eitaa logo
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
5هزار دنبال‌کننده
497 عکس
570 ویدیو
13 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
بدریه آهی کشید و گفت :نه غیر مستقیم از زیر زبان رشید کشیدم، تمام دوستان و عواملش ،همه در همین هواپیما حضور دارند امینه شروع به قدم زدن کرد و لحظاتی سکوت در کابین حکمفرما شد امینه نگاهی به بدریه انداخت، دلش به حال او سوخت ، امینه خود را مقصر میدانست آخر تمام این کارها برای نجات او بود ، پس برای دلداری دادن بدریه ، کنارش رفت و گفت :حالا نگران نباش، آن جایی که تو گوشی را گذاشتی ، خیلی در دید نیست ، باید دعا کنیم که ابو وردان آن را نبیند و از طرفی اگر هم دید ، چیز قابل عرضی روی آن نیست، مگر ندیدی که عادل تأکید کرد تمام محتویاتش را پاک کرده بدریه آه بلندی کشید و گفت :من بدشانسم ...بدشانس....همین داشتن گوشی هوشمند در آن جزیره که تأکید کرده بودند همراه هیچکس نباشد ، خودش جرم بزرگی است و مدرک قاطعی برای بردن گردن بدریه بدبخت به زیر تیغ طلال شکم گنده امینه به میان حرف بدریه پرید و گفت :توکل کن....به خدا توکل کن ، باید به طریقی از عادل هم نظرخواهی کنیم بدریه نگاهی به امینه انداخت و گفت :نه آن جوانک بیگناه را درگیر این موضوع نکن...من کوتاهی کردم ....خودم هم باید به طریقی درستش کنم ، حتی اگر شد بدریه ادامه حرفش را خورد و همانطور که از کابین خارج میشد گفت :ببخش که ناراحتت کردم ، اما حالم طوری بود باید با کسی در میان میگذاشتم تا کمی آرام شوم....ان شاالله همانطور که گفتی ابووردان کور میشود ،گوشی را نمی بیند، من میروم احتمالا باید آماده فرود شویم...مراقب خودت باش.....سعی می کنم داخل عمارت قصر اگر موقعیتی بوجود آمد به تو سر بزنم ، امینه خودش را به بدریه رساند و گفت :خواهش میکنم ، اخبار را از رشید بگیر و من را بی خبر نگذار...درضمن همین الان در این مورد با رشید حرف بزنی بهتر است بدریه سرش را تکانی داد و گفت :چشم حتما هر چه شنیدم به اطلاعات میرسانم، خودم هم فکر میکنم ، میبینم به رشید بگویم بهتر است و دستش را به نشانه خداحافظی بالا برد .و از کابین خارج شد و امینه ماند و هزاران فکر که در سرش چرخ میزد ❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
فصل:۱۸ با ماشین سلطنتی در حالیکه عقب ماشین تنها نشسته بودم ، وارد قصر شاهزاده طلال شدیم، دفعه ی قبل که مرا به قصر آورده بودند بیهوش بودم ، اما الان میتوانستم به راحتی اطرافم را نگاه کنم ، درب بزرگ قصر باز شد و ماشین وارد جاده ای باریک با آسفالتی درخشان شد ، دو طرف راه ، حوض های آب مستطیل شکلی بود که تا چشم کار میکرد درازا داشت و وسط هر حوض در فاصله های معین ،فواره های آب وجود داشت که به شکل دلفینی بودند که سر از آب درآورده بودند و از دهانشان آب به اطراف می پاشید و دو طرف حوض آب ،فضای چمنکاری زیبایی که انگار درونش باغ گلی جا ساز کرده بودند ،قرار داشت که نگاه به آن روح را جلا میداد اگر نمیدانستم که در کشور گرم و خشکی مثل عربستان هستیم ، با دیدن مناظر اطرافم حتما فکر میکردم در مناطق سر سبز استوایی قرار دارم از ساختمانهای متعدد اما مدرن و شکیل گذشتیم و عاقبت ماشین جلوی ساختمانی عظیم و سفید رنگ که نمای ساختمان با معماری بسیار زیبا و کنده کاریهای زیبا و گل مانند شکل گرفته بود، ایستاد به محض توقف ماشین ، مردی که لباس خدمه قصر را در بر داشت ،با عجله به پیشوازم آمد درب ماشین را باز کرد ، مرا با احترام زیاد پیاده نمودند و به سمت درب ساختمان راهنمایی کرد ، جلوی درب ساختمان دو زن خدمتکار جوان ایستاده بودند ، آن مرد با اشاره آن زنان را جلو خواند و گفت :اینجا حرمسرای قصر است و رو به آن دو ادامه داد :کنیزکان ،بانوی جوان را تا اتاق مخصوص حرمسرا همراهی نمایید امینه همراه دو زن خدمتکار وارد ساختمان شد و همزمان با ورود باد خنکی که آدم را سرحال میاورد به صورتش خورد ❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
ساختمانی بسیار وسیع که کف آن با قالی های زیبا و نرم ایرانی فرش شده بود و چلچراغ های بزرگ با حبابهایی که طلاکاری بود از سقف آویزان شده بود که عظمت آنجا را دو چندان مینمود امینه سعی کرد خیلی اطراف را نگاه نکند و راهی را برود که خدمتکاران نشان میدادند او کاملا می فهمید که دو زن همراهش و زنانی که از دیگر اتاقها نامحسوس سرک میکشند تا شکار جدید طلال را ببینند ، تمام حرکات او را زیر نظر دارند و احتمالا در ذهنشان ثبت می کنند تا برای دیگران نقل کنند ، پس سعی می کرد مانند بزرگ زاده ای مغرور رفتار کند تا آنها فکر نکنند او از دیدن اینهمه زرق و برق شگفت زده شده است بالاخره به اتاقی در انتهای سالن قرار داشت، رسیدند .یکی از خدمتکارها درب اتاق را باز کرد و امینه داخل شد وارد اتاق شد و درب را پشت سرش بست، اتاقی بزرگ و زیبا ،همانطور که انتظارش را داشت .روبه روی درب اتاق، پنجره ای بزرگ رو به فضای سبز وجود داشت که با پرده های حریر سفید رنگ پوشیده شده بود و در کنار پنجره میز چوبی با روانداز حریر که تناسب خاصی با پرده داشت و چهار صندلی در اطرافش که گویا برای صرف غذا از آن استفاده میشد ، قرار داشت داخل دیوار چسپیده به پنجره ، کمدی جاساز بود که مملو از کتابهای مختلف و وسایل تزیینی گرانقیمت بود ، امینه به سمت کتابخانه رفت ، دستی به روی کتابها کشید و اشیاء قفسه ی کناری را نگاه انداخت، مجسمه ای نقره ای و زیبا از یک اسب که شیهه کنان سوارش سعی در رام کردنش داشت ، یا فانوسی که کندکاریهای زیبا و طلایی داشت و ... در طرف دیگر اتاق ، تختخوابی بزرگ و سفید رنگ با کمینه های طلایی که دور تا دورش را پرده ی حریر آبی رنگی که از سقف آویزان بود ، گرفته بود. آن طرف تختخواب ،میز توالت و آینه ای بزرگ که دورش را قابی فلزی که منقش به گلهای ریز طلایی و نقره ای بود گرفته بود طرف دیگر تخت ، مبلمان با رنگ آبی کمرنگ قرار داشت که بسیار زیبا بود و به چیدمان اتاق میامد در جای جای دیوارهای اتاق ، آینه کاریهای ظریفی بکار رفته بود، تصویر لوستر زیبای سقف که از الماسهای شیک و بهم بافته تشکیل شده بود ، در آینه های دیوار صحنه ی زیبایی را خلق میکرد ، پایین اتاق دو درب وجود داشت که یکی کمد لباس بود و دیگری به توالت و حمام باز میشد، حمامی که بزرگی اش از خانه ی بعضی مردم عربستان هم بیشتر بود ❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
860.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اشاره سال گذشته رهبر شهید انقلاب به کار رئیس‌جمهور شهید رئیسی در مجمع عمومی سازمان ملل که ملّت را عزیز کرد روحش شاد که هر چه بود از ورزقان شروع شد😭 🪧 🪧 🪧