eitaa logo
محکوم
163 دنبال‌کننده
963 عکس
132 ویدیو
1 فایل
بیش‌از‌حد‌اندیش ناکافی انزواطلب خوددرگیر _و مرگ بر ما سایه افکنده‌است. قفسه کتاب و فیلم: https://eitaa.com/mahkoomarchive صدای مشتری: https://daigo.ir/secret/56010530 @sani135
مشاهده در ایتا
دانلود
محکوم
میزان سعه صدری که تو کار گروهی دارم.
دلم میخواد یک یک اعضای این انجمن ابلهانه رو از پا آویزون کنم. بعد با شلاق بزنمشون بجز یکیشون البته
محکوم
دلم میخواد یک یک اعضای این انجمن ابلهانه رو از پا آویزون کنم. بعد با شلاق بزنمشون بجز یکیشون البته
با این یه نفری که استثناش کردم صحبت کردم گف شل کن بذار بهشون بخندیم. دیدم راس میگه الان انسان خوشحال تریم.
راستی من میخواستم آخر هفته ها بی‌شوخی مطرح کنم. حالا شما که دارین استراحت حین پیاده روی میکنین شایدم دارین برمیگردین شایدم بین الحرمینید. شایدم مثل من یه گوشه تو غربت نشستین خونه هاتون. ولی آخر شب یه چیزایی می‌نویسم که هم خودم یکم آروم شم هم شاید کمک شماها بکنه. برا منم خیلی دعا کنید. یکمم حرف بزنید خیلی این چند وقت ساکتید.
هدایت شده از افاضات
📪 پیام جدید 💬https://eitaa.com/basedontrue/1853 منم میخوام باش صبت کنم
هدایت شده از افاضات
📪 پیام جدید 💬قصد ازدباج ندالی؟
محکوم
📪 پیام جدید 💬قصد ازدباج ندالی؟ #دایگو
حالا تو غذات خوب بخور بزرگ بشی بعد باهم درموردش صحبت میکنیم.
خب بریم بالامنبر
می‌خوام درمورد حل شدن تو جو صحبت کنم. امشب داشتیم با دوستم گندکاریا و سبک بازیای این مدت دانشگاه به خودمون یادآوری میکردیم، قشنگ از یه جایی ببعد دوست‌داشتیم بمیریم انقدر که تعداد گندامون زیاد بود. مثلا شکستن مرزامون با پسرا، بگو بخندای راحت حتی متاسفااانه اینکه اجازه بدیم یه جاهایی باهامون شوخی کنن و بهمون بخندن. یادآوری تک تک‌شون باعث میشه از خودم متنفر شم‌. چرا این اتفاق میفته؟ چون این چیزا بین بچه های ما خیلیی عادیه. دخترا و پسرا حتی از لحاظ تماس فیزیکیم باهم راحتن و مثلا منی که انقدر حال بهم زن بودم تازه آدم مذهبی ای بینشون حساب میشم. ما تو فضای لجن کلاس حل شدیم. و این ضعف و سست‌عنصری داره حال منو از خودم بد میکنه. تو این دو ماه که از اون جو دور شدم و برگشتم به فضای مذهبی تری که قبلا ها توش بودم، کم کم به خودم میگم پسر چقدرر من تبدیل به موجود عوضی ای شده بودم. درحالی که ممکنه مثلا دو ماه دیگه خدای نکرده برگردم به همون حالت، چرا؟ چون دوباره وارد اون فضای مسموم میشم.
چیزیم که هست اینه که من ابدا از دین دور نشده بودما! من هنوز محجبه بودم، هنوز برام مهم بود نمازم تو دانشگاه بخونم. هنوز آدم مذهبی ای بنظر می‌رسیدم‌. یعنی میخوام بگم این مدلیم نیست که یهو به خودت بیای ببینی عه کافر شدی. آروم آروم اتفاق میفته، مثل شکری که تو آب ولرم حل میشه. تک تک غلطایی که می‌کردمم توجیه داشت. آره حدمو حفظ کردم، نه اونجا که به اون حرفش خندیدم هیستریک بود وگرنه خنده خنده جوابشم دادم. آره هنوز ازم حساب میبرن‌. آره فلانیم مذهبیه ولی اونم بود‌. همین الانم دلم نمیخواد بپذیرم که این توجیها همش الکیه:) چون به وضوح بیشتر و بیشتر از خودم بدم میاد‌. هرچند که معتقدم این که آدم بفهمه داره راه غلط میره و برگرده خودش نعمته‌. یعنی خدا هنوز ادم دوست‌داره‌. ولی خب میخوام بگم همه چیز خیلی نرم و با توجیهات ظاهرا منطقی اتفاق میفته جوری که اصلا نمیفهمید چیشد که یهو انقدر با یه سال قبلتون فرق کردید.
بذارید راحت بهتون بگم، جنس مخالف جالبه. توی این سن ده برابر. اینکه مورد توجه جنس مخالف باشی جالبه، اینکه وارد دنیاشون باشی باهاشون حرف بزنی هیجان‌انگیزه. ولی خب همینه دیگه! گناه شیرینه. مقدمه‌ش هم شیرینه. شاید یه جمع پینج شیش نفری که میشینن یه جا درمورد امتحان و درس حرف میزنن گناه الود نباشه. ولی اگر همین جمع پنج شیش نفری کم‌کم بگو بخنداشون زیاد شه و فاصله‌شون از هم کم شه چی؟ همه چیز یهو از زنا و دوستی شروع نمیشه. آروم آروم اتفاق میفته. شانس بیاریم تو همین مقدمات متوقف شه که خب من احتمالا آدم خوش شانسی بودم. اما معلوم نیست بعدا هم باشم. بیاین مواظب باشیم نشیم اون مورچه ای که شیرینی عسل حواسشو از اینکه داره تو ظرف عسل خفه میشه پرت کنه. خلاصه اینکه، قبلا هم گفتم با جدا شدن مدرسه و دانشگاه قشر مذهبی از بقیه اصلا موافق نیستم. یادمه سردارم تو یه سری از صحبتاشون این رو گفتن که فقط رابطه حزب‌اللهی با حزب‌اللهی که معنا نداره(نقل به مضمون میکنم). باید تو این فضاها باشیم. اینا یه بخشی از جامعه‌ست‌. اما میتونیم خودمونو از جمعایی که حس میکنیم مناسبمون نیست دور کنیم که قاطی غلطاشون نشیم و خط قرمزامون نشکنیم. بعلاوه اینکه باید با خودمون صادق باشیم. توجیهای خاله زنکی رو بریزیم دور و صادقانه بپذیریم که داریم غلط اضافی میکنیم و از همین راهی که اومدیم برگردیم. مطمئن نیستم چقدر بتونم اینکار بکنم ولی همه زورم میزنم که بشه. که کم کم از آدمایی که میدونم تاثیر مثبت روشون ندارم و تاثیر منفی روم دارن فاصله بگیرم. که خط قرمزایی که شکستم رو دوباره از اول بسازم. مواظب حل شدن تو سمای دور و برتون باشید‌ که وضعتون نشه مثل من. برای منم دعا کنید.
بخونید. و برام بنویسید