کروات سیاه و سفیدی بر تن داشت .لباسی که نه تنها او را خوش تیپ نکرده بود ،بلکه
چاقی نافرمش را بیش از پیش به رخ می کشید
عادل با دیدن او نفس راحتی کشید ، با آمدن شاهزاده طلال ، انگار مجلس جانی دوباره
گرفته بود، با اشاره شاهزاده طلال، نوازنده ها موزیک ملایم عربی را شروع به نواختن
کردند و پذیرایی شروع شد
عده ای از میهمانان ، خود به سراغ میز اصلی غذا میرفتند تا با سلیقه ی خود غذا را
انتخاب در ظرفشان بچینند و عده ای دیگر سفارش غذای مورد علاقه شان را می دادند
تا خدمه برای آنها بر سر میزشان بیاورند
عادل گوشی را مانند شب گذشته در جیب لباسش جاساز کرده بود و سعی می کرد
طوری حرکت کند که صحنه های خوبی شکار نماید ، خیلی آرام دکمه ی بغل گوشی را
فشار داد و با لبخندی که به عبدالرحمان زد به او فهماند که می خواهد در اطراف گشتی
بزند، عبدالرحمان هم سری به نشانه ی رضایت تکان داد
عادل کمابیش به همه جای تالار بزرگ سرکی کشید و ناگاه جلوی درب سمت چپ سالن
که مخصوص عبور و مرور خدمه ی پذیرایی بود متوجه مردی شد که مثل عقابی
تیزبین همه جا را زیر نظر داشت و یک لحظه نگاهش در نگاه عادل گره خورد ، عادل
که دستپاچه شده بود ، ناخواسته به سمت عبدالرحمان حرکت کرد ، انگار جای او، در
جوار عبدالرحمان امن است و مانند کودکی ست که در پی آغوش مادرش باشد
خود را به عبد الرحمان رساند و با التهابی در حرکاتش ، پشت سرش را نگاه کرد و
متوجه شد همان مرد که کت وشلوار تنش بود و از ظاهرش بر می آمد که عرب باشد ،
به آرامی او را دنبال می کند
عبدالرحمان متوجه دستپاچگی عادل شده بود ،حرفش را با مرد عرب کنارش نیمه تمام
گذاشت ، نگاهی از سر تعجب به او انداخت ،ابروهایش را بالا داد و گفت :چه شده؟
انگار از چیزی ترسیده ای؟
عادل سرش را پایین آورد و گفت :پشت سر مرا ببین مردی قوی هیکل و با کت
وشلوار می آید ،او کیست؟
عبدالرحمن سرش را کمی جابه جا کرد ،از بغل عادل پشت سر او را نگاهی کرد،
لبخندی روی لبش نشست و کنار گوش عادل آرام زمزمه کرد :اوه اینکه ابو وردان
است ، یکی از ریزبین ترین و باهوش ترین نیروهای اطلاعاتی دربار ، او شامه ی سگ
دارد و بوی جنایت را از چند فرسخی تشخیص می دهد، شاهزاده طلال ابو وردان را
در اینجا به کار گرفته تا مجلسمان امن امن باشد ، او و افراد تحت امرش موظف هستند
تا همه جا را بپایند تا هیچ خبری از این جشن به بیرون درز نکند، یعنی منظورم این است
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۱۳۸
ممکن است کسی وسایل فیلمبرداری و عکاسی همراه داشته باشد ، اینان دستور دارند که
مانع چنین کارهایی شوند
عادل با شنیدن این حرف ،ضربان قلبش تندتر شد ، نفسش را در سینه حبس کرده بود که
ابو وردان با دست به پشتش زد
عادل مثل فنر از جا در رفت و صاف ایستاد
عبدالرحمان همانطور که لبخندی روی لب داشت ،دستش را به طرف او دراز کرد
و گفت :چطوری ابو وردان؟
ابو وردان نگاه مشکوکی به عادل انداخت و رو به عبدالرحمان گفت :وقت حال و احوال
نیست، این جوانک کیست و جزء کدام خدمه است؟ مدتی ست زیر نظرش گرفته ام ،
هیچ کاری نمی کند اما مدام در رفت وآمد است ، باید تفتیش شود
عبدالرحمان نگاهی از سر سرزنش به عادل انداخت و همانطور که دست ابو وردان را
می گرفت او را به گوشه ای کشید و به آرامی مشغول گفتگو با او شد
عادل که حسابی ترسیده بود در دل مدام دعا می کرد و از خدا می خواست تا همه چیز
ختم به خیر شود ، او می خواست طوری دوربین موبایل را خاموش کند ، اما هرگونه
حرکتی از سمت او باعث مشکوک تر شدن ابو وردان به او میشد
عادل مانند خدمتکاری سربه زیر کنار دیوار ایستاد و منتظر نتیجه ی صحبت های
عبدالرحمان با او بود
جوش و خروشی در تالار حکمفرما بود و تلاطمی شدیدتر درون وجود عادل در جریان
بود ، بالاخره بعد از گذشت دقایقی سخت و نفس گیر ، گویی عبدالرحمان موفق به
راضی کردن ابو وردان شد
ابووردان همانطو ر که سرش را تکان می داد با نگاه ترس بر انگیز و مشکوکش به
عادل خیره شده بود ، چیزی آهسته زیر لب گفت ،به طوریکه عادل هیچ نفهمید و حرکت
کرد و به سمت دیگر تالار به راه افتاد
عبدالرحمان همانطور که دستهایش را پشت سرش حلقه کرده بود ،جلو آمد و با لحن
گلایه آمیزی گفت :چه می کنی پسر؟ حقش بود میگذاشتم تفتیشت کند ، اما ترسیدم
مدارک هویتی همراه داشته باشی و پته مان را بریزی روی آب ،یا به نحوی ابو وردان
متوجه شود که تو کیستی ، مجبور شدم آنقدر آسمان ریسمان بهم ببافم تا او را دور بزنم
و قانع کنم، درست است که گفتم ، امشب راحتی و هر کار دوست داری بکن وبه
هرکجای تالار خواستی ،برو ، اما آنقدر کنکاش کردی که ابو وردان را به خودت
مشکوک نمودی و با تحکمی در صدایش ادامه داد ، بدان ابو وردان الان بیشتر حواسش
به توست ، خواهشا از کنار من تکان نخور
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۱۳۹
کتاب شلوار سه خطی نوشته خانم حسینی که گوشه ای از خباثت یهود صهیون و مظلومیت فلسطین را به تصویر کشیده است.
این رمان واقعی آزمایشگاه های مخوفی را که ایران عزیز موفق به نابودی آن شد، به تصویر می کشد
اگر همین حالا برای سفارش این کتاب اقدام کنید، تخفیف خوبی دریافت خواهید کرد
برای تهیه این کتاب جذاب و ارزشمند به آی دی زیر پیام دهید👇👇
@Adm_ketab
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 حالا وقتشه که اون فیلم یک دقیقه ای ببینیم
▪️درباره لزوم قطع بودجه نظامی کشور رو مجدد ببینیم؛ حتما اینبار چیزهای خیلی جدیدتری از این صحبتهای هاشمی دستگیرمون میشه. رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، ایستاد تو سالن کنفرانس سران گفت: «نیروهای نظامی بیشترین بودجه رو میبرند! ژاپن و آلمان اگر پیشرفت کردند برای اینه که ارتش هاشونو کنار گذاشتند. دنیای فردا دنیای گفتمانه و این راه باز شده و مطمئن هستم در دولت دوم آقای روحانی محقق خواهد شد» کل سالن، سران ایستاده تشویقش کردند! میدونید چه کسی محکم ایستاد و نگذاشت ملت ایران و ملت های منطقه گوشت دم توپ بشند.
▪️رهبر شهید انقلاب حضرت آیه الله العظمی امام سید علی خامنهای (رحمه الله علیه ) آقا ایستاد و فرمود: «آنهایی که این حرف ها رو زدند یا احمق هستند یا خائن»اگر الان بر بام افتخار قدرت منطقه ایستاده ایم بابت رهبری آن پیر فرزانه است.
✍مهم/ مراقب آن جماعتی که برای مغروق استخر کاخ فرح ایستادند و کف و سوت زدند باشید . آنها هنوز در این مملکت هستند....
هر چی دوست دارین نثار روحش کنید😊
توی گروه طنز جبهه، بچه ها راجع به مزخرفات اینترنشنال که توی مخ مخاطبین ساده لوحشان میریزن بحث میکردن
بحث سر این حرف بود که به میدان دارها میگن پول میدن
والا ما تمام شبها رفتیم، جز اینکه پول برای کمک با عناوین مختلف ازمون میگیرن، چیزی نمیدن، البته بالاترین چیز نصیبمون میشه که اونم لبخند رضایت آقا امام زمان و نائب ایشون هست و صد البته ثواب جهاد الی الله
در همین احوالات یکی از مخاطبین پیامی بهم داد که حالم را دگرگون کرد
بخونید و برسونید دست اونایی که شدن بلندگوی دشمن
«سلام خانم حسینی جان
عزیزدل خواهر
بپرسین یکی مثل همسرمن که برای خنثی سازی رفته بوده ودودستش قطع شده و پدرشوهرش که طاقت دیدن این وضع رونداشت وپسروعروسش هم پارسال توجنگ دوازده روزه شهیدشدن وشوهرمن تک پسربودوپدرش درجاسکته کردوفوت شد شبی چقدرمیدن ؟»