دشداشه ی بلند و عبایش را پوشید و چفیه ی قرمز و عقال مشکی ساده ای بر سر
گذاشت ، سوار بر لیموزین سلطنتی اش به همراه رشید که اینجا هم نقش راننده و هم
محافظ و هم معتمد او را بر عهده داشت ،راهی مقر حکومت سعودی شد
بعد از انجام مراحل معمول و متعارف همیشگی ،وارد سالنی که پادشاه عربستان معمولا جلسات خصوصی اش را آنجا بر پا میکرد ، شد
هنوز خبری از پادشاه نبود ، طلال روی نزدیکترین مبل به جایگاه پادشاه نشسته و
همانطور که از شدت استرس ناخن هایش را می شکست ، به اطراف سرک کشید
بالاخره بعد از گذشت ده دقیقه ، مالزم اصلی پادشاه وارد شد و ورود پادشاه را برای
تنها فرد حاضر در سالن ، اعلام کرد
با نمایان شدن قامت پادشاه ،طلال برخالف سن و سالش ،سریع از جا برخواست، سرش
را به نشانه ی احترام پایین انداخت و سلام غرایی کرد
پادشاه روی جایگاه خود نشست و رو به طالل گفت :خوب شاهزاده طلال بزرررگ چه خبر؟ احیانا در این نیم روز گذشته کاری نکردی که دربار را نقل محافل دنیا کنی؟
طلال که از نیش کلام پادشاه کمی برافروخته شده بود با حالتی شرمنده گفت :این چه
فرمایشی ست که میفرمایید ، ما جان و مالمان را برای حفظ دربار و آبرویش میدهیم..
پادشاه با عصبانیت به میان حرفش پرید و گفت :شما آبروی ما را نبرید ،لازم نکرده از
جان و ماااالتان بگذرید
طلال که ناراحتی در کالمش موج میزد گفت :قربان ، با اینکه خطای آنچنانی نکرده
بودم ، اما از شما عذر خواهی کردم و طبق خواسته ی جنابتان ، جشنی را که برایش
برنامه ها ریخته بودم و هزینه ها کرده بودم را بر هم زدم ، دیروز هم به محض رسیدن
به ریاض ،طبق امر شما ، ساعتها در جمع خبرنگاران حضور پیدا کردم تا به همه
بفهمانم آن خبرها و عکسها دروغ و جعلی ست، گرچه اگر می فهمیدند واقعی هم هست
اتفاقی نمی افتاد ، من از جیب خودم خواستم جشنی بگیرم ، آیا این خطای بزرگیست؟
پادشاه عربستان که کهولت سن باعث لرزش صدایش میشد ، با فریاد و لرزشی بیشتر در
صدایش گفت :چه قدر رو داری طلال ، به نظر خودت خطای بزرگی نکردی؟ تو با
این کارت آبروی ما را درعربستان که چه عرض کنم ، در کل دنیا بردی، هنوز می
گویی کار شاقی نکردی؟ نکند با این هنرنمایی هایت ، خود را مستحق پاداش هم می
دانی هااا؟
طلال که دیگر این سخنان خارج از تحملش بود ، دستش را مشت کرد و روی زانویش
زد و گفت :من آبروی شما را نبردم ، آبروی شما را آن آقازاده ای برد که چند سال پیش
راه را در مسیر تردد زائران کعبه، بست تا به غرورش خدشه ای وارد نشود و با
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۱۸۷
اینکار هزاران حاجی را به کشتن داد و وجهه ی عربستان را جلوی تمام کشورهای
جهان ،علی الخصوص کشورهایی که تلفات زیادی دادند، خراب کرد و بعد با نیش خندی
ادامه داد :تازه ، ب عدها به آن شاهزاده هم کلی هدیه و مشتلق دادید....فکر نکنید ما مثل
کبک سرمان را زیر برف نمودیم و هیچ نمی بینیم....نه جناب پادشاه ما می بینیم اما دم
نمی زنیم
طلال که با عنوان کردن این موضوع ،خشم خود را خالی کرده بود و احساس می کرد با
یادآوری آن جنایت ، خطای خودش به چشم نخواهد آمد ، خنده ای مرموزانه بر لب نشاند
و منتظر عکس العمل پادشاه شد
پادشاه عربستان بعد از لحظه ای سکوت، عصای مرصع و زیبایش را محکم بر زمین
کوبید و گفت :خاک بر سرت طلال...با این سن و سالت مانند کودکان حرف میزنی ، بر
خلاف اجداد زیرکمان ، ذره ای سیاست نداری ، آن شاهزاده که راه را بر حاجی ها
بست ،او با فرمان سلطنتی اینکار را کرد، آن کشته ها هر چه بیشتر بودند ،دل ما شادتر
میشد ، آخر همانطور که در اعترافاتت گفتی ، ما مگر به دین اسلامیم که از کشته شدن
حاجی مسلمانی خم به ابرو آوریم ؟ این حاجی ها در هر مذهبی که باشند ،از مخلص
ترین افراد آن مذهبند ، ما با کشتن آنها تعدادی از مخلص ترین دشمنانمان را که هر کدام
میتوانست رهبر لشکری بزرگ از هم کیشانشان باشند را کشتیم، این یک پیروزی
بزرگ برای ما بود و از طرفی در مجامع بین المللی ،این حادثه را نوعی اتفاق غیر مترقبه نشان دادیم که ما در آن دخالتی نداشتیم و قیافه ی حق به جانب هم گرفتیم ،در
صورتیکه که کل نقشه زیر سر خودمان طبق برنامه خودمان بود ، پس آن شاهزاده
سعودی که اجرای نقشه را برعهده گرفته بود ، مستحق پاداش بزرگی بود ، تو مستحق
بدترین مجازاتها هستی که در اعترافاتت با یک جمله به ظاهر ساده، پرده از واقعیت
وجودی آل سعود برداشتی
هر حرفی که از دهان پادشاه خارج میشد ، باعث تعجب طلال بود و حرفهای آخرش
مانند پتکی بر سرش فرود می آمد
طلال با هیجان و ترس به میان حرف پادشاه پرید و گفت :چرا یک موضوع ساده را
پروبال میدهید؟
یک فیلم از ما در فضای مجازی پخش شد که ما را مشغول جشن و پایکوبی و اصلا حرکات موزون نشان میداد ،این چه ربطی به رسوایی آل سعود دارد؟ نهایتش تیر
ترکش منتقدان دامن خودم را خواهد گرفت نه دربار و نه آل سعود..
پادشاه زیر لب دشنامی داد و گفت :اگر ما به موقع آن فایل صوتی که از افاضات شما
منتشر شده بود را از اینترنت جمع نکرده بودیم که حالا وضع خرابتر بود ، اما باز هم
مطمئن نیستیم که کسی آن فایل را بعد از شنیدن ، ذخیره نکرده باشد و در وقتی دیگر
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۱۸۸
دوباره روی دایره نری زد ..سپس همانطور که با تأسف سرش را تکان میداد ادامه داد :
انگار مشاورانت جرأت نکرده اند آن فایل صوتی را نشانتان دهند و به عکس و فیلم
بسنده کردند
طلال که فکر میکرد پادشاه کمی شورش می کند و اصلا چنین فایلی وجود ندارد گفت :
می شود این فایل را بشنوم؟
مالزم پادشاه با اشاره او ،در حالیکه سیستم جلویش بود ، گزینه ی مورد نظر را آورد و
بعد از چند لحظه ، صدای کشدار طلال در سالن پیچید ، اعترافی که آن شب در عالم
مدهوشی جلوی امینه کرده بود
طلال شک نداشت که صدا صدای خودش است و خوب میدانست این اعتراف زمانی
گرفته شده که او در عالمی دیگر سیر میکرده ، اما کجا؟ او کجا می توانست اینچنین گفته
باشد؟ چه کسی به خود اجازه داده که چنین کاری کند؟
طلال دیگر هیچ از سخنان پادشاه نمی فهمید ، او به پادشاه حق میداد که هر تصمیمی
برایش بگیرد
نفهمید چقدر زمان گذشته ، وقتی به خود آمد که پادشاه از جای خود برخاست و رو به
طلال گفت :تا عصر همین جا حضور داشته باش، عصر جلسه ی حکومتی داریم، می
خواهم تو هم حضور داشته باشی و با همفکری بقیه چاره ای برای این رسوایی
بیاندیشیم
طلال چشمی گفت و از جا بر خواست ، بی هدف روی محوطه رفت، آنقدر در فکر بود
که اصلا متوجه رشید نشد و سؤالات او را بی جواب گذاشت
او با خود فکر میکرد ،این اعترافات تلخ اما حقیقی را کجا می توانسته بر زبان رانده
باشد؟
داخل جشن ؟ !محال است...نه نه...پس کجا؟
طلال ناهار را هم در مقر حکومت ، همسفره با برخی شاهزادگان دیگر ، صرف کرد ،
اما نفهم ید چه می خورد ، او هر چه که فکر میکرد بیشتر به این نتیجه میرسید که این
اعترافات تکان دهنده را جایی جز اقامتگاه امینه، نمی توانست بر زبان آورده باشد ، آخر
او بارها و بارها از ملازمانش سؤال کرد که بعد از اتمام مراسم کجا رفته؟ و همه اذعان
کردند او با حالتی نیمه هوشیار به اقامتگاه امینه رفته و از طرفی صبح هم که از خواب
بیدار شد ، خود را در اتاق امینه یافته بود ، گرچه هیچ از آن شب و حرفهایی که رد و
بدل شده بود و کارهایی که کرده بود در خاطرش نمانده بود اما ، شک نداشت هر چه
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۱۸۹
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽از #مختار ثقفی بپرسید که
چرا #آیت_الله_خامنه_ای نرفت به پناهگاه!
💥ببینید و انتشار دهید