به سال 1904 ارائه شده، ضمن آنکه جغرافیای سیاسی را به عنوان درکی ضروری در هر تحلیل سیاسی مطرح میکند، انگلستان را بر آن میدارد تا استراتژی دریاپایه خود را متناسب با آنچه «هارتلند جهان» مینامد تغییر دهد.
جدا از محتوای تحلیل سیاسی مکیندر، شیوۀ او در توجه به حدود جغرافیایی در سیاست مهم است؛ اینکه چگونه نیروهای سیاسی در کشاکش خودشان جغرافیا را میسازند و از جغرافیا متاثر میشوند. هرچند در تحلیل مکیندر تاثیر عناصر اقتصادی کمرنگ است اما شیوۀ تحلیل او جا را برای توجه عمیق به اقتصاد باز گذاشته است.
همچنین مهم است که با تاکیدی که او بر روی اوراسیا و خطر اتحاد آن برای انگلستان دارد یکبار اتفاقات اخیر در اوکراین را دوباره مورد تحلیل قرار دهیم
@barsakht
🟥 پایانِ عصر طولانیِ آمریکا؛ ترامپ و منابع قدرت ایالات متحده
⚫ فارن افرز
✍🏻 رابرت کوهِن و جوزف نای
🔸دولت ترامپ در سیاست خارجی خود دوگانگی عجیبی از خود نشان داده است. از یکسو، با خروج از نهادهای بینالمللی گرایش آشکاری به انزواگرایی داشته و از سوی دیگر، با استفاده از ابزارهایی مانند تعرفههای گمرکی و تهدید نظامی، نشان داده که به قدرت سخت علاقهمند است. این تناقضات باعث شده همپیمانان سنتی آمریکا اعتماد خود به واشنگتن را از دست بدهند و جایگاه رهبری آمریکا در نظام جهانی به مخاطره افتد.
💢وابستگی متقارن بهعنوان ابزار فشار
🔹روابط اقتصادی میان کشورها اغلب نامتقارن است؛ به این معنا که یک کشور بیشتر از کشور دیگر به این رابطه نیاز دارد. در چنین حالتی، کشوری مانند آمریکا که بازار مصرف بزرگی دارد، میتواند از این عدم تقارن بهعنوان ابزار فشار بهره ببرد.
💢ترامپ و تخریب زیرساختهای قدرت نرم
🔹یکی از ارکان اصلی قدرت آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، قدرت نرم بوده است. ترامپ با کاهش بودجه نهادهای فرهنگی، حمله به رسانههای آزاد، و بیاعتنایی به ارزشهای دموکراتیک، به این زیرساختهای قدرت نرم ضربه جدی وارد کرده است.
💢تضعیف سه رکن نظم بینالمللی
🔹نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم بر سه پایه توازن قدرت، نهادهای بینالمللی، و هنجارهای مشروعیتبخش به رفتار کشورها استوار بوده است. اقدامات ترامپ در خروج از نهادهای بینالمللی، بیاعتنایی به هنجارهای بینالمللی، و اتخاذ سیاستهای یکجانبهگرایانه، موجب تزلزل در هر سه رکن شده است.
💢چین؛ بازیگر جایگزین؟
🔹در شرایطی که آمریکا در حال عقبنشینی از نقش رهبری جهانی است، چین تلاش میکند تا خلأ ایجادشده را با طرحهایی مانند «کمربند و جاده» و سرمایهگذاری در کشورهای در حال توسعه پر کند و جایگاه خود را بهعنوان یک قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیکی تثبیت نماید. هرچند قدرت نرم چین هنوز محدود است، اما جاهطلبیهای اقتصادی و زیرساختی آن میتواند موقعیت آمریکا را به چالش بکشد.
💢آسیب به قدرت علمی آمریکا
🔹یکی از منابع قدرت نرم، سیستم آموزش عالی و نوآوری علمی است. دولت ترامپ با محدود کردن بودجههای تحقیقاتی، کاهش حمایت از دانشگاهها، و محدودیتهای مهاجرتی برای دانشجویان خارجی، به این منبع ارزشمند ضربه وارد کرد. این روند نهتنها جایگاه علمی آمریکا را تضعیف میکند، بلکه مانع از جذب نخبگان بینالمللی میشود که در گذشته به رشد علمی و اقتصادی آمریکا کمک کرده اند.
💢جهانیسازی؛ قربانی سیاستهای پوپولیستی
🔹ترامپ جهانیسازی را عامل بیکاری و رکود اقتصادی در آمریکا معرفی کرده و بر مبنای این گفتمان، سیاستهای حمایتگرایانه و تعرفهگذاری را در پیش گرفته است. در حالی که جهانیسازی، با همه چالشهایش، نقش مهمی در تقویت اقتصاد آمریکا و توسعه نوآوری ایفا کرده است. کنار گذاشتن جهانیسازی به نفع سیاستهای ملیگرایانه، در بلندمدت به ضرر آمریکا تمام خواهد شد.
💢مهاجرت و پوپولیسم
🔹ترامپ مهاجرت را تهدیدی برای امنیت و اشتغال آمریکاییها معرفی کرده و سیاستهای سختگیرانهای علیه مهاجران اعمال نمود. در صورتی که علت اصلی مشکلات اقتصادی آمریکا نه مهاجران، بلکه تغییرات فناورانه و ساختارهای سرمایهداری است. در واقع، مهاجران همواره نقش مهمی در اقتصاد و فرهنگ آمریکا داشتهاند و محدود کردن مهاجرت، ضربهای به مزیت رقابتی آمریکا است.
💢بیتوجهی به بحرانهای جهانی مانند تغییرات اقلیمی
🔹در شرایطی که جهان با بحرانهایی مانند تغییرات اقلیمی مواجه است ترامپ با خروج از توافق پاریس و بیتوجهی به همکاریهای جهانی، آمریکا را از این صحنهها کنار کشیده است. این سیاستها نهتنها وجهه اخلاقی آمریکا را تضعیف کرده بلکه توانایی آن را برای شکل دادن به آینده جهان کاهش داده است.
💢قدرت نرم پایدارتر از قدرت سخت
🔹قدرت سخت – شامل استفاده از زور و تهدید – در کوتاهمدت ممکن است نتیجه بدهد، اما در بلندمدت این قدرت نرم است که تعیینکننده جایگاه یک کشور در نظام بینالملل خواهد بود. آمریکا در دهههای گذشته از طریق ارزشها، فرهنگ، دانشگاهها، و مشارکت در نهادهای جهانی، نفوذ گستردهای پیدا کرده بود.
💢قمار بر ضعف بهجای سرمایهگذاری بر قدرت
✅سیاستهای دولت ترامپ بیش از آنکه نوعی بازسازی قدرت آمریکا باشد، نوعی قمار بر روی تضعیف عناصر مؤثر قدرت این کشور بوده است. تخریب نهادهای داخلی و بیاعتنایی به قدرت نرم، همه باعث کاهش اعتماد بینالمللی به ایالات متحده شدهاند. اگر این روند ادامه یابد، احتمال دارد که قرن آمریکایی به پایان خود نزدیک شود و بازیگران دیگری مانند چین یا حتی اتحادیه اروپا وارد صحنه رهبری جهانی شوند.
@barsakht
چرا غنیسازی خط قرمز است؟
@barsakht
🔻 در طول دو دهه مذاکره هستهای میان ایران و غرب، یکی از مهمترین نقاط مورد اختلاف در موضوع «غنیسازی اورانیوم» بوده است، اما غنیسازی چرا تا این اندازه مورد مناقشه طرفین است؟
🔸در فناوری هستهای که سالها است موردتوجه بشر قرار گرفته است، «چرخه تولید سوخت اتمی» رکن کلیدی تلقی میشود و به کشوری بهمعنای واقعی هستهای گفته میشود که صفرتاصد این فرایند را در اختیار داشته باشد. در این چرخه که از استخراج عنصر اورانیوم از معادن آغاز میشود و حتی تا بازفرآوری آن استمرار مییابد، مهمترین مرحله «افزایش غنای اورانیوم» بهمنظور آمادهسازی آن برای تولید انرژی است. بهبیاندیگر هستهای بودن در گرو داشتن چرخه کامل سوخت هستهای و چرخه کامل سوخت هستهای منوط به توان غنیسازی صنعتی است.
▫️یکی از دلایل این موضوع سطح پیشرفته بودن سانتریفیوژهای غنیسازی است که برای رسیدن به محصول باید از دقت و کیفیت خاصی برخوردار باشند و در واقع پیچیدهترین قطعه زنجیره تولید سوخت هستهای، غنیسازی است. البته غنیسازی با سطوح و درصدهای مختلفی انجام میگیرد که محصول هر سطح کاربردهای مختلفی دارد. غنای پایین (تا ۵ درصد) عمدتاً بهمنظور تولید برق اتمی، غنای متوسط (تا ۲۰ درصد) با کاربری تولید رادیوایزوتوپها در پزشکی و کشاورزی، غنای بالاتر (تا ۶۰ درصد) قابل بهرهبرداری در وسایل پیشرفتهای، چون زیردریایی و غنای ۹۰ درصد به بالا با کاربریهای نظامی است.
⁉️ اما دلیل اصرار ایران بر حفظ حق غنیسازی و تلاش امریکاییها برای انکار آن چیست؟
🔸اصلیترین دلیل در واقع همان نقش کلیدی این قطعه در زنجیره گسترده تولید سوخت است. اگر کشوری قدرت و امکان غنیسازی نداشته باشد، عملاً به این معناست که کل این چرخه را در اختیار ندارد. خصوصاً کشور مستقلی، چون ایران که در مدار وابستگی به قدرتهای بزرگ قرار ندارد و طبیعتاً ممکن است به دلایل سیاسی از دریافت سوخت اتمی آماده مصرف محروم بماند. در این صورت حتی ساخت نیروگاههای متعدد اتمی هم کمکی به کشور نخواهد کرد و حتی ممکن است به دلیل خلف وعده تأمینکنندگان خارجی سوخت، کلی فرایندهای هستهای کشور حتی در زمینههایی، چون پزشکی هستهای و کشاورزی بلااستفاده بماند.
▫️از منظری دیگر قدرت غنیسازی اتمی، نوعی ابزار موازنهساز برای ارتقای قدرت ملی نیز به شمار میآید. هرچند جمهوری اسلامی ایران متکی به مبانی دینی خود کاربرد تسلیحات کشتار جمعی و از جمله آن سلاح هستهای را ممنوع میداند، اما دلیلی ندارد از فناوری هستهای بهعنوان یک رکن بازدارنده و اقتدارآفرین برای خود بهره نگیرد. اگر فناوری هستهای بهعنوان یک مؤلفه قدرت ملی تلقی شود که در دنیای امروز اینگونه هست، غنیسازی بهعنوان دال مرکزی آن، به ابزاری اساسی برای تنظیمگری سطح این قدرت و مواجهه با دشمنان و رقبای سیاسی تبدیل شده است.
🔸برای مثال امریکا از قدرت اقتصادی و سیاسی خود برای اعمال تحریمهای مختلف علیه ایران استفاده میکند و حتی کشورهای دیگر را نیز وادار به تبعیت از این تحریمها میکند. جمهوری اسلامی ایران برای به چالش کشیدن این تحریمها و منصرف کردن عامل وضعکننده آنها به ابزاری، چون غنیسازی نیاز دارد. این ابزار در عین حال، رفتار طرف مقابل را نیز تنظیم میکند. اصلاً یکی از دلایل اصرار امریکاییها برای محروم کردن ایران از این حق آن است که در صورت خلف وعده مجدد امریکاییها، دست ایران برای اقدام متقابل مؤثر خالی باشد.
🔸امریکاییها دنبال توافق بدی هستند که هر وقت لازم باشد بدون هزینه از آن عبور کنند، اما توافقی خوب است که زمینههای التزام طرفین در درون آن پیشبینی شده باشد. پسازآنکه ترامپ برجام را پاره کرد، آنچه دست ایران را پر نگاه میداشت، قانون «اقدام راهبردی برای لغو تحریمها و صیانت از حقوق ملت ایران» بود که با دو ابزار افزایش سطح غنیسازی و تنظیم سطح و نوع همکاری ایران با آژانس، به سود ایران موازنه ایجاد کرد و همین امر امریکاییها را چه در دوره بایدن و چه اکنون ناچار به مذاکره کرده است.
▫️بنابراین غنیسازی علاوه بر آنکه حق طبیعی هر یک از کشورها است، تضمینکننده تأمین اطمینانبخش سوخت هستهای برای ما و درعینحال تضمینکننده بقای هر نوع توافقی نیز است. اگر فرضاً توافقی شکل بگیرد، این توافق برای بقا نیازمند تصریح بر حق غنیسازی در آن است، چراکه با توجه به خلف وعده سابق در طرف غربی، بدون غنیسازی، موازنهای شکل نخواهد گرفت که ضامن بقای تفاهم و توافق باشد.
@barsakht
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آمریکاییها دربارۀ پهپادهای ایران چه میگویند
@Barsakht
نگاه درونزا به امنیت منطقهای
🔹سفر اخیر وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران به دو کشور #مصر و #لبنان، نقطه آشکارساز دیپلماسی متوازن و منطقهای در حوزه سیاست خارجی کشورمان محسوب میشود. دیدارهایی که میان «دکتر عراقچی» با «عبدالفتاح السیسی» رئیسجمهور مصر و «نواف سلام» نخستوزیر لبنان صورت گرفت، قطعا نقش بهسزایی در تنظیم یا حتی بازتعریف برخی روابط میان طرفین ایفا خواهد کرد. در اینباره سه نکته اساسی وجود دارد که لازم است مورد توجه قرار گیرد:
🔸نکته اول؛ تمرکز جمهوری اسلامی ایران بر «دیپلماسی منطقهای» یک اصل مهم و فرمولی منطقی و پویا در عرصه سیاست خارجی کشور محسوب میشود. در دوران حضور «شهید امیرعبداللهیان» در مسند وزارت خارجه این روند بهخوبی کلید خورد و اکنون نیز ادامه پیدا کرده است. مفهوم سیاست خارجی متوازن یا فراگیر، اصطلاحی است که در اینجا باید مورد توجه و تأکید قرار گیرد. بر همین مبنا، در ابتدا وزن هر بازیگر در نظام بینالملل بهدرستی سنجیده شود و سپس نسبت آن بازیگر با منافع ملی ما مشخص شود و بر اساس این دو مؤلفه رابطه ما با آن بازیگر تنظیم یا بازتعریف شود. با توجه به تلقیها و انگارههای نوینی که در حوزه امنیت پیرامونی خلق شده، دیپلماسی منطقهای و درک متقابل بازیگران غرب آسیا از یکدیگر اهمیت ویژهای پیدا کرده است. نگاهی که از مرکز به منطقه غرب آسیا و پیرامون وجود دارد، منجر به این شده است که ما در سیاستهای منطقهای و پیرامونی خود در قالب سیاست اولویت همسایگان دستاوردهای خوبی را مشاهده کنیم. خلق منظومه امنیتی بر اساس «نقشآفرینی مشترک بازیگران منطقه» یکی از راهکارها و محورهایی است که جمهوری اسلامی ایران بارها روی آن تأکید کرده است. بر این اساس، اساسأ نظم و امنیت منطقهای در گروی همزیستی، همکاری و همافزایی بازیگران منطقه است و بازیگران فرامنطقهای قاعدتاً نقشی در تعریف و عملکرد این منظومه نخواهند داشت. پیام اصلی جمهوری اسلامی ایران به تمامی کشورهای منطقه مشخص است؛ «نباید به سبب جبر ژئوپلیتیک و جغرافیایی، کشورهای منطقه صرفا به «همزیستی» با یکدیگر اکتفا کنند، بلکه این همزیستی باید تبدیل به «همپوشانی» و در مراحل بالاتر «همافزایی» شود.»
🔹نکته دوم؛ معطوف به موقعیت خاصی است که منطقه غرب آسیا در آن قرار گرفته است. تحولات دوسال اخیر (وقوع جنگ #غزه و لبنان و تحولات #سوریه)، مسئولیت بزرگی را متوجه دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی کشورمان کرده است. شاید برخی مدعی شوند که میان دغدغههای دولتها و کشورهای گوناگون منطقه بر سر موضوع جنگ غزه و پروندههایی مانند «طرح دودولتی» و «پیمان ابراهیم» دوگانگی وجود دارد. اما حتی این دوگانگی نیز نباید به نادیده گرفتن اصل تلاش کشورمان مبنی بر حفظ موجودیت ارزنده جبهه #مقاومت و متعاقباً، از بین بردن سوءتفاهمهای دوجانبه و چندجانبه در منطقه منتج شود. وجود اختلاف در میان بازیگران و دولتهای منطقه، امری بدیهی بوده که معلول مداخلهگرایی مزمن بازیگران فرامنطقهای و در رأس آنها #آمریکا، #انگلیس و فرانسه در غرب آسیاست. با این حال این «معضل ادراکی» نباید تبدیل به یک «بحران راهبردی» در منطقه شود. جمهوری اسلامی ایران در اینباره باید ضمن ایفای نقش تبیینگری خود در قبال اهداف و نقشههای واشنگتن، تلآویو و بازیگران غربی در منطقه، در ترسیم همکاریها و همافزاییهای چندجانبه منطقهای بر اساس «دغدغههای مشترک» جدیت ویژهای داشته باشد. تمرکز وزارت امور خارجه کشور بر کشورهای منطقه نشان میدهد این جدیت و عزم در دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته است.
🔸نکته سوم؛ آمریکا و رژیم صهیونیستی همواره از دیپلماسی منطقهای کشورمان وحشتزده بودهاند. از منظر دشمنان، تلقی «درونزا» از مقوله امنیت منطقهای و تسری این نگاه به همه کشورهای منطقه غرب آسیا جایی برای مداخلهگرایی دشمنان در این حوزه حساس و راهبردی باقی نخواهد گذاشت. جمهوری اسلامی ایران مدلهای همکاری نوین در منطقه را احصاء کرده و اکنون درصدد تبدیل آنها به یک «مبنای مشترک همکاری» در منطقه است. برخی کشورهای منطقه از این رویکرد در «ونزا» استقبال کرده و برخی دیگر هنوز متوجه اهمیت و اصالت این نگاه کلان و راهبردی نشدهاند. در چنین فضایی باید تلاش کرد تا با وجود برخی اختلافات بر سر مسائل گوناگون، از نقاط اشتراک امنیتی، ژئوپلیتیک و دینی در ترسیم این منظومه عملیاتی مشترک بهره جست. انتظار میرود این تلاش بهصورت مستمر از سوی وزارت امور خارجه کشورمان ادامه پیدا کند.
✍ حنیف غفاری
@barsakht
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسپایکر: دردناکترین جنایت داعش
◽️بازنشر به مناسبت یازدهمین سالگرد جنایت اسپایکر
@barsakht
سرنگونی جنگندههای اف-۳۵:
شاهکار ایران در عملیات فریب
@barsakht
جنگندههای اف-۳۵ به عنوان آخرین نسل از جنگندههای نوین، به طور عمده بر پایه قابلیتهای عدم شناسایی و رهگیری طراحی شدهاند. این ویژگیها آنها را به یکی از پیشرفتهترین و توانمندترین جنگندهها در جهان تبدیل کرده است. با این حال، ایران در یک عملیات فریب موفق شد تعدادی از این جنگندهها را سرنگون کند. اما چگونه این شاهکار و موفقیت بزرگ رخ داد؟
ایران با نمایش غیر فعال بودن سامانههای پدافندی خود، به طور هوشمندانهای نگرش خاصی را در میان نظامیان رژیم صهیونیستی ایجاد کرد. این نگرش به آنها القا کرد که میتوانند با جنگندههای خود به راحتی وارد حریم هوایی ایران شوند. این فریب اطلاعاتی به اسرائیلیها اجازه داد تا با خیال راحت به عملیات خود ادامه دهند.
اما به محض اینکه جنگندههای اسرائیلی وارد حریم هوایی ایران شدند، کشور توانست با استفاده از سامانههای پدافند هوایی بومی خود، آنها را شناسایی و هدف قرار دهد. در واقع، ایران با یک عملیات فریب اطلاعاتی و نظامی، توانست از قابلیتهای موجود در سامانههای پدافند خود بهرهبرداری کند و به انهدام و سرنگونی فوق پیشرفتهترین جنگندههای جهان دست یابد.
این موفقیت نه تنها نشاندهنده توانمندیهای بومی ایران در زمینه پدافند هوایی است، بلکه همچنین نشاندهنده اهمیت فریب و هوشمندی در جنگهای مدرن و استفاده از اطلاعات برای دستیابی به برتری نظامی میباشد. به طور کلی، این رویداد به عنوان یک نمونه بارز از چگونگی استفاده از استراتژیهای هوشمندانه در میدان نبرد محسوب میشود.
@barsakht
هدایت شده از مرکز مطالعات پیشرفت عماد
96.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟠 "بچههای شیکاگو؛ از سانتیاگو تا تهران"
این فقط یک مستند نیست؛ روایتی دقیق از یک پروژه و افشای پشتپردهی مهندسی فقر در لباس علم و نسخههای اقتصادیست...
نسخه با کیفیت🔻
📺 aparat.com/v/kyl40cq
مرکز مطالعات پیشرفت عماد 👇
https://eitaa.com/emaad_ir
دلیل حملات پیدر پی نظامی به تبریز چیست؟
*تشریح نقش شبکۀ جاسوسی قومگرا در این حملات*
@barsakht
طی ۲۴ ساعت گذشته مراکز نظامی تبریز به ویژه پایگاه شکاری این شهر نسبتاً بیشتر از هر منطقۀ نظامی دیگری به جز مناطقی در پایتخت مورد هجوم دشمن قرار گرفته است. در حالیکه این پایگاه شکاری در حمله به اسرائیل نقش مستقیمی ایفا نمیکند و اصولاً حمله ایران به اسرائیل از جنس حمله با جنگنده نیست. با این حساب باید دید چرا تبریز در اولویت حملۀ دشمن قرار گرفته؟
۱) از نظر جغرافیای نظامی، تبریز در خط اول دفاعی کشور قرار دارد و هنگامی که از غرب به ایران بنگریم، تبریز یکی از کلانشهرهای نیمۀ غربی کشور است و مراکز نظامی آن نیز به همین نسبت اهمیت دارند.
۲) تبریز در همسایگی ترکیه و به همین واسطه ناتو، و جمهوریباکو و به همین واسطه اسرائیل قرار دارد. بنابراین مراکز نظامی آن از دوران جنگ سرد واجد اهمیتاند.
هیچ بعید نیست که بخشی از حملات پهپادی به تبریز از مرز باکو بوده باشد. با توجه به احتمال هک شدن سیستم پدافند در روز اول نبرد (جنگ الکرونیک) ممکن است ردیابی پرواز پهپادهای دشمن از مسیر باکو به تبریز مقداری با تأخیر انجام بپذیرد. اما اگر این اتفاق افتاده باشد و پرندههای تهاجمی دشمن از خاک باکو برخاسته باشند، این موضوع؛ اولاً نتیجۀ مستقیم اشغال قراباغ کوهستانی است زیرا استان آذربایجان شرقی، مرزی با قلمرو اصلی جمهوری باکو ندارد و صرفاً با حوزۀ جنوبی قراباغ هممرز است. درثانی این امر تحقق همه پیشبینیهایی است که بسیاری از جمله من از اواسط دهه ۱۳۹٠ درخصوص وضع استراتژیک این حوزه دادیم و گفته بودیم که سقوط قراباغ منجر به بازشدن میدان جدیدی علیه امنیّت ایران در شمالغرب خواهد شد که اسراییل بیشترین سود را از آن خواهد برد. سوماً اگر ثابت شود که پهپاد یا هرچیزی دیگری از باکو به سمت ایران به قصد ترور، لجستیک، خروج جاسوسان، حمله یا هر نوع تهدید دیگری وارد شده باشد، باید براساس اقتضای این رفتار خصمانه با آن مملکت رفتار کرد.
۳) فعالیّت جاسوسی در چند ماه گذشته در تبریز افزایش یافته است، دستگیری و کشف شبکۀ جاسوسی مربوط به «ابوالفضل رنجبر» در ماههای گذشته فقط یکی از این موارد است. رنجبر عنصری تجزیهطلب و هدایتگر یک شبکۀ قومی در منطقه بود که با پوشش عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد (به عنوان مدرس حقوق کار و مالیه) در بین دانشجویان و جوانان فعالیت میکرد. در اصل تمرکز بر فعالیتهای مخرّب او منجر به کشف فعالیتهای جاسوسیاش شد که نشاندهندۀ مسیر نهایی هر کنشگر قومی است. البته عدهای از دوستان و اعضای شبکه جاسوسی او سعی کردند دستگیری رنجبر را به دلیل فعالیت قومگرایانه و در نتیجه سیاسی جلوه دهند، غافل از اینکه رنجبر واقعاً ازطرف تشکیلات ضدِّ جاسوسی دستگیر شده و این نوع دستگاهها هم وظایف تعریف شدهای جدا از مسائل سیاسی یا جرایم تبلیغی دارند.
به هرحال این نوع شبکههای جاسوسی در شناسایی نقاط حساس تبریز و ویرانی بخشهایی از آن نقش حیاتی دارند و بدون جمعآوری اطلاعات از سوی گروههای اتنو-جاسوس امکان شناسایی و تشخیص اهمیت این مراکز ممکن نمیشد.
@barsakht
۴) حمله به تبریز و تضعیف توان نظامی و ژئوپلیتیکی این شهر میتواند نقش مستقیمی با حمله به دالان زنگزور داشته باشد که مطلوب ترکیه، اسراییل و باکو است. بنابراین انواع گروههای پانترک از تخلیه ظرفیت استراتژیک تبریز خوشحالاند.
بین گستردگی آسیب به پدافند تبریز و شمالغرب کشور با گستردگی اقدامات جاسوسان تجزیهطلب که با شبکهسازی جمهوری باکو به صورت وسیع از پهپاد، کوادکوپتر و پرتابههای کوچک برای درگیر و مشغول کردن پدافند استفاده کردند ارتباط وجود دارد.
جالب اینکه یک تلویزیون اینترنتی مرتبط با عناصر «نفوذی» در هفتههای گذشته تلاش زیادی کرده تا برای تحت تأثیر قراردادن روحیۀ عمومی از بازشدن دالان جعلی زنگزور حمایت کند و آن را یک پروژۀ عادی جلوه دهد که مطلوب همه بازیگران از جمله روسیه و چین است بدون اینکه به نقش اسرائیل اشاره کند.
میبینیم که گروههای جاسوسی و گروههای نفودی چگونه مکمل سیاسی هم میشوند و همدیگر را پوشش میدهند. اکنون اخباری در خصوص آمادهباش کامل نظامی و فراخوان نیروهای ذخیره در جمهوری باکو و احتمال حمله به حوزۀ زنگزور به گوش میرسد که با عملیات نظامی علیه ایران و بمباران تبریز گره خورده است. با توجه به اینکه مراکز نظامی این شهر نقش مهمی در کنترل مرزهای شمالغرب ایفا میکنند حمله به پادگانهای نظامی و به ویژه مراکز هوایی آن اهمیّت استراتژیک دارد. اگر جنگ مدت زیادی ادامه پیدا کند و به زودی متوقف نشود، احتمال حمله باکو و اسرأییل به زنگزور وجود دارد. اینجاست که نقش دوگانۀ اردوغان نیز شفاف خواهد شد.
✍️ سالار سیفالدینی
@barsakht
✅ چرا پاکستان از ایران حمایت کرد؟
❇️ پس از تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران، پاکستان موضعی بیسابقه اتخاذ کرد؛ از سخنان صریح وزیر دفاع و مصوبه مجلس تا حمایت نخستوزیر و تظاهرات گسترده مردمی در سراسر کشور با شعار «ایران تنها نیست». این واکنش، فراتر از حمایت دیپلماتیک، یک همبستگی تاریخی و فرهنگی را بازتاب داد.
❇️ ریشه این موضعگیری، در پیوندهای تمدنی و دینی ایران و پاکستان نهفته است؛ ملتی که میراثدار فرهنگ اسلامی-ایرانی است و در لحظات حساس، همدلی تاریخی خود را نشان داده است. رابطه دو کشور از گذشته تا کنون، مبتنی بر حمایت متقابل بوده و امروز این روحیه بیش از پیش بروز یافته است.
❇️ اما پاکستان دلایل راهبردی نیز دارد؛ پس از چرخش آمریکا به سمت هند و حمایت اسرائیل از دهلی، اسلامآباد دریافت که دیگر نمیتواند بر غرب تکیه کند. در چنین شرایطی، همصدایی با ایران نهتنها بیانگر هویت اسلامی، بلکه بخشی از بازتعریف منافع ملی پاکستان است.
❇️ این حمایت فرصتی طلایی برای تقویت همگرایی کشورهای اسلامی است. اگر تهران و اسلامآباد با درایت عمل کنند، میتوانند پایهگذار جبههای نیرومند علیه پروژههای تفرقهافکنانه دشمنان منطقه شوند.
دکتربهرام زاهدی
@barsakht