💢*اجرت را ضایع نکن...
.
📩حاج بصیر در نامه ای به فرزندش «مهدی» می گوید: مهدی جان! تو پدر منزل هستی و مسوولیت تو حالا سنگین است. خوشا به حال تو كه در این سن و سال مسوولیت منزل به دوش تو افتاد و من به تو افتخار می كنم.
.
طوری رفتار كن كه هیچ كس خیال نكند پدرت در جبهه است و تنها هستی به كسی نگو بابام جبهه است، اجرت را ضایع نكن. وقتی دلتنگ شدی سری به مزار شهدا بزن و زیارت كن و به آنها بگو اگر شما شهید شدید. بابام سنگر شما را پر كرده و انشاء الله راه كربلا باز می شود و پدرتان و مادرتان و همسر و فرزندان تان به پیش امام حسین(ع) می روند و زیارت می كنند.
.
اگر یک فرزند شهید را دیدی نزدیک او برو و با او صحبت كن و دلداری بده و برادرانه و با محبت رفتار كن كه او احساس كمبود نكند. به او بگو رزمندگان انشاءالله پیروز می شوند و انتقام خون شهدای ما را می گیرند.
.
#سالروز_شهادت
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
#هفت_تپه_ی_گمنام
#سردار_شهید_حاج_حسین_بصیر
لینکگروه فرهنگ سازان در ایتا
👇👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3427467402C912f4fa7a5
🪴تونل مرگ درست کرده بودند.شروع کردند شلاق زدند.سرباز بعثی حین شلاق زدن به ابوترابی کابل از دستش افتاد.حاجی خم شد و کابل و داد به دستش...با این حرکت حاجی اون افسر بعثی متحول شد و توبه کرد و دیگه هیچ یک از اسرا را شکنجه نمیکرد...( راوی اسداله جلیلی)
.
🪴 بیاد سیدآزادگان سیدعلی اکبر ابوترابی_مدت اسارت :
ده سال_محل دفن : صحن آزادی حرم آقا امام رضا...
.
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
#هفت_تپه_ی_گمنام
46.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#بیاد_شهید_محمدرضا_صادقی_از_فرماندهان_گردان_حمزه_لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
.
▪️مادر میگفت : من که ندیدمش زیاد ؛ کلا جبهه بود ، ريشش اونجا دراومد.وقتی می اومد خونه از بوی تنش میفهمیدم که تو خونه ست.چندبار بهم گفتن مفقود شد ، تا اینکه بالاخره تو جزیره مجنون مفقود شد...
.
🇮🇷۴ تیر سالروز شهادت فرمانده شهید محمدرضا صادقی صلوات ... ( 🎥 کلیپ دیدار با مادر شهید صادقی_بابل ، امیرکلا خرداد ۱۴۰۲ )
.
#دیدار_والدین_شهدا
#هفت_تپه_ی_گمنام
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
🌹 زنجیر گردنش می ارزد به تسبیح
دستِ مقدس نماهایی ؛ که آن روزها رنگ
و جبهه و جنگ را ندیدند و کنج خانه هایشان مشغول ذکر گفتن بودن...
#هفت_تپه_ی_گمنام
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🪴نگاه_کنید
.
🌷 روایت شهیدی که بوی خوشش بین بچه های جبهه معروف بود و همه بدنبال اسم عطرش میگشتند....ازش سوال میکردن اما او به کسی نگفت، تا بعد شهادتش تو وصیت نامه ش نوشت ........!!!(( 🌹#کلیپ #روایت #شهید #حسینعلی_اکبری ...))
.
#بوی_خوش
#یا_ابا_عبدالله
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
🌹یک روز به من گفت:
«اگر #شهید شدم، این دو #دست #لباسم را #تحویل #سپاه بده تا حقی از #بیت_المال، به گردن من نماند.»...
.
یک دست لباس بادگیر و یک دست لباس سبز سپاه درخانه داشت. من خیلی این دو دست لباسش را دوست داشتم. هر وقت با این لباس او را می دیدم، افتخار می کردم. یک روز به من گفت:«اگر شهید شدم، این دو دست لباسم را تحویل سپاه بده تا حقی از بیت المال، به گردن من نماند.»
.
▪️من قانع نمی شدم و می گفتم:
«این لباس ها تنها یادگارهای توست و من می خواهم آن ها را پیش خودم نگه دارم.»
. هر چقدر اصرار کرد نتوانست مرا راضی کند. به ناچار وقتی دید قانع نمی شوم، گفت:
«بادگیرم را تحویل سپاه بده اما لباس سبز را فقط با اجازه ی فرماندهی سپاه جویبار می توانی پیش خودت نگه داری.»
.
🦋قبل از شهادتش به اسارت درآمد. روزهای آخر اسارتش در آخرین نامه ای که از اردوگاه برایمان نوشت هم، بار دیگر به همین موضوع اشاره کرد و بر آن تأکید کرد. دو روز بعد از این نامه به شهادت رسید و جنازه اش به ما تحویل داده شد. حالا بعد از سال ها من ماندم و یک لباس...
.
💢راوی :همسر سردار شهید نادعلی رضایی🌷
#بیت_المال
#هفت_تپه_ی_گمنام
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
🌸🍃برای عضویت در گروه ایتایی فرهنگ سازان روی لینک زیر بزنید 👇👇
╭─┅🍃🌸🍃┅─╮
https://eitaa.com/joinchat/3427467402C912f4fa7a5
╰─┅🍃🌸🍃┅─╯
💠 #دیدار_سید_مجتبی_با_علامه_حسن_زاده_آملی
.
▪️یک روز سیدمجتبی بچههای هیأت را به روستای ایرا، (از توابع شهر آمل) که منطقه ای ییلاقی و باصفا بود، برد.هدف، زیارت و دیدار با حضرت علامه حسن زاده آملی بود. یکی یکی بچهها را فرستاد داخل اتاق. خودش هم، همان پایین مجلس در کنار درب ورودی نشست.
.
▪️حضرت علامه در بالای مجلس نشسته بودند. علامه قبل از شروع صحبت نیم خیز شد و درب اتاق را نگاه کرد. بعد اشاره کرد که سید جلو برود و نزد ایشان بنشیند.سید هم رفت و در کنار علامه نشست. علامه، روی شانهی او زد و چیزی گفت. از دور دیدم سید سرش را به حالت ادب پایین گرفته. بعد از اتمام دیدار، به سید گفتم:«علامه به شما چی گفت؟»
.
▪️سید جواب درستی نداد. هرچه اصرار کردم پاسخی نشنیدم. این اخلاق سید بود. همیشه کمتر از خودش حرف میزد. از نفری که جلوتر نشسته بود، ماجرا را پرسیدم. گفت:«وقتی علامه روی دوش سید زد به او گفت: بنده در چهره ی شما نوری میبینم. بیشتر مواظب خودتان باشید.»وقتی برای برگشت، سوار ماشین شدیم، سید دوباره به حضور علامه رسیده بود.( راوی: حمید فضل الله نژاد)
.
#شهید_علمدار
#هفت_تپه_ی_گمنام
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
🌸🍃برای عضویت در گروه ایتایی فرهنگ سازان روی لینک زیر بزنید 👇👇
╭─┅🍃🌸🍃┅─╮
https://eitaa.com/joinchat/3427467402C912f4fa7a5
╰─┅🍃🌸🍃┅─╯