9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سخنان آیت الله محسن قمی معاون امور بین الملل دفتر مقام معظم رهبری ؛ در خصوص جزئیاتی از مجروحیت رهبر معظم انقلاب بعد از حمله به بیت رهبری/ وضعیت سلامتی و تدبیر امور توسط آیتالله امام سیدمجتبی خامنهای (مدظلهالعالی )
32.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 انتشار براینخستینبار | سخنان حاجقاسم دربارۀجنگ با آمریکا و رژیمصهیونیستی، بستن تنگۀ هرمز و پاسخ منطقهای ایران
پیشبینی #شهید_سلیمانی چند ماه قبل از شهادتشان دربارۀ ابعاد جنگ ایران و دشمن آمریکایی.صهیونی
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترانه بسیار زیبای آفریقایی برای جنگ ایران
زادگاه شیران
ببینید و سرشار از شوق شوید، شما ملت مبعوث شده نور امیدی در دلهای مستضعفان جهان شدید، پایدار بمانید و این نور امید را به خورشید ظهور منجی دنیا گره بزنید.
unKnownاکبر محمودی علیرضا یوسف زاده_1776114360_0.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
🎼مدح:"لبیک سید مجتبی".....❤
الله الله الله اکبر خامنه ای رهبر
#جانفدا🇮🇷
#رهبر
#سید_مجتبی_خامنه_ای_رهبر❤
🎤#اکبر_محمودی_وایقان_و_علیرضا_یوسف_زاده_ی_وایقان
╭┈────𖦹 🌱بروز مداحـے
╰─┈➤↯
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥ظریف در آن مقاله خارجی خودش به آمریکا گرا داده بود که اگر ایران امتیازات تو را قبول نکرد زیرساختهایش را بزن/ اینکه وزیر اسبق امور خارجه کشور برود در یک نشریه خارجی مقاله بنویسد و از آنجا به مسئولان کشور خودش توصیه کند که به آمریکا امتیاز بدهند و تسلیم شوند خیلی عجیب است
دکتر میثم ظهوریان عضو هیئت رئیسه کمیسیون اقتصادی مجلس :
🔹️ظریف رسما در مقاله خودش نوشته بود باید تنگه هرمز را برای عبور آمریکاییها باز کنیم، مثل اینکه ایشان خبر ندارد چرا تنگه هرمز بسته نشده است.
🇮🇷
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥شعرخوانی صابر خراسانی در میدان انقلاب تهران
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۸۶
دو زن زخم خورده که هر کدام به گونه ای از شاهزاده طلال کینه در دل داشتند،
دستهای یکدیگر را فشردند که با صدای تق تق درب کابین به خود آمدند
امینه شال روی سرش را جلوتر کشید و بدریه در حالیکه اشک چشمانش را پاک میکرد
به سمت درب رفت
پشت درب کابین ، جوانی بود با سینی در دست که اجازه ی ورود می خواست ، بدریه
همانطور که خود را کنار می کشید ،گفت :ساعتی قبل ،بنده برای بانوی جوان،
عصرانه آوردم
آن جوان بی توجه به حرفهای بدریه ، جلو رفت ،سینی را روی میز گذاشت ،از زیر
چشم ، دزدانه نگاهی به صورت امینه انداخت و گفت :گویا بانو از دیروز چیزی میل
نکرده اند، سفارش کارگزار است که برای ایشان خوردنی های متنوع بیاوریم
امینه که انگار لحن صدا برایش کمی آشنا می آمد ،سر ش را بالا آورد، به چهره ی آن
مرد نگاه کوتاهی انداخت ، برخلاف لحن گفتارش ،چهره اش بیگانه مینمود
امینه دوباره رو به پنجره نمود و غرق حرفهای دقایق قبلشان با بدریه شد
عادل که از دیدن چهره ی غم زده و چشمان پف کرده ی امینه ، قلبش جریحه دار شده
بود ،با تعظیمی کوتاه ، کابین را ترک کرد ، او برای اینکه چهره اش شناخته نشود ،
ریش پرپشت و مردانه اش را که هر روز ساعتها به آن ور میرفت، با تیغ از ته زده
بود و با اندکی گریم ،از هیبت یک شاهزاده به هیکل یک خدمتکار در آمده بود
عادل وارد کابینی که عبدالرحمان در آنجا مشغول رسیدگی به کارهایی که تمامی
نداشت،شد
عبدالرحمان به محض ورود عادل ، لبخند گشادی زد و گفت :چه خوب با نقشت کنار
آمده ای ، قول میدهم اگر الان جلوی پدرت هم بودی، او هرگز تو را نمی شناخت
عادل خنده ی بلندی کرد و گفت :چشم بسته غیب می گویی؟؟ پدرم اگر با همان قیافه ی
اصلی هم مرا ببیند ، گمان نکنم مرا بشناسد ، آخر من در بین انبوه فرزندان قد و نیم قد و
جوان وپیرش ،گم هستم
عبدالرحمان که از شوخی با مزه ی عادل سر ذوق آمده بود ، قهقه ای زد و گفت :بیا
بنشین شاهزاده....بگو ببینم کنجکاویت تا کجا پیش رفته و به کجاهای این قصر پرنده
سرک کشیده ای؟
عادل همانطور که همه جای کابین را از نظر می گذراند گفت :تو بگو به کجا سرک
نکشیده ام...
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۸۷
عبدالرحمان دوباره نیشش باز شد وگفت :یعنی به کابین میهمان اختصاصی پدرت هم
سر زده ای؟
عادل که در پی فرصتی برای گفتگو پیرامون امینه بود ، خودش را جلوتر کشید و با
لحن آهسته ای گفت :پس که چی؟؟ هم اینک از آنجا می آیم....به نظرم آن میهمان از
این مسافرت چندان رضایتی نداشت
عبدالرحمان چشمانش را گشاد کرد و با حالتی که انسان را میترساند
گفت :چشمم روشن
حالا دیگر به سراپرده ی پدرت هم سرک می کشی ؟
عادل شانه اس را بالا انداخت و گفت :می گویی پدرم....پدرم است دیگر ،غریبه که
نیست، دیر یا زود می فهمیدم ،حالا ماجرایش چیست؟
عبدالرحمان سری از روی تأسف ،تکان داد و گفت :پدرت در صید و به دست آوردن
زنان زیبا ،اشتهایی مهار ناپذیر دارد ،اگر به خودش باشد دوست دارد تمام زنان زیبای
دنیا را از آن خود کند ،درست مثل پادشاه فقید عربستان ، یادم است سالها پیش که پادشاه
زنده بود ،جشنی راه انداخت و از سرتاسر جهان میهمان های زیادی دعوت کرد ،در بین
این میهمانان زنی زیبا به همراه شوهرش شرکت کرده بود ،زنی که در آن سال به عنوان
ملکه ی زیبایی کشورش انتخاب شده بود
پادشاه عربستان چشمش دنبال او بود ، چند روز بعد این ملکه ی زیبایی ناپدید میشود و
بعد از یکهفته ای که بی نام ونشان گم وگور بوده ، پیدا میشود و به همه میگوید که
ربوده شده و در قصر پادشاه عربستان به سر میبرده....آری عادل جان، شاهزاده ی
زیبای دربار، پدرت راه پدرانش را ادامه میدهد
عبدالرحمان نگاهی به چشمان خیره ی عادل انداخت و با لحنی مضحک ادامه داد :
امیدوارم این خصلت را از پدرت به ارث نبرده باشی
عادل که انگار در این عالم سیر نمیکرد گفت :میدانستم که دربار آل سعود درگیر چنین
مسائلی است اما نمی دانستم این موارد قدمت دارد وبه نوعی موروثی ست ....حالا
قضیه ی این دخترک بینوا چیست؟؟ نکند او را هم مانند آن ملکه ی نگون بخت ربوده
اید؟
عبدالرحمان از جایش بلند شد ، انگار میخواست بررسی کند که هیچکس نزدیک این
کابین نباشد ،درب را باز کرد ،خارج کابین کوچکش را از نظر گذراند ، داخل شد و با
لحن آرامی گفت :پسر....هر چه می گویم و می شنوی ، از من نشنیده بگیر ....این
دختر زیبا هم انگار از کمند نگاه پدرت در امان نمانده ،به نوعی او را ربوده اما
برخلاف آن ملکه ی زیبایی، ایشان مجرد و تنهاست و پدرت به راحتی او را به عقد خود
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۸۸
در میاورد و به احتمال قوی در روزهای آینده ، زن بابای تو و جزء حرمسرای شاهزاده
طلال در می آید..
از سخنان عبدالرحمان حس بسیار ناخوشایندی بر وجود عادل سایه افکند....او از گذشته
ی مادرش چیز زیادی نمی دانست اما برایش کاملا واضح بود که روزگاری قبل
مادرش هم برخلاف خواسته اش به اجبار همسر پدرش شده ، با خود عهد کرد، اجازه
ندهد این اتفاق برای دختر دیگری رخ دهد...خصوصا دختری که از قضا دل او را هم
اسیر صورت زیبای خود نموده بود
بعد از گذشت چند ساعت ،بالاخره خلبان هواپیما فرود آمدن هوا پیما را در باند فرودگاه
جزیره اعلام نمود ، صدای خلبان در سالن اصلی و کابین های خصوصی پیچید
دنیای مسافران هواپیما متفاوت بود ، یکی از رسیدن به جزیره ای اسرار آمیز در پوست
خود نمیگنجید ، یکی با یادآوری جشن های پر زرق وبرق و پر هزینه ی شاهزاده های
هوسران سعودی ، در آسمان خیالش سیر میکرد
عبدالرحمان همه ی تلاشش را به کار میبرد تا رضایت اربابش را تمام و کمال کسب
کند
اما برای امینه این سفر جور دیگری بود و دنیای بدریه و امینه که تا چند روز پیش با
هم فاصله داشت و برای یکدیگر غریبه ای بیش نبودند ، به هم نزدیک شده بود و هر
کدام به امید دیگری در انتظار اتفاقات پیش رو بودند
عادل هم ...در قالب یک خدمتکار عرب ،مانند عقاب تیزبینی چشم از مسافر ویژه ی قصر پرنده ی پدرش بر نمی داشت
به محض اینکه پا روی زمین جزیره گذاشتند ، متوجه شدند وارد فرودگاهی بسیار
پیشرفته و مجهز شده اند ،ماشین های سلطنتی که برای استقبال و انتقال این میهمان
عزیز آمده بودند، از دور پدیدار شدند
عادل ناخواسته اولین قانون خدمتکاران را شکست و درست اتومبیلی را که پشت سر
اتومبیل حامل امینه و آن زن همراهش بود انتخاب کرد و درب جلو را باز نمود و نشست
راننده ماشین که از جسارت یک خدمتکار رده پایین به خشم آمده بود ، اشاره کرد تا، عادل پیاده شود و با اتومبیل هایی که برای انتقال خدمه آمده بودند حرکت کند، اما عادل
مصمم تر از آن بود که از لحن یک راننده بترسد ، پس با اشاره به پشت سرش گفت :
آقای عبدالرحمان ، کارگزار اصلی خدمه به من حکم کرده که در این اتومبیل سوار شوم
و میهمان ویژه ی شاهزاده را تا محل اقامتش همراهی نمایم و به نوعی اسکورت ایشان
هستم