من از عکسها و خندههای مصنوعی و شستهرفته خوشم نمیآید؛ از دیوار سفید پشت آدمها که یعنی ما دلمان نمیخواهد شما از جزئیات درون عکس به رازهای ما پی ببرید؛ از خانههایی که برای آمدن مهمان، تمیزی اغراقشدهای دارند، که زیر و روی خانهشان با هم متفاوت است. در عوض خانههایی که شلوغپلوغاند را بیشتر دوست دارم؛ خانههایی که در و دیوارشان پر از عکس و یادداشت است. عکسها و یادداشتها رد پای زندگیاند بر شانه خانه. آدمها در خانههای شلوغ واقعیترند؛ خودشان، عکسهایشان، احساساتشان، خندههایشان. مثل همین عکس که تصویر تمامقد زندگیست. مثل خنده همین پسرک که نشان از شوق آمدن باسلام به خانه دارد. مثل چشمهای به زمین دوختهشدهاش که خجالت کمرنگی را در خود جا دادهاند. خجالتی که از حضور عکاس و فیلمبردار نمایان شده است.
وقتی مادر گفت پسرکش هر بار با ورود به خانه با صدایی بلند و آهنگین میکوید: «باسلااااام»، میتوانستم شیطنت توی چشمها و صدای خنده وسیعش را تصور کنم. خوب به جزئیات عکس نگاه کنید و بعد چشمهایتان را ببندید.
شما هم میتوانید صدای خندهها را بشنوید؟
باسلام
📸 یه قاب باحال از اهالی قاب دوازدهم...
بین کرمونیها رسمه روی جهیزیه عروسها چند تیکه پتهدوزی میذارن
ولی من دوست دارم همه ایران از دیدن این اصالت کیف کنه
واسه همین غرفه پتهدوزی دریا رو تو باسلام زدم
تصور اینکه صبحت رو با یه گردوی تازه و پنیر محلی شروع کنی.
☀️باسلام و صبحبخیر.
#سلام_از_باسلام
باسلام
📸 یه قاب باحال از اهالی قاب سیزدهم...
با یه تابلوی نقاشی ساز بزن!
تو شهر شعر و ادب و هنر سازهای آفریقایی میسازم. سازهایی که هر کدومش یه تابلوی نقاشیه.
📍 لینک غرفه
زمان:
حجم:
34.8M
«در میان همهمهی موکبها -که تا صدا به صدا برسد، تقریبا هم ما و هم آقایان محمدپور پدر و پسر داد میزدیم- گفتگو را سر انداختیم...»
📻پیچ رادیو رو بچرخون و روایت این سنگ نظر کرده رو گوش کن...
#رادیو_دکان
باسلام
📸 یه قاب باحال از اهالی قاب چهاردهم...
بازی با نورها رو دوست دارم واسه همین لالههایی میسازم که به همه نور قرض میدن!
📍لینک غرفه
گاهی وقتها آدمی در میانه هرج و مرج، در شلوغی ظرف شستن بعد از مهمانی، در گردگیری ظرفهای ته گنجه وقت خانهتکانی، در درست کردن لقمه نان و پنیر فرزند مدرسهایاش و یا حتی در پر کردن پاسخنامه آزمون استخدامی یاد نقطه عطف زندگیاش میافتد. نقطهای که در آن همه چیزهایی که عمری برایشان تلاش کرده، فرو میریزد و دوباره باید آجرها را از نو روی هم بچیند.
خانم معینی هم احتمالا وقتی مشغول وزن کردن ادویهها، یا جدا کردن سهم گل سرخ مادرشوهر است، بیهوا یاد آن دزد خدانشناسی میافتد که روزی همه دار و ندارشان را بار زد و او و همسرش را با کارتن خالی شارژرها، فلشها و کابلهای تایپ سی تنها گذاشت. بعد سری تکان میدهد و یاد آن روزها را پرت میکند ته گنجه کهنه خاطرات و میرود سراغ حساب کردن خریدهای مشتری؛ چون زندگی، تلخ یا شیرین، در جریان است و چسبیدن به شاخه نحیف خاطرات بیهوده.
باسلام
📸 یه قاب باحال از اهالی قاب پانزدهم...
غرفهداری که محصولاتش رو غیب میکنه!
رضا آیش شعبدهباز باسلامی، همون غرفهایه که میتونه محصولاتش رو با یه پلک زدن غیب کنه!
📍 لینک غرفه